خانهافغانستاناز 7ثور57 تا 7 ثور1400، آنچه از كمونيست‌ها، مجاهدين و غرب‌برگشته‌ها ديديم

از 7ثور57 تا 7 ثور1400، آنچه از كمونيست‌ها، مجاهدين و غرب‌برگشته‌ها ديديم

اگر به تاريخ افغانستان نگاه كنيم، بعد از دوره درخشان تيموريان و بابريان، حدود سيصد سال است كه ديگر مردم افغانستان روزهاي درخشان گذشته را دوباره ندیده‌اند. دودمان تيموريان خصوصاً در زمان شاهرخ‌ميرزا، بایسنقر و سلطان حسين بايقرا، هرات و شهرهاي ديگر خراسان پس از ويراني وحشتناك دوران مغول، رونق نسبي گذشتة شكوهمندش را بازيافته و مانند نگيني در كل جهان اسلام مي‌درخشيد. اما با فروپاشيدن اين سلسله و آغاز هرج‌ومرج يا خلأ قدرت، حوزه جغرافيايي‌اي كه هم‌اکنون افغانستان نام دارد، رو به عقب‌گرد گذاشت. دورة آغازين ابداليان و خصوصاً احمدشاه ابدالي مي‌توانست دوباره رونقي به كشور بازگرداند، اما اين دوران كوتاه سراسر در جنگ و لشکرکشی گذشت. بعد از او فرزندش تيمور دوره كوتاهي را در آرامش نسبي سپري كرد. دوران اوج قدرت و آرامش ابداليان نسبت به اوج دوره تيموريان هرات از هيچ جهتي خصوصاً در امر هنرپروري و توجه به كتاب و دانايي قابل‌مقایسه نيست. عصر فرزندان تيمور كه عصر انقلاب فرانسه هم بود، حوزه تمدني خراسان به‌جای هم‌نوا شدن با جهان و حركت به‌سوی بهبود وضعيت، به‌سوی جنگ‌هاي داخلي و كشتن و كور كردن برادران مدعي پادشاهي گذشت.

باري، باقدرت رسيدن عبدالرحمن خان و كشتار و خشونت بي‌رحمانة او، حكومت مركزي افغانستان تا حدودي قوام خود را با خونريزي بسيار زياد و ظلم‌هاي وحشتناكش بازيافت. عبدالرحمن در قبال حمايت انگلیسی‌ها از خود،‌ بخشي از خاك افغانستان را به بريتانيا واگذار كرد كه اكنون به مرز ديورند معروف است. فرزند او حبیب‌الله خان حكومت در وضعيتي تحويل گرفت كه خون مردم افغانستان تا هنوز از سرنیزه‌های نظاميان ظالم پدرش مي‌چكيد. امان‌الله خان مي‌توانست كشور را از وضعيت فلاکت‌بار بيرون كند و گام‌هایی هم براي ترقي كشور برداشت اما سياست‌هاي او به‌جای اينكه حساب‌شده؛ آهسته و بر اساس واقعیت‌های جامعه باشد، به‌صورت بسيار شتاب‌زده و نسنجيده باعث واكنش و سوءاستفاده مردم و بازهم آغاز هرج‌ومرج شد. حبيب‌الله كلكاني حكومت را به دست گرفت و بعد از چند ماه به نيرنگ توسط نادرشاه كشته شد. دوران نادر، دوران اختناق بود و بعد از او پسرش ظاهر خان تحت سرپرستي كاكاي خود بر تخت نشست. در اواخر حكومت ظاهر شاه بازهم اميدهايي به وجود آمده بود تا كشور كم‌كم به‌سوی خوبي برود. اما كودتاي داوود خان و سياست‌هاي تند او عليه كشورهاي همسايه و بي‌توجهي به نفوذ كمونيست‌ها در بدنه حكومتش، عاقبت و خانواده‌اش را به طرز وحشتناكي به كشتن داد.

كمونيست‌ها با شعارهاي انقلابي و خدمت به خلق افغانستان به قدرت رسيدند. آن‌ها با بي‌رحمي و خشونت تمام خواهان پياده‌سازي سياست‌هاي تندروانه و راديكال خود بدون در نظر داشت فرهنگ و زيربناي فكري مردم افغانستان بودند. اين وضعيت فرصت مناسبي براي كشورهاي همسايه براي استفاده از نارضايتي مردم و پشتيباني از گروه‌هاي راديكال اسلامي فراهم كرد. تره‌كي، امين، ببرك كارمل و آخرين رئیس‌جمهور دوره حكومت كمونيست‌ها با حمايت آمريكا، كشورهاي عربي و خصوصاً همسايه شرقي ما پاكستان به‌زودی به آخر خط رسيدند. دوران جمهوري اسلامي با جنگ كثيف داخلي و برادركشي مجاهدين مغرور از شكست شوروي، آغاز و با امارت اسلامي و رنج بي‌شمار مردم پايان يافت. بعد از طالبان نوبت به دموكراسي و پياده شدن حكومت تحت حمايت غرب رسيد. اين بيست سال هرروزش بدتر از ديروز بود. افغانستان هیچ‌گاهی همانند اين بيست سال حمايت مالي و پشتيباني همه جانبة جهاني را به همراه نداشت اما اين دوران كه مي‌توانست كشور را به‌سوی رفاه و آباداني سوق دهد، ولي باسیاست‌های كرزي و غني و اطرافيانش همة آن فرصت‌ها دود شد و اكنون شاهد بدترين وضعيت آن هستيم.

اما سرنوشت‌ همسايه‌هاي افغانستان به طرز ديگري رقم خورد. پاكستان افتخار اين را نداشت كه مانند كشور ما زودتر به استقلال برسد، اما حضور انگلیسی‌ها در آن كشورها باعث شد تا فرهنگ همديگر پذيري و احترام به قانون تا حدود زيادي در ميان مردم آن سامان نهادينه شود. زيربناهاي حمل‌ونقل، اقتصاد و دستگاه‌های حکومت‌داری مدرن، براي هردو كشور به‌خوبی توسط انگليسي‌هاي اشغالگر تقويت و اعمار شد.

همسايه‌هاي شمالي ما، كشورهاي آسياي ميانه باوجود كه بي‌رحمانه توسط بلشويك‌ها سركوب شد و فرهنگ آن‌ها به‌شدت تحت تأثیر فرهنگ روس‌ها قرار گرفت، اما بازهم همانند پاكستان حداقل در بخش زيربناهاي اقتصادي و حكومتي بر روي ريل پيشرفت قرار گرفتند. اگرچند وضعيت در آن كشورها ازنظر سياسي و اختناق حاكم واقعاً خوب نيست،‌ اما به وحشتناكي و بدبختي مردم افغانستان ازهرجهت نيست.

مردم ما نه از انگلستان و حضور آن كشور سودي بردند و نه از حضور شوروي‌ها فايده‌اي حاصل كردند. ما اصلاً به كسي اجازه ندادیم تا زيربناهاي كشور را در جهات مختلف قوام و استحكام بخشد. نه انگلستان توانست همانند هندوستان و پاكستان براي افغانستان كاري بكند و نه شوروي توانايي آن را يافت. چيزي كه ما از استقلال و جهادمان به دست آورديم، در عمل و زندگي واقعي چيزي جز ويراني و در بدری مردم‌ بود. اما در وادي شعار و فخرفروشي قلب آسيا ناميده شديم، افتخار آن را داشتيم كه سي سال زودتر از پاكستان و هشتاد سال زودتر از همسايه‌هاي شمالی‌مان مستقل شويم. هزينة اين افتخارات را می‌توان چنين حساب كرد كه افغانستان هم‌اکنون به وضعيتي رسيده است كه اگر به عکس‌های پنجاه سال پيش اين كشور نگاه كنيم، گويا به آيندة كشور می‌نگریم و حسرت داشتن آن روزها در دل همه زنده مي‌شود. 

باري، آنچه در تاريخ اين كشور ديديم، كمونيست‌هاي افغانستاني آبرويي براي كمونيسم نگذاشتند، اسلام‌گرايان و امارت خواهان افغانستاني بر اساس همان الگوي قبيلوي خود، بدترين ضربه‌ها را به حكومت اسلامي و عظمت جهاد وارد كردند و اين بيست سال پسا طالبان، دموكراسي افغانستاني به فجیع‌ترین شكل آن تحقير و به خاك ماليده شد.

چرا این‌طور شد؟ جواب تقریباً واضح است: هیچ‌یک از اين رويدادها توسط مردم رقم نخورد. هیچ‌کسی درصدد اين برنیامد تا بستر فرهنگي و علمي لازم را براي پيشرفت كشور آماده كند. انقلابيون ما چه از كمونيست‌ها و چه مجاهدين، هیچ‌کدام، تئوريسين يا نظریه‌پرداز انقلابي نداشتند و تحت تأثیر فضاي حاكم بر زمانه و نظريات احزاب اسلامي و انديشمندان دنياي عرب بدون توجه به واقعيت‌هاي افغانستان به جهاد پرداختند.  دوره پسا طالبان بدون اينكه بستر حضور دموكراسي آماده شود،‌ اين نوع حكومت بر مردم ما تحميل شد و البته كه دموكراسي افغانيزه شده، آبرويي براي اين نوع حكومت و نظام انتخاباتي در افغانستان نگذاشت.

حالا درست بعد از حدود پنجاه سال، كشور در همان‌جایی ايستاده است كه قبلاً بود. نه حكومت مركزي قدرتمندي وجود دارد و نه زيربناهاي امنيتي و اقتصادي در كشور ما پابرجا و استوارشده است. درست به پنجاه سال پيش برگشته‌ایم و همان جنگ‌ها و همان كشتارها ادامه دارد. آوارگان افغانستاني در دنيا مشهورند و افغانستان عقب‌مانده‌ترین كشور آسیایی و يكي از سه كشور فقير و بدبخت جهان به شمار مي‌رود.

بدتر اينكه آيندة اميدبخشي هم در انتظار كشور نيست. گروه‌هاي رقيب هيچ‌گونه اهميتي به مردم و كشور نمي‌دهند. فرهنگ قبيلوي بر همة امور كشور تسلط دارد. انگار ما ذاتاً ميلي به مدرن شدن نداريم. افغانستان فقط نامي است بر جغرافياي خاص، در  غير آن هیچ‌گاه ما صاحب ملت يگانه نشديم. در سراسر تاريخ مدرن ما، ارزش‌های قبايلي در افغانستان اهميت بيشتري نسبت به ارزش‌هاي ملي داشته است. این‌که اين وضعيت تا كي ادامه خواهد يافت و چگونه اين مشكل برطرف خواهد شد، نامعلوم است. زمان همه‌چیز را مشخص خواهد كرد. 

نوشته های مرتبط

نظر دهید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

- اعلانات بازرگانی -spot_img

مطالب دیگر