تا یک هفته‌ی دیگر، هفت‌سالگی یگانه فرزندش، سیاوش، تکمیل می‌شود. از همین حالا دروازه به دروازه‌ی نهادهای عدلی و قضایی افغانستان می‌دَوَد تا نگذارد پس از هفت‌سالگی پسرش، او را از مادرش جدا کنند. بر بنیاد قانون مدنی افغانستان، حضانت طفل پسر تا هفت‌سالگی مربوط به مادر است و پس از آن به پدر مربوط می‌شود. سرگردانی در نهادهای قضایی را به جان می‌خَرَد، خسته و گاهی ناامید، به خانه بر می‌گردد و به امید زندگی با سیاوش، پس از هفت سالگی‌اش، می‌رزمد و می‌دَوَد.

اما همه‌ی این‌ها باعث نمی‌شود که او از یکی از بزرگترین دست‌‌‌آوردهای زندگی ادبی‌اش شاد نباشد. در آن سوی جهان، هزاران کیلومتر دورتر از کابل، نام «حمیرا قادریِ» ۴۱ ساله و کتابش «رقص در مسجد؛ نامه‌ی یک مادر افغان به پسرش»، سر زبان‌های رسانه‌ها و خوانندگان کتاب ۲۲۴ صفحه‌ای‌اش است. دست‌آوردی که برای خیلی‌ها صرفاً یک رؤیا است، برای حمیرا قادری به واقعیت پیوسته است.

«رقص در مسجد» را «هارپر کولینز»، یکی از انتشارات معتبر آمریکا، با سابقه‌ی بیش از دو صد سال نشر و چاپ کتاب، در نیویارک چاپ کرده است. نیویارک تایمز، بر «رقص در مسجد» نقدی نوشته، معرفی‌اش کرده و در میان کتاب‌هایی قرار داده که به «ادب‌دوستان» توصیه می‌شوند. در مجله‌ی «پیپل»، جایگاه «کتاب هفته» را گرفت و در روزنامه‌ی «یواس‌ای تودی»، جایگاه پنج کتاب برگزیده را.

حمیرا قادری در گفتگوی ویژه با خبرگزاری خامه، می‌گوید برخلاف کتاب‌های دیگرش که اغلب دو تا سه سال زمان گرفتند، نوشتن و چاپ «رقص در مسجد» پنج سال طول کشید. سفر پنج‌ساله‌ای که قادری می‌گوید نوشتن آن «چیزهایی را به من یاد داد و چیزهایی را از من گرفت».

«رقص در مسجد» قرار بود ساختار متفاوت‌تر از آن‌چه اکنون بیرون آمده، داشته باشد. قادری تصمیم داشت در این کتاب، زندگی خود و چند تن از دختران هرات را قصه کند. در روز و شب‌هایی که حمیرا در کالیفرنیا با شوق و ذوق، این کتاب را می‌نوشت، خبرهای ناراحت‌کننده از کابل کم دریافت نمی‌کرد. ویدیوهایی از سیاوش، فرزندش، که او در آن‌ها می‌گفت: «مه مادر ندارم و مادرم مرده است»، لرزه‌هایی بر اندامش می‌انداخت و اندوهش را چند برابر می‌کرد. حمیرا می‌گوید این ویدیوها و این گفته‌های سیاوش، «مرا از آسمان به زمین زد».

اما زمانی که «حکم ناعادلانه‌ی محکمه» اعلام شد، حمیرا تکانی به خود داد، از ژرفای اندوه مادرانه‌اشْ اندیشه‌ای درآورد، و تصمیم گرفت «رقص در مسجد» را طور دیگری بنویسد. ساعت ۲ بعد از ظهر به وقت کابل، دو نیم شب به وقت کالیفرنیا، آمریکا، محکمه‌ی افغانستان اعلام کرد که حمیرا قادری حق ندارد با سیاوش، پسرش، صحبت کند، چون او در افغانستان نبود. این اعلان محکمه را قادری از تلفن شنید. «برادرم گوشی را در محکمه برده و اوکی کرده بود و من صدا را می شنیدم». بعدها قادری فهمید که در محکمه‌ای که این حکم را صادر کرده بود، دو قاضی خانم هم شرکت داشتند.

پس از حکم محکمه، قادری با خود اندیشید: «هیچ‌کسی در این دنیا مستحق‌تر از سیاوش نیست که بداند چه اتفاقی دارد می‌افتد». و شروع کرد به نوشتن نامه‌هایی به سیاوش، که در ساختار فعلی کتاب، در ابتدای هر فصل قرار گرفته و پس از آنْ فصلی از زندگی خودش. قادری می‌گوید: «به‌خاطر بازار کتاب، یک‌سری نامه‌ها و یک‌سری فصل‌ها از کتاب حذف شده است». اما آنچه حذف و سانسور نشده است، «احساس زنانگی و مادرانگی» او در کتاب است.

«رقص در مسجد» از کجا می‌آید؟

در فرهنگ اسلامی، مسجد جای عبادت است. رقص و شادی در مسجد، تابو است و البته «حرام». از حمیرا قادری پرسیدم چرا عنوان «رقص در مسجد» را روی این کتاب گذاشته است؛ این نام از کجا می‌آید. مثلی‌که گمان کرد دارم از او بازجویی می‌کنم، سریعْ حالت تهاجمی گرفت: «برای بعضی‌ها اسلام انگار میراث پدرشان است». گفت از ابتدا می‌دانست که «یک فیصدی کم»، با این نام حساسیت نشان خواهند داد.

رقص در مسجد، به سخن نویسنده‌اش، بیشتر روی دوره‌ی طالبان متمرکز است. «چون معتقدم به‌عنوان زنی که زیست بومی داشته در دوره‌ی طالبان، ما به‌اندازه‌ی کافی به مشکلات و معضلات خودمان در دوره‌ی طالبان نپرداخته‌ایم». به‌گفته‌ی قادری، هرچه از دوره‌ی طالبان فاصله می‌گیریم، رنج و اندوهی را که طالبان بر زنان افغانستان تحمیل کردند، فراموش می‌شود. فراموشی در حدی که اکنون کلیت جامعه به همزیستی با طالبان پس از توافق احتمالی صلح، راضی شده و مشکلی با آن ندارد. در حالی‌که «اگر یک یا دو سال پس از [سقوط حکومت] طالبان کسی اگر می‌گفت که دوباره با طالبان صلح کنیم، هیچ بنی‌بشری در همین افغانستان حاضر نمی‌شد».

در یکی از فصل‌های «رقص در مسجد»، حمیرا خاطرات‌اش از دوره‌ی طالبان را روایت می‌کند. دوره‌ای که او در آن، ۱۳ یا ۱۴ سال داشته و تازه نوجوان شده است. بی‌جاشدگان داخلی‌ای که از غور به هرات پناه برده بودند در زیر خیمه‌های کوچک و بزرگ، دنباله‌ی زندگی‌شان را پی گرفته بودند. حمیرای نوجوان رفت که به کودکان آن‌ بی‌جاشده‌ها «الفبا» یاد دهد. جایی که حمیرا تدریس می‌کرد، خیمه‌ی بزرگی بود که به آن «مسجد» می‌گفتند. شاگردانْ هم پسر بودند و هم دختر. گرچه حمیرا سن و سال کمی داشت،‌ در حدی که «قابل حساب» نبود که «دین اسلام را به خطر بیندازد»، اما زیر چادری رفت و آمد می‌کرد. «ما می‌گفتیم می‌رویم در آن‌جا و سی‌پاره می‌خوانیم. قرآن شریف».

طالبان روبه‌روی این خیمه-مسجد، دو مقر نظامی داشتند و حتی پَرزدن پشه‌های آن ساحه را زیر نظر داشتند. یک روز، تعدادی از دخترها، از جمله «زرغونه»، به کلاس نیامدند. پس از پرس‌وپال، حمیرا می‌فهمد که شب گذشته مهاجرینْ محفل عروسی داشته بودند. «دیرتر زرغونه و دیگر دختران آمدند. گفتم شما کجا بودید. بهانه آورد که استاد ناجور بودم». یکی از بچه‌ها، با صداقت کودکانه، کف دست زرغونه را رو می‌کند:‌ «دروغ نگو. به عروسی بودی. می‌رقصیدی».‌

حمیرای تازه‌نوجوان،‌ از شنیدن واژه‌ی «رقص» به‌وجد می‌آید. «به زرغونه گفتم جدی می‌گی؟ تو رقص بلدی؟» وقتی زرغونه تأیید می‌کند، «برایش گفتم بخیز برقص که چطور می‌رقصی». زرغونه بلند شد، گِرد خودش چرخید، دستان کودکانه‌اش را «شور» داد و در میان کودکانی که رنج مهاجرت و بی‌سرپناهیْ دمار از روزگارشان درآورده بود، شور و هلهله ایجاد کرد. دختران و حتی تعدادی از پسران دیگر هم به زرغونه پیوستند و زیر سقف خیمه-مسجد، شور وصف‌انگیزی خلق شد. «من محو شده بودم».

طالبانی که در آن ساحه، پرزدن پشه‌ها را زیر نظر داشتند، بعید بود صداهای رقص و شادی کودکانْ در مسجد را نشنوَند. «یک طالب با چوبش به پرده‌ی خیمه‌ی ما زد. و داخل شد». از دیدن دخترانی که دَور هم می‌چرخیدند و شادی می‌کردند، برآشفته شد. قبل از آن‌که طالبْ اقدامی کند، حمیرای تازه‌نوجوان، پا پیش گذاشت: «این‌ها درس‌های‌شان را، قرآن شریف را، بلد نبودند. من این‌ها را جزایی کردم که باید دور خیمه بدَوَند». طالب: «حرام است حرام است دویدن. دویدن حرام است».

«رقص در مسجد»، عنوان کتابی که این روزها در رسانه‌های انگلیسی‌زبان، غوغا به پا کرده است، از این‌جا می‌آید. رقص که نه، «در حقیقت سرخوشی‌های دو کودکْ فارغ از مسایل سیاسی و اجتماعی» در داخل خیمه‌ای که از قضا، اسمش را «مسجد» گذاشته بودند.

چرا ژانر «خاطره‌نویسی» (Memoir

ژانری که حمیر قادری در این کتاب برگزیده است، در ادبیات به ژانر «خاطره‌نویسی» (Memoir) معروف است. خانم قادری معتقد است این ژانر «شبیه بیوگرافی‌نویسی است، البته با تفاوت‌هایی». یکی از تفاوت‌هایش این است که بیوگرافی‌نویسی، اغلب برای آدم‌های «مطرح»، «سلیبریتی» و «نویسندگان بزرگ» است، اما در ژانر Memoir، «برخلاف بیوگرافی‌نویسی، لازم نیست شما حتماً مطرح باشید. حتماً نویسنده باشید. هرکسی می‌تواند [در این ژانر] بنویسد».

ژانر Memoir، به‌گفته‌ی حمیرا قادری، ژانری است که بیشترین روایت‌های بازماندگان هولوکاست از این حادثه، در آن نوشته شده است. او با این ژانر در آمریکا آشنا شد، کتاب‌های زیادی را که با این ژانر نوشته شده بودند، خواند. «رقص در مسجد» را با همین ژانر نوشت. «اولین نویسنده‌ی افغانی هستم که در این ژانر می‌نویسم». نامه‌هایی به سیاوش را هم خودش به این ژانر اضافه کرده است. «من به‌عنوان نویسنده، اول این‌که دنبال ترمیم روان خودم بودم با روایت من. بعد اگر این روایت من بتواند موفق شود، به‌نوعی روایتِ هزاران زنی چو من می‌شود».

چرا به انگلیسی؟

کتاب‌های پیشین حمیرا قادری کلاً به زبان فارسی نوشته شده‌اند. «از گوشواره انیس»، «نقره، دختر دریای کابل»، «نقش شکار آهو»، «اقلیما»، «بررسی روند داستان‌نویسی در افغانستان»، و «جنگ و غربت در ادبیات داستانی افغانستان». اما «رقص در مسجد» چرا باید به انگلیسی نوشته می‌شد؟

قادری معتقد است در جوامع شرقی (به‌ویژه افغانستان، ایران و تاجیکستان) ژانر «Memoir» هنوز جایگاه و طرفداری ندارد. به‌عبارتی، او معتقد است که این ژانر در زبان فارسی نیست. «به‌خاطری که ما هنوز درگیر شرم‌های شرقی استیم» و این ژانر «این شرم شرقی را بر نمی‌تابد». در ژانر Memoir، «شما باید خیلی صادقانه‌تر و صمیمانه‌تر با مخاطب خود ارتباط برقرار کنید».

از سوی دیگر، حمیرا قادری از فضای کتاب‌خوانی در افغانستان و تا حدی ایران،‌ «ناامید» است. «من چهار اثر داستانی دارم و دو اثر پژوهشی. همه‌ی این‌ها را که روی‌هم بگذارید، معلوم نیست پنج هزار نسخه به فروش رفته است یا نه. مطمئن نیستم». او کتاب «نقره» را «جزو آثار خوب»اش عنوان می‌کند، اما می‌گوید اکثر کتاب‌فروشی‌ها اکنون این کتاب را ندارند و هیچ نمی‌شناسند. «خوب است آدم به زبان خودش بنویسد. اما فضای افغانستان و نهایتاً ایران مگر چند هزار جلد کتاب شما را بر می‌تابد؟»

از طرفی هم، نشر کتابی به انگلیسی، برای حمیرا قادری، نوعی بلندپروازی بود. می‌خواست فراتر از فضای ادبی‌ای که قبلاً در آن نوشته و شهرت یافته، گامی بردارد. «می‌خواستم استیج خود را جهانی کنم و گام بزرگتری را بردارم». برداشتن این گام بزرگ‌تر، به‌خاطر کسب شهرت جهانی نبود، به‌خاطر بلندکردن صدای زنان در سطح جهانی هم بود. زنانی که او می‌گوید: «احساس می‌کنم از یک دوره به بعد هم از چشم خود حکومت» افتاده‌اند «و هم از چشم جهانیان». قادری باور دارد که در گیرودار فسادهای اخلاقی، فسادهای اداری و مافیابازی در افغانستان، مسأله‌ی زنان به حاشیه رانده شد. «من به‌عنوان نویسنده تا جایی‌که در توانم است می‌خواستم این نگاه دوربین را دوباره [به‌سوی زنان افغانستان] برگردانم».

قصه‌هایی حمیرا قادری در «رقص در مسجد»، به باور خودش، در افغانستان «بسیار تکراری» است. «شما در هر خانه یکی-دو تا از این قضیه‌های شبیه مرا دارید». اما می‌گوید این قصه‌ها «در دنیا تکراری نیست». «من نقطه‌ای را هدف قرار دادم و زبان عمومی و جهانی را هدف قرار دادم که ملت‌ها باید بدانند شرایط زنان افغانستان تغییر آن‌چنانی نکرده است».

چرا نویسنده راضی نیست این کتاب به فارسی ترجمه شود؟

«رقص در مسجد» ابتدا به فارسی نوشته شده، و به انگلیسی ترجمه شده است. اما در نسخه‌ی انگلیسی، تغییرات زیادی آمده است. «من آخرین ادیت‌ها و آخرین کارها را روی نسخه‌ی انگلیسی کردم». در انگلیسی، متن فارسی تا آن‌جا تغییر کرده است که اگر «کسی بخواهد این را به فارسی ترجمه کند باید بنشیند و از صفر ترجمه کند». متن اولیه‌ی فارسی، دچار تغییرات زیادی شده است و به درد مترجم نمی‌خورَد.

حمیرا قادری با پرسیدن این سؤال که «مگر چقدر آدم متفکر و متفاوت در این سرزمین داریم؟» به ترجمه و نشر این کتاب به فارسی، رضایت ندارد. او می‌گوید افغانستان سرزمین قضاوت‌هاست. «یقین دارم مردم [در افغانستان] وقتی این کتاب را بخوانند آن را به‌عنوان یک غصه‌ی شخصی می‌بینند. غصه‌ی فقط حمیرا قادری. [به‌عنوان] غصه‌ی افرادی مثل حمیرا قادری نمی‌بینند. مطمئن‌ام مردم دچار قضاوت می‌شوند». قضاوت‌هایی که ممکنْ «اندوه مادرانگی او» را بیشتر کند.

به همین دلیل، قادری می‌گوید: «شخصاً اصلاً دوست ندارم این کتاب به فارسی ترجمه شود. مگر این‌که جامعه به سطحی از آگاهی برسد». و امیدوار است هیچ‌کسی بدون اجازه‌اش این کتاب را به فارسی و زبان‌های ملی دیگر ترجمه نکند.

گلایه از وزارت اطلاعات و فرهنگ

قادری از وزارت اطلاعات و فرهنگ گلایه دارد. می‌گوید با گذشت دو هفته از چاپ کتاب در آمریکا، حتی دوستانش در وزارت اطلاعات و فرهنگ، به او تبریک نگفته‌اند. او به یاد می‌آوَرَد وقتی را که در ایران دانشجو بود و جایزه‌ی صادق هدایت را به‌دست آورده بود. به‌خاطر آن جایزه، سید مخدوم رهین، وزیر اطلاعات و فرهنگ آن‌زمان، برایش پیام تبریکی فرستاده بود و متن پیام وزیر، در محفل دریافت جایزه، قرائت شد. اما چاپ کتاب «رقص در مسجد» در آمریکا، برای وزارت اطلاعات و فرهنگی فعلی، رویداد قابل توجهی نبوده است. «در حالی‌که بین محل کارم (وزارت معارف) و وزارت اطلاعات و فرهنگ پنج دقیقه راه نیست، حتی یک نفر نگفته که مبارکت باشد».

با این‌همه،‌ این بی‌توجهی‌ها در داخل، باعث نمی‌شود او موفقیت‌اش در خارج را جشن نگیرد. مثل تمام هنرمندان جهان از «دیده‌شدن» لذت می‌بَرَد. «تمام هنرمندان از دیده‌شدن لذت می‌برند. هرکس خلاف این را بگوید، به‌نوعی خودسانسوری می‌کند». حمیرا می‌گوید او مثل تمام نویسندگان جهان، برای مخاطب‌اش می‌نویسد و وقتی می‌بیند اثرش جای خود را در میان خوانندگان باز کرده است و آدم‌های زیادی درباره‌ی آن حرف می‌زنند، خوشحال می‌شود. «از این‌که می‌بینم دنیا اندوه مادرانگی را خریده است، دنیا اندوه مادرانگی را درک می‌کند، حقیقتاً خوش‌حالم».

«رقص در مسجد» قرار است در مارچ ۲۰۲۱ در انگلستان رونمایی شود. حمیرا تلاش دارد این کتابش در یکی-دو کشور دیگر هم چاپ و منتشر شود. با اعتماد به نفس می‌گوید: «من دارم مرزهای جهانی را در می‌نوردم». دومین کتاب حمیرا به انگلیسی نیز در راه است و یک مجموعه داستانْ به فارسی هم در دست چاپ دارد.