گزارشگر: سید احمد سادات
«من تنها نانآور خانهی ما هستم. روزانه هشتاد تا صد افغانی کار میکنم. به همیخاطر مصروف کار میباشم و به مکتب رسیدهگی نمیتوانم. من ماهها انتظار ثبت نام در این صنفهای سیار را داشتم. بلاخره در گرمیها نام مرا ثبت کردند.»
حامد کودکیست سیزده ساله. کودکی که بوشکهی زرد رنگِ روغن را بُریده و از ریسمان به آن بند ساخته است. وی یکجوره چپلی اشتپنی (اضافی) دارد و بوشکه بُریدهشده را به شانهاش آویزان میکند؛ با نگاههای پریشان به اینطرف و آنطرف در صحن روضۀ منسوب به حضرت علی بهدنبال مشتری میگردد تا با بوتپالشی مخارج فامیل خود را پیدا کند. او یکسال میشود که مکتب را ترک کرده است. وی پس از چند ساعت کار (بوترنگی) در روی جادهها؛ با جمع 59 تن کودک کارگر دیگر در صنفهای آموزشی سیار برای یادگیری میپیوندد. این صنفهای آموزشی سیار در قلبِ شهر مزارشریف؛ تحت نام «مرکزآموزشی کمکهای بشردوستانه برای اطفال کارگر روی جاده» با گنجایش 60 تن کودک کارگر توسط موسسه توانمندسازی اجتماعی و حقوقی پیوند؛ ایجاد گردیده است. این درحالیست که چندین سازمانِ بینالمللی مانند یونسف، حمایت اطفال و موسسههای غیرانتفاعی؛ بودجههای هنگفتی را جهت بهبودی وضعیت آموزش و پرورش (تعلیم و تربیه) اطفال در افغانستان سرازیر میکنند.
پرستو خیرزاد، معاون موسسه توانمندسازی، میگوید: تمامی مصارف و امکانات این مرکز از جمله قرطاسیه باب از سوی موسسه و افراد خَیِر برای کودکان فراهم میشود. بانو خیرزاد میافزاید، مرکز آموزشی کمکهای بشردوستانه و موسسه توانمندسازی جهت گسترش صنفهای سیار در حوزهها و زونهای ولایت بلخ؛ پلان و برنامههای را طرح کرده است که در صورت توجه نهادهای ملی و بینالمللی در سالهای آینده تطبیق خواهد شد. وی میگوید: کمکهایی که تاحالا صورت گرفته است، بیشتر از طرف موسسه سوادآموزی و سایر نهادها بوده است و این کمکها خلاصه میشود به لباسهای زمستانی و کمکهای که امکانات تدرسی را برای کودکان فراهم میکند. موسسه توانمندسازی، پلان گسترش صنفهای سیار را در حوزهها و زونهای ولایت بلخ دارد تا بتواند کودکان بیشتر را تحت پوشش قرار دهد.
ستاره و وحیده؛ دو خواهریاند که با اشتیاق دو ساعت کاری خود را وقف فراگیری تعلیم و تربیه مینمایند. ستاره یکی از شاگردان این مرکز و کارگری است که بعد از درسهایش با ساجقفروشی مخارج خانواده خود را پیدا میکند: ستاره میگوید: این مرکز کمکهای زیاد از قبیل بکس پوشتی، کتاب، قلم و کتابچه برای ما کرده است و اگر چنین همکاری صورت نمیگرفت شاید نمیتوانستم به درسهای خود ادامه دهم.
ستاره؛ یکی از کودکان این مرکز میباشد که نهتنها در درسها لایق است بلکه هنرمند نیز میباشد. ستاره؛ رسامی میکند و دیوارهای صنف سیار را با رسامیهایش مزین ساخته است.
گفته می شود؛ تمامی مضامین مکتب و بهخصوص بعضی مضامین که مورد علاقه کودکان است در اوقات مختلف توسط اساتید مجرب و متخصص، رضاکارانه در این مرکز تدریس میگردد. این مرکز گذشته از تدریس مضامین مکاتب، بعضی موضوعات دیگر چون برنامههای ظرفیتسازی، توانمندسازی و انکشافی را جهت بلندبردن مهارتهای کودکان ارایه میدارد.
مبین احمد نوین مسوول مرکز آموزشی؛ میگوید: کودکان در واقع به برنامه های روانشناختی، انگیزیشی ضرورت دارند تا ذهنیتشان در برابر جامعه، آموزش و پرورش و نگاهشان به همنوع شان تغییر کند. از این رو بورد مشورتی موسسه معتقد شدند که این کودکان نیاز جدی به مضامین رواشناسی دارند و این باعث شد روانشناسی را نیز در نصاب درسی این مرکز جا دهیم.
ولید عظیمی یکی از اساتید این مرکز میباشد که با حوصلهمندی سعی میکند این قشر متأثرشده از جنگها را تربیه و تعلیم دهد. آقای عظیمی، کمک به اطفال کارگر را کار نیک و دین ایمانی و وجدانی دانسته میگوید: خوشبختانه این مرکز باعث شده تا تغییر مناسب بر رفتار و اخلاق این کودکان بیاید و از زمانی که تازه کار را شروع کرده بودم تا اکنون تغییرات چشمگیر در رفتار و زندگیشان آمده است.
شهروندان بلخ ایجاد چنین صنفهای درسی سیار را برای کودکان کارگرخیابانی، خیلی موثر دانسته و خوشبین اند. شفیقه نورستانی؛ دانشجوی ادبیات دانشگاه بلخ، می باشد. وی میگوید: ایجاد این دو صنفسیار کار خیلی ارزنده و موثر برای کودکان کارگردر بلخ است. زیرا درجامعهی که فقر حاکم آن است، تعلیم و تربیه؛ تنها راه برای از بین بردن چالش چون فقر میباشد.
خدابخش؛ کودک دیگریست که هم متعلم و هم کارگر خیابانی است، وی میگوید: با وزن کشی پول پیدا میکنم. شبانه سه تا چهار نان خشک خانه میبرم. راستش بخاطر مادرم کار میکنم. هر روز که بیشتر کار میکنم در خانه خوش میباشیم.
گفته میشود، موسسه توانمندسازی اجتماعی و حقوقی پیوند؛ در تلاش است که از طریق برنامههای تبلیغاتی، فامیل های این کودکان را مورد تشویق قرار دهد تا فامیلها انگیزه گرفته و فرصتهای مناسب را برای اطفالشان فراهم کنند. اما این درحالیست که از یک سو فقر دامنگیر خانوادهها شده و این کودکان ناچار اند تا برای حفظ حیات خود و خانوادهشان در کنار جادهها به کار بیرون شوند و از سوی دیگر به تعداد کودکان کارگر کنارجادهها افزود میشود.


