سالها استکه موضع طالبان در قبال ترور و خشونت مشخص است. بنابه موضعی که طالبان در قبال ترور و خشونت دارند، نمیتوان از طالبان گله و شکایت داشتکه چرا طالبان دست به ترور و خشونت میزنند. اما آنچه که مهم است، مسوولیت و مکلفیت دولت افغانستان در قبال ترور و خشونت طالبان است. دولت باید در قبال این حملات خشونتبار موضع پیشگیرانه و تهاجمی داشته باشد. متاسفانه معمولا موضع دولت در قبال حملات خشونتبار طالبان، موضع دفاعی و تقبیحی پس از واقعهی خشونت بوده است. طالبان به اماکن عمومی حمله کردهاند، کشتهاند و انتحاری کردهاند، بعد دولت وارد اقدام شده است تا به دفاع بپردازد.
طالبان همیشه با حملات گسترده و خشونتبار شان قدرتنمایی کردهاند اما دولت از اینکه نتوانسته از وقوع و تکرار حملات خشونتبار مشابه توسط طالبان پیشگیری کند یا در برابر طالبان موضع تهاجمی داشته باشد، به تضعیف اعتبار جایگاه دولت در قبال طالبان انجامیده است. آخرین حملهای را که طالبان بر ریاست امنیت ملی ولایت سمنگان انجام دادند، بیانگر تکرار قدرتنمایی خشونتبار طالبان و نشاندهندهی بی برنامهگی دولت در قبال حملات خشونتبار طالبان بود.
این اولین بار نیستکه طالبان بر یک نهاد امنیتی دولتی حمله کرده است، بارها استکه طالبان بر نهادهای امنیتی دولتی حملات خشونتبار انجام دادهاند. بنابراین تکرار چنین حملاتی باید برای دولت تجربهی پیشگیری و تهاجمی ببخشد اما دولت همچنان در قبال چنین حملاتی از نظر اطلاعات استخباراتی بی اطلاع و از نظر برخورد تهاجمی بی برنامه است. وقتی طالبان میتوانند بر ریاست امنیت ملی در یک ولایت با موتر بمب حمله کنند؛ چنین حملهای کلا اطلاعات استخباراتی ریاست امنیت ملی دولت افغانستان را زیر سوال میبرد. این پرسش مطرح میشود که دولت افغانستان، نهادهای امنیتی، کشفی و ریاست امنیت ملی افغانستان مشغول چه کار استند که نمیتوانند بدانند طالبان موتر بمب را در کجا پرکاری میکنند، چگونه از این همه تلاشی و بازرسی میگذرانند، به مهمترین نهاد استخباراتی کشور که ریاست امنیت ملی یک ولایت باشد میرسانند و حملات خشونتبار خود را موفقانه انجام میدهند.
بنابه این همه غفلت سیاسی، امنیتی و کشفی این سوال مطرح میشود آیا طالبان در ردههای سیاسی و امنیتی دولت افغانستان نفوذ دارند؟ اگر نفوذ نداشته باشند این حملات را چگونه موفقانه انجام میدهند؟ آیا تکرار این همه حملات مشابه را میتوان غفلت در نهادهای امنیتی دولت افغانستان دانست یا فراتر از غفلت امنیتی به تکرار این حملات خشونتبار توجه کرد؟ به نظرم بهتر است در دولت افغانستان به این سوالها توجه شود و این به سوالها پاسخ داده شود. اگر به این سوالها توجه نشود و به این سوالها پاسخ داده نشود، طوری وانمود میشود که مصلحتهایی در مناسبات سیاسی و امنیتی دولت افغانستان در قبال طالبان وجود دارد که از آن مصلحتها شفافیتسازی صورت نمیگیرد.
بیست سال پیش طالبان توسط نیروهای بینالمللی در افغانستان شکست خوردند. طالبان خیلی جدی و سریع شکست خوردند. در آن موقع کسی تصور نمیکرد که طالبان دو باره جان بگیرد و این همه فراگیر شود. با تاسف، حضور و گسترش طالبان بعد از آن شکست خلاف تصور عمومی و معمول جامعه، تحقق پیدا کرد. حضور و گسترش طالبان پس از آن شکست بی ارتباط به مصلحتهای سیاسی و غفلتهای سیاسی در سیاست دولت افغانستان، کشورهای منطقه و جهان نیست. دولت افغانستان نسبت به طالبان موضع مشخص و تهاجمیای نداشته است. این موضع نامشخص دولت افغانستان در قبال طالبان باعث شد که فرصتهایی برای حضور و گسترش طالبان در افغانستان فراهم شود.
پس از دو دهه شکست طالبان و این همه گسترش طالبان در افغانستان میتوان به تاکید گفت که دولت افغانستان مسوولیت و مکلفیت خود را نسبت به طالبان درست انجام نداده است. این عدم مسوولیت و مکلیفت دولت افغانستان موجب شده استکه طالبان قدرت فراگیر در افغانستان پیدا کنند. امروز دولت افغانستان آمادهی صلح با طالبان است اما طالبان با دولت افغانستان برای صلح نمیخواهند نشست داشته باشند. اگر دولت افغانستا نسبت به طالبان موضع سیاسی، نظامی و تهاجمی تعریفشده، مشخص و به موقع میداشت، طالبان هرگز جایگاه و قدرت فعلی را در افغانستان پیدا نمیکردند.
دولت افغانستان در این همه سال نسبت به مسوولیت و مکلفیت خود در قبال طالبان غفلت و مصلحت کرده است. هنوز دولت فرصت دارد که در قبال طالبان موضع مشخص، تعریف شده و تهاجمیای داشته باشد. موضع مشخص، تعریف شده و تهاجمی علیهِ طالبان موجب اقتدار و اعتبار دولت در باور مردم افغانستان و جامعهی جهانی میشود. اگر دولت افغانستان همچنان در قبال حملات و گسترش طالبان موضع مشخص و تعریف شده نداشته باشد، به تضعیف هرچه بیشتر اعتبار دولت افغانستان در باور مردم کشور و جامعهی جهانی میانجامد. دولت افغانستان هنوز فرصت این را دارد که مسوولیت و تکلیف خود را در قبال طالبان روشن کند. اگر این آخرین فرصت را نیز از دست بدهد، طعبا نظام سیاسی در افغانستان سرنوشت روشنی نخواهد داشت.
در باره نویسنده:
یعقوب یسنا، یکی از نویسنده های چیره دست افغانستان، مولف چند اثر ارزشمند و استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه البیرونی است. یسنا اکنون دانش جوی مقطع دکترا در رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه یزد ایران است.


