از راه دول یا از راه سُرنی ، هجو آمیز نیست ؟
{ پیمان یا تلک ؟ قصه روبا وسُم اسپ }
پیمان از نظری حقوق بین الدول و روابط بین الملل، تنها یک مقررات دوجانبه میان یک سازمان یا دولت با دولت دیگر است وهیچگاه نمی تواند برتر از قانون اساسی یک کشور قرارگیرد . و به ویژه هنگامیکه امنیت و حاکمیت ملی یک کشور را مورد تهدید قرار دهد .
فلهذا هر نوع پیمان و روابط استراتیژیک که دولت افغانستان با هر کشور جهان یا سازمان های بین المللی به توافق ، تعهد وتایید آن طی مراحل و در پای آن امضا می کند ؛ چه این پیمان ، پیمان امنیتی ، سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی باشد . قانون اساسی واصول و احکام شرعی اسلام حکم می کند که باید یک ماده با خط درشت در آن چنین درج شود که { هرپیمان که عملکرد آن در حال و آینده در مخالفت با قانون اساسی واصول واحکام دین اسلام باشد ، از جانب دولت افغانستان مردود شمرده می شود وفسخ پیمان به حساب می آید } بدون درج موضوع فوق ، هر نوع پیمان و روابط استراتیژیک میان افغانستان و کشورها و سازمان های جهانی جنبه قانونی ومشروعیت نخواهد داشت و به صفت {مهره های MI6 ‘ CIA } در نظام افغانستان آنرا به امضا رسانیده است .
سه دهه جنگ درافغانستان را می توان با روشن ترین نشانه های بازی های استخباراتی MI6 ‘ CIA در نقاب دیپلماسی با نیرنگ امریکا و انگلیس به شمار آورد . جنگ در افغانستان جهت رسیدن به اهداف استراتیژیک MI6 و CIA { مهار و تسلط برنفت منطقه } است .
بازی های استخباراتی و دیپلماسی نیرنگ انگلیس و امریکا در افغانستان ومنطقه تداعی کننده ای دیپلماسی نیرنگ انگلیس با ترکیه است ؛ هنگامیکه امپراتوری عثمانی مورد حمله عرب های وهابی قرار گرفت ، انگلیس ها و ونیزی ها به حمایت از ترکیه نخست به عنوان دوست نمایان شدند ، پسانتر به عثمانی ها خیانت کرده واز پشت به آنان خنجر زدند .
باحمله قشون سرخ به افغانستان ، نخست حمایت خود را از جهاد مقدس مردم افغانستان ، بعداً تحمیل جنگ فرسایشی تنظیم های هفت پدره ، طالبان والقاعده { بد نام سازی ارزش های اسلامی } بعد تر مبارزه علیه { دشمن فرضی } تروریزم و حمله بالای افغانستان ، فعلاً بعد از دوازده سال جنگ با تروریزم ، جنگ در افغانستان را جنگ بین لاافغانی اعلام نمود .
با مصرف ملیارد ها دالر هیچ زیربنای اقتصادی در افغانستان اعمار نشد ، پروژه پایپ لاین { تاپی } سقوط کرد ، پروژه انتقال گاز شبرغان کابل به فراموشی سپرده شد و به جای اعمار بندها برق با مصارف گزاف ، برق وارداتی از ازبکستان خریداری وپایه کشی شد .
فعلاً افغانستان برای غول های نفتی MI6 و CIA به { موصل ثانی عراق } تبدیل شده است . افغانها طی دوازده سال اخیر ملتفت شده اند که دشمن واقعی آنها تنها اهداف استراتیژیک پاکستان و ایران نیست بلکه منافع نفتی امریکا و انگلیس است . طوریکه شواهد واسناد وزارت خارجه امریکا نشان میدهد ؛ سیاست خارجی امریکا از آغاز تشکیل حکومتی وهابی ها درعربستان و از جنگ خلیچ فارس گرفته تا سومالی ، پاناما ، بوسنی هرزگوین تا جنگ در افغانستان و عنقریب سوریه ، دریک توطه بزرگ در راه سیاست پردازی و دیپلماسی نیرنگ در معاملات نفتی { مهار و تسلط برکشورهای تولید کننده نفت } درگیر است .
MI6 و CIAبوسیله سازمان های به اصطلاح بین المللی و { مهره } های خود در داخل و بیرون نظام افغانستان ، در دوازده سال اخیر توانستند زمینه را برای تطبیق استراتیژی خود { مهار و تسلط بر نفت منطقه } را به کرسی بنشاند ؛ در امور داخلی افغانستان مداخله کند ، نظام امنیتی و دفاعی آنرا به میل خود عیار سازد ، سیاست خارجی آنرا مطابق میل خود دگرگون کند و معادن غنی { نفت ، طلا ، اوریانیم ، لتیوم و . . . } آنرا تحت نام اقتصاد بازارآزاد ، حمایت از سکتورخصوصی و قانون تدارکات ، زمینه ای به یغما بردن سرمایه های ملی افغانستان را قانونی ساخته اند.
امریکا هنوز هم به طور لازم نیا موخته است که در شناسایی ماهیت و گونه برخورد با افغانستان ، از کجا آغاز کند . نگاه مظنون به کشور ما ، میراث فرهنگ استعمار و استحمار MI6 انگلیس است که برای پاکستان و سپس امریکا به یادگار مانده است . امریکا از روی ناگزیری ، دست پُخت نتایج و بررسی های انگلیس از افغانستان را مصرف کرده است این دست پخت مسموم ، به گونه خوراک عاجل بالای میز امریکایی ها گذاشته شد ؛ آنها تا زمان که بو شکست وبن بست به دماغ شان ننشست ، در صدد باز نگری سیاست خویش در قبال پاکستان و انگلیس نیستند .
این خوراک با تبلیغات مزمن ، روانشناسانه و اشتها برانگیز از سوی کارخانه های اطلاعاتی { MI6 , ISI } به طور مشترک برای امریکایی ها سرویس گردید . مصرف این غذا به بد نامی امریکا در جنگ افغانستان ، تلفات انسانی و ضیاع هزینه های بزرگ مالی رونما شده است ؛ هنوزهم معلوم نیست که در مصرف این غذا تجدید نظر نموده یا تا فعلاً این غذا گندیده را می جود .
افغانستان برای امریکا به لقمه می ماند که آنرا جویده روان است و به اصطلاح نه قرت کرده می تواند و نه آنرا تف کرده می تواند .
امریکا تا زمان با ساختار های نظامی گری و افراطیت در پاکستان روش اغماض در پیش می گیرد که این ابزار ها اهداف امریکا را درحرکت به سوی ذخایر باقی مانده انرژی در منطقه یاری رساند ، نه بیشتر از آن . این حقیقتی است که مقامات پاکستان از آن آگاه اند .
افغانستان گذرگاه حرکت قدرت ها به سوی حریم منافع یکدیگربه حساب می آید ، ازهمین جاست که کشورهای منطقه با اختصاص هزهینه های بسیار گزاف سعی دارند که مرکز تقابل لااقل در زمین افغانستان متوقف بماند و مرکز تضاد ها مسیر خود را به سوی مراکز خارج از افغانستان کچ نکند ، خلاصه اینکه امریکا در همین جا باید از پا در بیابد .
جنگ کنونی امریکا بر ضد سوریه و ایران از منظر بقا و تقویت اهمیت کلیدی افغانستان در مسابقات استراتیژیک فعلی به سود افغانستان است ، هرچه این جنگ به توقف گاه اصلی خویش در خارج از کشورما تقرب کند ، اهمیت افغانستان در مدار ارتباط بین المللی قوی تر می شود .
اشتباه امریکا پس از سرنگونی طالبان ، عمدتاً آن بود که چشم خود را در برابر گشاده دستی های انگلیس ، پاکستان و ایران در افغانستان بسته بود . امریکا هرنقطه ای را برای خروج خویش برگزیند ، بلا فاصله نقطه دخول استراتیژیک برای ایران ، روسیه ، پاکستان و چین خواهد بود .
اکنون فرار امریکا ، رها کردن میدان به رقبا نیست ، نواختن MI6 انگلیس توسط پاکستان است . قبل از آن به گمان غالب می توان چشم انتظار تغییرات نظامی و فرسایش ساختار سیاسی موجود در کشور بود ؛ اظهارات اخیر بارک اوباما و دیویدکامرون نشان دهنده ی آن است که MI6 ‘ CIA سرنوشت تازه ای را برای طالبان و افغانستان تدارک دیده اند . نماینده امریکا در امور افغانستان و پاکستان اخیراً طی مصاحبه گفته که جنگ در افغانستان جنگ داخلی است، و باید از طریق مصالحه بین لاافغانی حل شود. به اساس گفته وی ، پس جنگ علیه تروریزم ،{ بازی استخباراتی و رسیدن به منافع نفتی در نقاب دموکراسی وحقوق بشر } چیز بیش نبوده است .
دولتمردان افغانستان تازه درک کرده اند که خودآگاه یا ناخودآگاه همه آله بازی استخباراتی MI6 ‘ CIA بوده اند وتمام اهداف آنها را در حیات سیاسی ، اقتصادی ، امنیتی و فرهنگی افغانستان به کرسی نشانده اند .
موقعیت امریکا در افغانستان از چند جهت قابل بررسی است ؛ در نگاه اول ، امریکا راهی جز عبور استراتیژیک از افغانستان به سوی ذخایر نفتی آسیایی میانه و ایران ندارد . از نگاه دیگر ، دلیل محکمی برای ماندن در افغانستان وجود دارد . امریکا و انگلیس خواستار { تغییر } جغرافیای سیاسی و اقتصادی منطقه اند . در عین حال ، برای کنترول قدرت های آسیایی نظیر چین ، روسیه و ایران ، به گذرگاه افغانستان نیازمند اند تا { قرارگاه استراتیژیک } برپا کنند .
تنظیم های جهادی این را درک کرده اند که جامعه جهانی در درازمدت بالای آنان به حیث نیرو های قابل اعتماد سرمایه گذاری نخواهند کرد . ازهمین رو رهبران تنظیمی ، موقعیت خود را میان امریکا و قدرت های منطقه یی تثبیت کرده اند .
این امر از یک سو بقای آنها را ضمانت کرده و از جانب دیگر ، سرنوشت سیاسی یک افغانستان با ثبات و دارای نظام قوی سیاسی را به حالت تعلیق در آورده است . رهبران تنظیمی هم در داخل حکومت و هم بیرون از آن ، از امکانات مالی غرب تغذیه می کنند و هم به طور سنتی از امکانات مالی ایران ، روسیه ، پاکستان و هند ، استفاده بعمل می آورند .
پاکستان سرانجام سیاست غیرممکن را برای امریکا ممکن ثابت کرد وآن ، بازگشت دوباره به سوی فکتور طالبان به عنوان نیروی اصلی در افغانستان است . ISI که نیروی طالبان را در اختیار خود دارد ، امریکا را قانع کرده است که نیروی بازدارنده ای طالبان در صحنه نباشد ؛ رژیم کابل و رهبران تنظیمی با حمایت ایران و روسیه ، فوری خواستار خروج امریکا از افغانستان خواهند شد ، چیز یکه عملاً رهبران تنظیمی در سخنرانی ها یشان تاکید می ورزند و عملاً به آسیاب پاکستان آب می ریزانند .
استراتیژییست های MI6 ‘ CIA برای کشورهای در حال رشد و عقب مانده خصوصاً افغانستان یک پیام روشن دارند : کسانکه هوش خود را به کار نمی برند ، بیش از حیوانات بدون هوش ، حقی برایشان منظور نیست . برای حفظ نظم { اشغال منابع نفتی } بردگی اقتصادی از اصول کار به شمار می رود وطبقه حاکم { MI6 ‘ CIA غولهای نفتی } هم از میوه شرین که بدست کارگران برده {مناطق اشغال شده } تولید می شود ، لذ ت خواهند برد . واندیشه برده ها { مردم مناطق اشغال شده مانند افغانستان } را از راه رسانه های جمعی تطمیع و تعلیق شده ، آموزش و پرورش و نفوذ در اندیشه های مردم { برده دالر } می توان آنان را با موضوعات بی اهمیت درگیر کرده و از مسایل اصلی و سرنوشت ساز { خودکفایی ، مستقل بودن و ملی شدن سرمایه ها ملی } به دور نگاه داشت . یعنی از آن جایکه در کشورهای اسلامی ، دارای منابع طبیعی غنی { نفت ، طلا ، اوریانیم و . . . } ثبات ، امنیت و صلح ؛ قربانی رسیدن به قدرت و ثروت حاکمان آن است ، چیز که MI6 انگلیس در کشورهای اسلامی اساس آن را گذاشته { تفرقه بینداز وحکومت کن } صلح وثبات همواره مورد تهدید قرار داشته و منابع طبعی ، دست ناخورده باقی می ماند ؛ باید ثروت ملی { منابع نفتی } از چنگال توده های بی انضباط { نشنلیست هایکه تنشنه خون یکدیگر اند وبه طبل MI6 می رقصند } خارج شده و بدست شماری اندک { غول های نفتی MI6 ‘ CIA } از مردمان با انظباط یافته ، سپرده شود .
ساده ترین راه کنترول و مهار کردن برده ها { مردم اشغال شده } نگهداشتن آنها در موقعیتی بدون نظم ومبهم و در همان حال رها کردن شان در ورطه بی سامانی ، بی سازمانی و سرگرم کردنشان به مسایل جزیی وکلیشی { دموکراسی وحقوق بشر } است . رسیدن به این هدف ، توهین و حمله به احساسات { تجاوز ذهنی } برده ها { مردم اشغال شده } است که می توان با تشویق عصیان و آشوبگری ، جنگ و برخوردهای نژادی در رسانه های الکترونیکی و چاپی استفاده کرد.
که این شیوه را می توان بنام { تغذیه روانی با غذا های گندیده } نامید . چیزکه MI6 انگلیس از دو قرن بد ینسو برای کشور های اسلامی { غذا گندیده } تهیه کرده ، خصوصاً برای مردم افغانستان ، از آغاز جنگ اول افغان و انگلیس، تا فعلاً این { غذا گندیده } در بشقاب بازی استخباراتی { دیورند و پشتونیزم } تجویز شده میرود .
شعار MI6 و CIA در نقاب کمپنی های نفتی ، { جنگ ضرورت قطعی پیشرفت است } !
امریکا در 20 سال گذشته 115 بار بالای کشور های نفت خیز حمله کرده ، مسوولیت تامین مجدد صلح و مصارف جنگ را بر دوش کشور های اورپایی و جاپان تحمیل کرده است . تجاوز امریکا بر کشور های نفت خیز شرق میانه در اول با اعزام مشاورین نظامی آغاز گردید و با صدور اسلحه و ایجاد پا یگاه های نظامی تعقیب گردیده ؛ تجارت مواد مخدر به شگوفایی رسیده ، جنگ های داخلی زبانه می کشند و امریکا در چنین مناطق حضور عینی دارند .
امریکا در تلاش اینست که تنها متکی بر نفت منطقه باشد ، بلکه می خواهد آنرا زیر کنترول کامل خود آورد ؛ کنترول منابع نفتی خیلی مهمتر از دسترسی به آنست . سیاست نفتی امریکا در 50 سال اخیر ، با عمار پایپ لاین در امتداد مسیر های جدید حمل و نقل نفت و گاز نهفته است .
به همین اساس در افغانستان خواهان 9 پایگاه نظامی درازمدت ، تحت نام پیمان امنیتی میان افغانستان و امریکا است . تا بتواند کنترول منابع انرژی منطقه را در دست گرفته و نفوذ جیوپولتیک روسیه و چین را در آسیا میانه غیر موثر سازد .
تاسیس وپایگاه نظامی در افغانستان آنست تا راه های انتقالاتی نفت و گاز آسیا میانه و بحیره کاسپین را از نفوذ رقبا فارغ نگهدارد و مخالفین را هر زمان که خواسته باشد ، تهدید کند .
تا زمانکه برای امریکایی ها { سربازان MI6 و نوکران غولهای نفتی } پایگاه نظامی درازمدت داده نشود ، صلح ، ثبات ، امنیت و نظام سازی در افغانستان در حاشیه قرارداشته و هیچ نوع پروژه پایپ لاین نفت و گاز در افغانستان اعمار و تطبیق نخواهد شد .
این فعل و انفعالات بازی های استخباراتی MI6 ‘ CIA ‘ KGB و ایران است که مانع تطبیق پروژه پایپ لاین { تاپی } و پروژه پایپ لاین گاز شبرغان کابل شده است . شعار ی امریکا در مبارزه با تروریزم و طالبان در افغانستان تداعی کننده این بیت است { که از چنگال گرگم در ربودی چو دیدم عاقبت گرگم تو بودی }
به همه هویداست که بعد از فروپاشی شوروی { کمونست } نه به خرید سلاح از امریکا نیاز می ماند و نه به حضور پایگاه های نظامی اش که به بهانه دفاع در برابر خطر { کمونست } در گوشه وکنار جهان ایجاد کرده بود .
با ایجاد دشمن فرضی و آنرا تا سرحد یک هیولای خطرناک تبلیغ و بالا برد و بنام { تروریزم و بنیادگرایی } مسمی کرد و علیه آن اعلام جنگ جهانی نمود تا وحشت آفرینتر وهمه جاگیر شود و میدان تاسیس پایگاه های نظامی و فروش اسلحه ی امریکایی پهنه ی جهان را احتوا کند و در تقابل این دشمن فرضی انواع اسلحه مدحش بفروش برسد و هر مخالفی در گوشه ی جهان اعم از نیروهای آزادیخواه و یا دولت های ملی هم به این نام و این لکه آلوده شده وسرکوب شوند
MI6 , CIA در تولید انواع { ترس } در جهان نقش کلیدی دارند ، نمونه های اخیر از { تروریزم و حملات انتحاری } نام برد . وحشت MI6 , CIA به مراتب پیچیده تر و استخوان شکن تر از بی فرهنگی چند جنگ سالار ، فساد سالار و تکنوکرات ها ی مسلح وندگیر ،است . این فساد پیشه ها و نوکران { MI6 , CIA ,ISI , KGB و ایران } از روح و جسم مردم باج می گیرند .
فیلِ در گل بند مانده را شاه فیل می باید کشید
درست است که افغانستان با داشتن معادن غنی { نفت وگاز ، طلا ، اوریانیم و . . . } و اهمیت جیوپلوتیک و جیواکانمیک به مانند فیلِ است که در بتلاق بازی های استخباراتی MI6, CIA , ISI , KGB وایران ، فرورفته و گیرمانده است .و برای نجات و کشیدن از این بتلاق به کمک شاه فیل { امریکا } ضرورت است ؛ که باید از طریق روابط اقتصادی رسیده گی صورت بگیرد ، نه از طریق روابط نظامی { پایگاه سازی } .
تولید ترس و وحشت در نقاب { تروریزم ، انتحاری و طالبان } از بازی های MI6 , CIA در منطقه ، جهت رسیدن اهداف { مهار و تسلط بر نفت منطقه } چیز بیش نیست ؛ رسیدن به این اهداف از طریق روابط درازمدت اقتصادی با امریکا و متحدانش هم امکان پذیر است . نباید به خاطر ترس و وحشت از آله های بازی استخباراتی { تروریزم و طالب } افغانستان را به پایگاه نظامی امریکا تبدیل کرد . امریکا باید بداند که { لقمه کلان دهن را پاره می کند } و دولتمردان افغان از تاریخ پند و عبرت بگیرند ، که نباید { بخاطر یک شپش تمام پوستین را { آ سیا } آتش زد . }
آیا گفته های فوتق تصویر روشنی از ماهیت اصلی ایجاد پایگاه نظامی امریکا تحت نام پیمان امنیتی در افغانستان نیست ؟
گذشت روزگار به مردم می آموزاند که اگر آدمی از اشتباهات خود درس ، پند وعبرت نگیرد ، ناگزیر باید زیان بیشتر را در آینده تحمل کند ؛ این قضیه در حال حاضر ،بیش از هر زمان دیگر در باره مردم و دولتمردان افغانستان صدق می کند.
به امید هوشیاری و بیداری اکثریت گوسفندوار و اقلیت گرگ صفت .
نویسنده : الحاج غلام جیلانی « وهاج »


