زلمی خلیلزاد، افغانتبار آمریکایی، در صلح و جنگ افغانستان از دورهی حکومت نجیب تا امروز نقش دارد. نقش خلیلزاد در صلح و جنگ افغانستان نقش دوطرفه بوده است. در آمریکا بهعنوان یک آمریکایی نقش بازی میکرده است و بر دیدگاه سیاستمداران و مقامات حکومتی آمریکا تأثیر میگذاشته است و در افغانستان بهعنوان یک افغان آمریکایی نقش بازی میکرده است که گاهی سلیقه و سخن خود را بر سیاستمداران افغانستان از آدرس حکومت آمریکا اعمال میکرده است. به این معنا که سخن و سلیقهی او پالیسی حکومت آمریکا نبوده است، اما او بنابه انگیزههای قومی و سیاسی این کار را میکرده است.
انتقادی که در آمریکا و در افغانستان دربارهی خلیلزاد وجود دارد این است که خلیلزاد نقش را خود را بهعنوان یک میانجی آمریکایی طبق پالیسی دولت آمریکا بازی نمیکند، بلکه بنابه انگیزههای قومی و سیاسی خود نقش بازی میکند. در افغانستان بارها برای بازیهای یکجانبه و قومی خلیلزاد اعتراض شده است. در آمریکا نیز برخی از نمایندههای حزب دموکرات بر رفتار خلیلزاد در افغانستان طبق پالیسی آمریکا ابراز تردید و انتقاد کردهاند.
در هر صورت حقیقت این است که فعلا بازیگران اصلی در جنگ و صلح افغانستان خارجیهای افغانتبار استند. زلمی خلیلزاد، اشرف غنی و… همه از خارج میآیند و تابعیت خارجی دارند. در ضمن اشرف غنی و خلیلزاد از طراحهای نظام سیاسی پسا-بن در افغانستان استند. هر دو توقع داشتند که در رأس نظام سیاسی افغانستان قرار بگیرند. اشرف غنی خود را در رأس نظام قرار داد اما زلمی خلیلزاد بهعنوان یک بازیگر آمریکایی ماند. بنابراین خلیلزاد و اشرف غنی گاهی دوست و گاهی رقیب بودهاند.
خلیلزاد در مأموریت فعلی خود بهعنوان نمایندهی دولت آمریکا صلح حکومت افغانستان و طالبان را مدیریت میکند. فعلا خلیلزاد و اشرف غنی تا دو رفیق استراتیژیک باشند، دو رقیب استراتیژک استند. زیرا خلیلزاد از حامیان رویکارآمدن یک دولت جدید در افغانستان است که با رویکارآمدن دولت جدید، حکومت اشرف غنی باید کنار گذاشته شود. اما اشرف غنی میخواهد حکومت او ادامه داشته باشد. اگر طالبان میخواهند صلح کنند، با حکومت اشرف غنی صلح کنند و بهعنوان یک جریان سیاسی وارد نظام سیاسیای شود که در راس آن اشرف غنی قرار دارد.
تا این جای کار دست خلیلزاد بالا است، میخواهد صلح طبق چشماندازی که او در طراحی آن نقش دارد اجرایی شود، اما نتیجهی انتخابات آمریکا صحنه را طوری دیگر رقم زد که ترامپ کنار رفت و جوبایدن وارد صحنه شد. اگرچه نمیتوان تأکید کرد که موضع دولت آمریکا دربارهی تفاهمنامهی آمریکا با طالبان، دربارهی صلح طالبان و حکومت افغانستان و دربارهی رویکارآمدن دولت جدید در افغانستان و کنارزدن حکومت فعلی کاملا تغییر کند، اما این را میتوان پیشبین بود که حداقل تفاوتهایی در موضع دولت جو بایدن با موضع دولت ترامپ بهوجود خواهد آمد.
پرسش این است که در این تفاوت موضع دولت جو بایدن نقش زلمی خلیلزاد چه خواهد شد؟ خلیلزاد جمهوریخواه است. آیا بازهم دموکراتها یک عضو جمهوریخواه را در جایگاهی که قرار دارد، خواهند گذاشت که در جایگاه خود باشد؟ طوری که اشاره زلمی خلیلزاد در صلح و جنگ افغانستان نقش دو طرفه دارد؛ یعنی به تعبیر عام به عنوان یک آمریکایی زبان آمریکاییها را میفهمد و به عنوان یک افغان زبان افغانها را میفهمد. بنابه موقعیت دو طرفهایکه خلیلزاد دارد، دولت آمریکا ماموریتهای مرتبط به افغانستان را به او میسپارد.
اما این موقعیت دو طرفهی خلیلزاد چندان تسهیلکننده نبوده است، زیرا خلیلزاد در افغانستان دیدگاه قومی، سیاسی و شخصی خود را دارد. بنابه دیدگاه خود میخواهد مناسبات سیاسی افغانستان را در آمریکا لابی کند و در مناسبات سیاسی افغانستان تاثیر بگذارد و اعمال سلیقه کند. خلیلزاد بنابه برخورد سلیقهای که در مناسبات سیاسی افغانستان دارد، در آمریکا و در افغانستان منتقدان خود را دارد. با وصف همه انتقادها نقش و جایگاه خود را تا هنوز بهعنوان یک بازیگر در مناسبات سیاسی افغانستان حفظ کرده است. معلوم نیست با رویکارآمدن دولت جو بایدن چه تصمیمی دربارهی نقش و جایگاه زلمی خلیلزاد در مناسبات سیاسی افغانستان گرفته خواهد شد.
فعلا طوری تصور میشود که بُرد جو بایدن نَفَس تازهای برای اشرف غنی و تردیدی در جایگاه، نقش و موقعیت خلیلزاد است. فکر میکنم داوری مطلق دربارهی جایگاه و نقش خلیلزاد جمهوریخواه در مناسبات سیاسی افغانستان هنوز پیش از وقت است؛ باید منتظر بود و دید که چه میشود.


