خانهافغانستاناز قهرمانی تا ساده لوحی: سیاست سپرسازی یا بلاگردانی در افغانستان

از قهرمانی تا ساده لوحی: سیاست سپرسازی یا بلاگردانی در افغانستان

برنامه‌ کاکتوس با وحید عمر یکی از خسته‌کن‌ترین برنامه‌های کاکتوس بود که از آن هیچ چیز آموخته نمی‌شد. من نمی‌دانم که مصاحبه با وحید عمر خواست تلویزیون یک بود و یا هم از وحید عمر چون تمرکز برنامه بیشتر بالای تطهیر و نام پاکسازی وحید عمر بود، الی اینکه بالای شخصیت و “کارکرد های ۱۸ ساله” جناب شان باشد. من از لشکری توقع داشتم تا بالای موضوعات کلیدی تمرکز نماید اما متاسفانه مانند برنامه با عطا محمد نور، این برنامه از کرونا و تقسیم ۴.۵ کیلو گندم بیرون رفته نتوانست.

این برنامه برخلاف بسیاری از برنامه‌های کاکتوس هیچ نوع ارزش تاریخی، علمی و تفریحی نداشت. اما از این برنامه همه‌ کسانی که مانند وحید عمر تشنه “محور توجه بودن” هستند درس عبرت گرفته می‌توانند.

۱ .سیاستمدار:

مختار لشکری باید فرق بین کارمند دولت و سیاستمدار را بداند. خطاب سیاستمدار به وحید عمر کفر مطلق علم سیاست است چون وحید عمر از سیاستمدار به فرسنگ ها دور است. سیاستمدار دید، هدف، خط‌مش، رهبریت، مدیریت و یا حداقل اخلاق سیاسی دارد. متاسفانه جناب عمر با این کلمات نه آشنایی دارد و آگاهانه و غیر آگاهانه هم نتوانسته کدام دید و خط‌‌مشی سیاسی را دنبال کند و یا اخلاق سیاسی خود را حفظ کند. جناب شان غلام سر سپرده حامد کرزی بودند. بعدا به دامن زلمی رسول افتیدند. وقتی زلمی رسول بسیار بی شرمانه در انتخابات ۲۰۱۴ ناکام ماند، جناب عمر به دربار شاه شیک پوش یعنی داکتر عبدالله رفتند. سپس وقتی ترازوی داکتر غنی در مقابل داکتر عبدالله سنگین‌تر شد، جناب شان زیر لطف و مرحمت داکتر غنی قرار گرفتند. حالا شما قضاوت کنید: کرزی، رسول، عبدالله و غنی؟ آیا سیاست های این اشخاص یکسان بود؟ آیا یک شخص می‌تواند با این نوسانات سیاستمدار باشد؟ آیا قبله‌ی سیاسی یک سیاستمدار به این اندازه منحرف و کج می شود؟ ایشان داکتر غنی را “فاشیست” خطاب نمودند و بعدا بیرق “فاشیسم” را برای سه سال در ایتالیا برافشاندند. آیا این شایسته‌ یک سیاستمدار است؟

۲ .مشاور دهان بزرگ و یا بزطلیعه:

داشتن جرأت و جسارت اخلاقی حیاتی است اما نه به آن پیمانه که جرأت به بی ادبی و جسارت به گستاخی مبدل گردد. اندازه صحبت‌ها و تاخت و تازهای وحید عمر همیشه بزرگتر از حیطه صلاحیت کاری و دانش شان بوده و است. هضم چنین حالت در جامعه ناپخته سیاسی افغانستان بسیار مشکل است.

چون کارمندهای دولتی و سیاستمداران همیشه درگیر همدیگر اند و و رسانه‌ها همیشه در کمین چنین اشخاص اند. اینها با کلنگ و بیل اول قبر می کنند و بعدا دنبال یک حریف و متخاصم می‌باشند تا وی و یا آن‌ها را در همان قبر دفن کنند. برای من جای تعجب خواهد بود اگر عمر در رده‌ پنج یا ده تای برتر لست ضربه بسیاری از سیاستمداران و کارمندان دولتی حضور نداشته باشند.

به یاد داشته باشید که از یک فرد دهان بزرگ به عنوان احمق کارآمد/مفید و بزطلیعه به بسیار خوبی استفاده شده می‌تواند. چنین اشخاص عدم توجه را کسر شأن می‌دانند و برای (دوباره) کسب آن حتی حاضر اند ملامتی را بپذیرند که باعث سلامتی حریفان شان نیز گردد. اشخاص دهان بزرگ شاید قوه نطق و بیان داشته باشند اما آنها از یکی از عناصر کلیدی ارتباطات که سکوت می‌باشد، اصلا بی خبر هستند. در ارتباطات یا کمیونیکیشن، انتخاب درست کلمات و زمان مناسب بسیار مهم اند. اگر زمان نامناسب باشد، حتی اگر سخن مروارید هم باشد، باید سکوت اختیار شود ورنه مروارید ها درست مثل پوسته های مروارید بی ارزش می‌شوند. حالا در اداره کرونا با وحید عمر عین قضیه صورت گرفته است. تمام شرکای کار عقب نشینی کرده اند و جناب عمر را به طعم و خور اراکین دولت، ژورنالیستان و کاربران رسانه‌های اجتماعی به عنوان بزطلیعه انداخته اند .

مشاورین صلاحیت اجرایوی ندارند فلهذا برای پاسخ سوالات (تخنیکی)، استجواب و یا احضار فقط اراکین دولت که صلاحیت اجرایوی دارند باید حاضر شوند و پاسخ بگویند اما جناب عمر همه این قواعد را زیر پا گذاشته حتی به جای والی کابل هم سوالات را پاسخ گفتند. بالاخره کار به جای رسید که همه بدبختی‌های ناشی از کرونا به اصطلاح عام “در پای وحید عمر تمام شد”. جناب عمر پی‌بردند که دهان بزرگ شان تیشه به ریشه میزند بناء هر چه زودتر خواستند که از مسولیت‌های اداره کرونا دور بگریزند و شروع به دوختن دهان بزرگ خود کردند. اما بدنامی های اداره کرونا تا بسیار دور و دیر ایشان را دنبال خواهد نمود. نمی خواهم تصور کنم که گوشمالی داکتر غنی به وحید عمر به کدام اندازه و سویه بوده چون تا جای شنیده گوش‌مالی های داکتر غنی هرگز خوش‌آیند نیست.

۳ .ایجاد تیم کاری مستقل اطلاعات عامه:

از سخنان جناب عمر دریافتیم که برای مقابله با ویروس کرونا سه تیم کاری به میان آمد. منطق ایجاد دو تیم جداگانه طبی/صحی و کمک رسانی قابل درک است چون شق کاری مختلف دارند اما ایجاد تیم کاری مستقل اطلاعات عامه نه منطق اداری و نه مسلکی دارد چون اطلاعات عامه کار مجزا از تیم های طبی/صحی و کمک رسانی نداشت و باید در تبانی و تعبیه هر دو تیم کاری کارهای شان را پیش می‌بردند. سه نکته ایجاد تیم کاری مستقل اطلاعات عامه را نفی می‌کند .

اول: درانتقال پیام از یک تیم کاری به تیم کاری دیگر اکثرا پیام ها به صورت درست انتقال نمی‌کنند و قاتی پاتی می شوند؛

دوم: منابع بیشتر از نیاز به مصرف می رسند؛

سوم: تیم‌های کاری مجزا باعث کار های سر به خود، نظارت نشده و فساد اداری می شوند؛

۴. کفر روابط عامه:

جناب عمر فرمودند که وی و تیم شان نمی فهمند به کدام تعداد مردم از پیام های کرونایی آنها آگاهی حاصل نموده اند. چنین یک جمله و بیان، غیر مسولانه هم بسیار خنداور و درعین زمان هم بسیار رنج آور بود. اما تقصیر از جناب عمر نیست چون عدالت انتقالی و ارتباطات فرسنگ ها از یکدیگر دور اند و هر دو باید توسط متخصصین رشته های مربوطه شان رهبری شوند.

هر برنامه روابط عامه و یا ارتباطات در کل متقاضی نظارت و ارزیابی می باشد تا اثربخشی و کارآیی آن سنجش گردد. زمانی که یک برنامه روابط عامه بدون نظارت و ارزیابی پیش برده شود عین مثال انداختن پول و یا منابع در آب است. چنین سهل انگاری و عدم پاسخگویی دلیلی برای برافراشته شدن پرچم قرمز یا هشدار اختلاس نیز است. وقتی شما به دنبال موثریت برنامه های تان نپردازید این بدین معنی است که شما در مقابل مصرف پول و منابع پاسخگوی نیستید. چون کدام میکانیزمی وجود ندارد، اگر مجری یک برنامه بگوید که وی صد افغانی یا یک یکصد هزار افغانی را به مصرف رسانده و یا نمی‌داند پیام های شان به چند نفر رسیده یا نرسیده، همگی باید به چشم بسته پذیرفته شود.

نتیجه گیری:

در نهایت، از فاجعه اداره کرونای وحید عمر، همگی باید بیاموزیم که رهبریت و مدیریت همیشه بدین معنی نیست که ما در خط اول در زیر انظار همگی و کمره های فلمبرداری و عکاسی باشیم. بعضی اوقات زمان و کلام ایجاب می کند که ما اشخاص اهل کار را نیز اجازه و مهلت پیش آمدن را بدهیم تا کار بدرستی آن پیش برود. جامع الکمالات بودن صفت عالی است اما تقریبا غیر قابل تحقق است. ما انسان ها متاسفانه همیشه دارای محدودیت ها هستیم. بهترین رهبر و مدیر کسی است که از محدودیت های خود آگاهی داشته باشد، تیم کاری خود را درست بشناسد و بگذارد هر فرد تیم مسولیت های فردی شان را به عهده گرفته و ادا نمایند.

درین جای شکی نیست که یکی از بهترین حربه و نقطه قوت یک رهبر و مدیر، قوه نطق و بیان وی می باشد اما دانستن زمان و مکان نطق شاید مهمتر از قوه نطق باشد. همیشه باید مثال مروارید و پوسته مروارید را به یاد داشته باشیم خصوصا در جامعه و فضای سیاسی افغانستان. بنابر عدم پختگی جامعه سیاسی و اداری افغانستان، هضم انتقاد هنوز هم برای بسیاری ها مشکل و حتی ناممکن است. اگر یک شخص از شخصی و یا ارگانی انتقاد می کند باید آماده باشد تا غضب و غیظ آن شخص و ارگان را برای یک مدت طولانی متحمل شود.

بالاخره، در افغانستان کار به اهل کار هرگز نرسیده اما زمان آن رسیده که نااهل کار خود را اهل کار بسازد و (یا) اهل کار را بگذارد کار را بدرستی انجام دهد.

نوشته های مرتبط

نظر دهید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

- اعلانات بازرگانی -spot_img

مطالب دیگر