نویسنده: نصرت عصمتی

برای ملت شدن, افغانستان سه نقطه کور اساسی دارد و تا آن زمان که این سه مشکل از راه برداشته نشود, هیچ امکان ندارد که ما ملت شویم, دولت با معنی اصلی آن داشته باشیم و از حقوق سیاسی و اجتماعی خود مانند سایر کشور ها بهره برداریم:

. ۱اقلیت خاین واکثریت جاهل:

در کشور ما یک مشت مردم تمام کشور را اداره می کنند. مردم عام همیشه خود را مظلوم می دانند اما برای بیرون رفت از این حالت, هیچ اقدامی نمی کنند و یا اقدامات شان همیشه مغرض و برخاسته از وابستگی های قومی, سمتی, مذهبی و یا زبانی می باشد. یکی از نمونه های بارز و فاحش آن نماینده های ولسی جرگه و مشرانو جرگه هستند که نمایندگی از مردم در وجود شان اصلا وجود ندارد و اکثر شان کمیشنکار و همیشه به فکر جیب خود هستند. این نماینده ها امتحان خود را بار ها داده اند و ناکام مانده اند اما ملت باز هم از آنها حمایت می کنند. انتخابات ۲۰۱۴ و ۲۰۱۹ هم از این واقعیت مستثنا نبوده است. چنین حالت نمایانگر این است که ما اقلیت خاین و اکثریت جاهل داریم. جهالت بدین معنی نیست که مردم ما نمی دانند و یا آگاهی ندارند بل در زنجیره های وابستگی به اندازه غرق هستند که از رفاه به عنوان یک ملت اغماض می نمایند. تا وقتی ما از من و ما گفتن به ملت گفتن نرسیم, این اقلیت بالای گرده های ما همیشه حاکم می مانند.

۲. رهبری ۹ رهبر قوی توسط ۱ پیرو ضعیف :

جاپان آزادی خود را همزمان با افغانستان بدست آورد. بمباران اتمی شهرهای هیروشیما و ناگازاکی ۱۹۴۵ نه تنها باعث بربادی زیربنا ها و ازبین رفتن نیرو های انسانی شد بل باعث تولید نسل آهسته یادگیرندگان نیز شد. این کشور برای هر ۹ طفل آهسته یادگیرنده ۱ طفل با هوش و با استعداد را جهت کمک در آموزش به عنوان معلم و رهبر تعیین کرد. معلمین مکتب برای یک مدت طولانی به طور داوطلبانه کار کردند.

امروز جاپان یکی از کشورهای پیشرفته دنیا به شمار میرود و افغانستان با این کشور مقایسه نمی شود. یکی از دلایل آن پیشبرد معکوس قضیه در افغانستان است. در کشور ما ۹ رهبر را یکی شخص که به عنوان پیرو ناکام مانده است, رهبری می کند. این شخص که در تمام عرصه های زندگی آهسته یادگیراست باعث کاهش سرعت کاری و موثریت ۹ رهبر با هوش و زیرک می شود. حتما متوجه شده باشید که جوان های تحصیل کرده فولبرایت و چیوینگ ما زیر دست یک تیکه دار قومی دروزارت خانه ها و سایر تاسیسات ملکی, نظامی, انتفاعی و غیر انتفاعی کار میکنند و آهسته آهسته مانند آنها “آهسته یادگیر” می شوند.

بسیار خنداوراست که جوانان با شرایط تحصیلی و کاری مطلوب استخدام میگردند و بعدا برای آنها گفته می شود که چه باید کرد به جای اینکه از آنها پرسان شود که چه باید شود. هم رهبر در این حالت خوشحال است و هم پیرو اما نه در حالت رهبر کدام تغییر مثبت میاید و نه در حالت پیرو و کشور هم به سوی بدبختی سوق داده می شود. وقت آن رسیده که این پیرو های ضعیف را برای همیشه از صحنه های سیاسی, اجتمایی و اقتصادی دور نماییم تا رهبرانی اصلی روی کار شوند و یا اینکه این “آهسته یادگیران” را موظف سازیم تا از رهبران یاد بگیرند.

۳. عقیده لایتناهی اما علم بسیار محدود:

تحت یک تحقیق که در همین اواخرصورت گرفته است, افغانستان یکی از کشور های است که در نماز خواندن در صدر لست کشور های اسلامی قرار میگیرد. اما آیا چنین دستاورد نمایانگر دانش اسلام افغان ها است؟ اگر قراین در افغانستان درست مطالعه گردد, همه ما به این پی میبریم که به اندازه کافی از اسلام بی خبر و بی ملاحظه هستیم. اکثر رهبر های دولتی ما بالای قرآن سوگند خدمت به کشور را ادا می کنند اما باز هم یکی از مفسدترین کشور های دنیا هستیم. اسلام امر می کند تا با زنان در خانواده و اجتماع ما درست برخورد نمائیم اما ما از آنها استفاده ابزاری می کنیم و آنها را بیشتر از آشپز, صفاکار, کنیز و ماشین چوچه کشی نمیدانیم. اسلام زنان را در میراث پدر حق میدهد اما اکثر افغان ها آنها را از میراث محروم می کنند. بدبختانه در یک کشور تقریبا صد فیصد مسلمان زنان مصونیت جانی ومعنوی ندارند. معلم و ملاح که میراث پیامبر(ص ) را باید به پیش ببرند بالای کودکان تجاوز می کنند. اسلام می گوید خودکشی و بشر کشی حرام است. اما یک گروپ آنرا وسیله جنگ و رسیدن به هدف خود میدانند و حرام الهی را حلال قرار میدهند و…لست طویل است بناء به همین چند نمونه اکتفاء می کنیم.

با این حال، ساده لوحیت دینی ما محصول جانبی دانش اندک ما در مورد اسلام است. شما با استفاده از ساده لوحی دینی اکثریت افغان ها، هر کاری را بالای آنها انجام داده میتوانید مشروط به اینکه هدف تان را توجیه دینی دهید. ده ها تن از افغان ها می توانند در یک مکان پرجمعیت به مسجدی هجوم ببرند ویک زن را که نه می شناسند و نه از جرم وی آگهی دارند صرف به اتهام سوختاندن قرآن به کام مرگ بکشند. این یکی از خصوصیات شخصیتی بسیار خطرناک است که یک افغان را از واقعیت که وی قاضی، ستره محکمه ، مفتی و غیره نیست, کور بسازد. ساده لوح بودن دینی افغان ها باعث درگیری های مختلفی در طول تاریخ شده است. ربودن پادشاهی امان الله خان توسط حبیب الله کلکانی و تمام رژیم طالبان دو نمونه اند که تا امروز ما را میرنجاند اما با وصف آنهم, هیچ درسی را از آن نه آموختیم.

عربی، تفسیر، تجوید، حدیث ، سیرت النبی و شماری از موضوعات مهم دیگر دینی باید در سطح مکاتب به صورت جامع تر آموزش داده شود تا کودکان افغان پس از اتمام تحصیلات مجهز به آموزش های دینی مناسب باشند و در دام افراط گرایی نیافتند.