مشاهدهی اخیر مصاحبهی میرخان مُقُری در گل شنبه ، مرا به تأملی در مورد موضوع گستردهتر رفتار عمومی هنرمندان افغانستان واداشت. با این که اجرای آهنگ “بلبله وایه سلامونه” وی را تحسین میکنم، آهنگی که عمیقاً با احساسات میهنپرستانه و یادآور افغانستانِ از دست رفته است، اما مصاحبه وی برایم بسیار مأیوس و ناامید کننده بود.
من با انتظاراتی محدود به آن مصاحبه نگاه می کردم، به این امید که دیدگاهی به دنیای درونی این هنرمند نوظهور، پسر هنرمند معروف عبدالله مقری ، پیدا کنم. در حالی که استعداد هنری او قابل توجه بود، زبان ساده و اظهاراتش، ناهماهنگی قابل ملاحظهای بین این استعداد و نحوه ارائه آن به مخاطب را نشان داد.
ناامیدی اولیهام ناشی از کمبودهای زبانی میر بود. درک میکنم که ممکن است زبان مادری او دری نباشد. با این حال، من معتقدم که تسلط به هر دو زبان دری و پشتو غیرقابل مذاکره است – یک خط مبنا برای هر کسی که نمایندگی هنر و فرهنگ ملی ما را دارد. این معیار برای همه افغانها صدق میکند.
نگرانی من زمانی عمیقتر و ناامیدی من به اوج خود رسید وقتی که او از او از توصیه پدرش برای نپرداختن به موسیقی سخن گفت و ادعا کرد که پدرش به وی گفت که “سخنها هیچ تأثیری بر افغانها ندارند”. این اظهار، که به عنوان محکومیتی از میزان پذیرش و حتی هوش افغانها تفسیر میشود، عمیقاً توهینآمیز بود. این نه تنها میراث پدرش، هنرمند معروف عبدالله مُقُریِ, را تضعیف کرد، بلکه دیدگاهی تحقیرآمیز نسبت به همان علاقمندان که موسیقی او را پذیرفته بودند، القا کرد.
اظهارات ایشان مبنی بر توصیه والدشان مبنی بر ترک موسیقی و این ادعای گزاف که “سخنها هیچ تأثیری بر افغانها ندارند”، موجبات تعمیق نگرانی و استیصال اینجانب را فراهم آورد. این سخن که به مثابهی اهانتی آشکار به درک و شعور ملت افغانستان تلقی میگردد، نه تنها در تضعیف میراث ارزشمند هنرمند فقید، عبدالله مُقُری، مؤثر بوده، بلکه تصویری موهن از علاقمندان، مخاطبان و ارادتمندان ایشان را نیز متبادر میسازد.
در حالی که واقعیت تلخ جنگ و نا امنی مداوم افغانها علیرغم فراخوانهای هنری برای صلح را تصدیق میکنم، انتساب چنین احساس بیاعتنایی و تحقیرآمیزی به عبدالله مُقُری، مصداق بارز خیانت به رابطهی وثیق ایشان با مخاطبان و علاقمندان شان بوده و تبعات ناگواری از جمله خدشهدار شدن میراث هنری وی و القای تصوری ناخوشایند از ارادتمندان ایشان را در پی خواهد داشت.
وضعیت مصاحبه با حکایت میر در مورد رئیس جمهور اشرف غنی با نقل قولی از پدرش وخیمتر شد. وی در تشریح اجرای یک قطعهی میهنی در وزارت دفاع، اذعان داشت که رئیس جمهور سابق شخصاً مراتب تقدیر و تحسین خود را ابراز داشته و ایشان را مورد تفقد قرار دادهاند. متعاقباً، میر به نقل از پدر خویش چنین اظهار داشت: “فرزندم باید به گونهای اجرا نماید که حتی رئیس جمهور را وادار به ایستادن کند.” در حالی که ابراز مباهات والدین، هر چند با اغراق و اشتیاق توأم باشد، امری قابل درک است، لیکن شخصیتهای شناخته شده در قبال تبعات اظهارات خویش مسئولیت خطیری بر عهده دارند. انتشار عمومی این احساس از سوی میر، که ظاهراً با هدف بزرگنمایی خودش صورت پذیرفته بود، ناخواسته به شأن و منزلت رئیس جمهور سابق خدشه وارد نموده و نمایانگر فقدان تدبیر و تواضع ایشان شد.
موضوع مطروحه در خصوص آقای میر، پدیدهای منفرد و استثنایی تلقی نمیگردد، بلکه نمایانگر الگویی رایج در میان طیف وسیعی از هنرمندان افغان است: فقدان مهارتهای لازم در حوزهی سخنوری و بیان شیوا. بسیاری از این هنرمندان، که غالباً از تحصیلات عالی و مهارتهای ارتباطی مؤثر بیبهرهاند، در مواجهه با اقتضائات گفتمان عمومی با چالشهای جدی مواجه میگردند. این نارسایی به وضوح در مصاحبهها و سایر عرصههای حضور عمومی ایشان مشهود بوده و نه تنها به تصویر شخصی آنان لطمه وارد میسازد، بلکه متأسفانه بر نحوهی ادراک و ارزیابی تلاشهای هنریشان نیز تأثیر منفی بر جای میگذارد.
هرچند تحصیلات عالی در زمینههای غیرهنری شاید برای پیشرفت هنری ضروری نباشد، حفظ جایگاه و اعتبار عمومی، خاصه در عصر رسانههای اجتماعی، مستلزم بهرهمندی از مهارتهای ارتباطی قوی میباشد. نیل به تعالی هنری مستلزم استعداد ذاتی و تعهد راسخ است، لیکن حفظ شهرت و تبدیل شدن به یک شخصیت برجسته، نیازمند مولفههای دیگری از جمله توانایی بیان اندیشهها با وضوح، عمق و نزاکت است. در جهان امروز که رسانههای اجتماعی نقشی محوری ایفا میکنند و هر سخنی بازتابی گسترده مییابد، اعتبار و شهرت یک هنرمند به همان میزان که به آثار و ابداعات هنریاش وابسته است، به نحوهی بیان و گفتار او نیز بستگی دارد.
هجوم مداوم و بیوقفهی توجه رسانهها هنرمندان را ملزم به بیان اندیشههای خود با وضوح و ظرافت مینماید. در صورت فقدان این توانایی، اتخاذ رویکرد سکوت و پرهیز از حضور در عرصههای عمومی، رفتاری خردمندانه است. خویشتنداری در مواجهه با رسانهها و حضورهای عمومی میتواند هالهای از رمز و راز ایجاد کند و علاقهی عمومی به آثار آنها را افزایش دهد. هنرمندی که کمتر در معرض دید عموم قرار گیرد، غالباً با کنجکاوی و تحسین بیشتری مواجه میگردد. برعکس، حضورعمومی بیش از حد، گزافهگویی و اظهارات نسنجیده، به طور بالقوه میتواند محدودیتهای دانش، هوش و بینش آنان را آشکار ساخته و به شهرت و اعتبار ایشان لطمات جبران ناپذیری وارد سازد.
تظاهر به شوخطبعی، خونسردی یا بیاعتنایی، چنانچه با ظرافت و هنرمندیِ شخصیتهایی نظیر دکتر ناشناس یا ظاهر هویدا توأم نگردد، غالباً به بروز اشتباهات ناگوار و موقعیتهای ناخوشایند منجر خواهد شد. تصویر عمومی یک هنرمند، که برآیند گفتار و کردار اوست، میتواند تأثیری شگرف بر نحوهی ادراک و تفسیر آثار هنری وی داشته باشد. تعادل ظریف حفظ یک شخصیت عمومی مانند نگه داشتن ریگ در دست است: خیلی محکم، از دست می ریزد. خیلی شل، در باد پراکنده میشود.
این امر به ویژه در مورد آریانا سعید، هنرمند نامدارافغان، که به واسطهی برگزاری کنسرتهای پرشور و استقبال بینظیر مخاطبان شهرت یافته، مصداق بارزتری دارد. تمکن مالی ایشان، امکان سرمایهگذاری بیشتر در ابعاد گوناگون آثار هنری، از جمله شعر، آهنگسازی، تنظیم و تهیهی ویدیو کلیپ را فراهم آورده است. او همچنین به شوخی به دلیل انجام عملیات زیبایی متعدد برای حفظ ظاهر جوان، “سیلیکون ولی افغانستان” نامیده میشود.
معالوصف، ورود ایشان به عرصهی تفسیر اجتماعی و کنشگری، غالباً با اظهاراتی مناقشهبرانگیز، غیرحساسانه و نسنجیده همراه بوده است. ایشان در اظهارنظری توهینآمیز، حجاب را به بوی نامطبوع و عدم رعایت بهداشت توسط بانوان محجبه منتسب نمودند. آریانا در این اظهارات، با لحنی بسیار رکیک و توهینآمیز، ادعا کرد که زنانی که حجاب میپوشند، بوی ناخوشایندی میدهند و از عبارت “هفت خر گنده” (که عبارتی بسیار زننده و تحقیرآمیز در زبان دری است) برای توصیف این بو استفاده کرد. این اظهارات نه تنها بیاحترامی به حجاب به عنوان یک پوشش مذهبی بود، بلکه توهین مستقیم به زنانی بود که آن را انتخاب کرده بودند.
علیرغم این اظهارات ناپسند، ایشان در سال ۲۰۱۹ در یک رویداد ناتو در لندن به ایراد سخنرانی در خصوص وضعیت اسفناک زنان افغانستان پرداختند. این امر، گسست عمیقی میان تعصبات شخصی ایشان و واقعیتهای پیچیدهی فراروی زنان افغان را آشکار میسازد. ظرفیت ایشان برای همدلی واقعی با گروهی که ظاهراً مورد تحقیر ایشان قرار گرفتهاند، به شدت مورد تردید است.
ظرفیت آریانا برای همدلی واقعی با گروهی که ظاهراً آن را تحقیر می کند بسیار مشکوک است.
افزون بر این،ایشان در جایگاه داور در یک رقابت استعدادیابی موسیقی، رفتاری ناشایست با یکی از شرکتکنندگان به نام فهیم فنا از خود نشان دادند. رفتار آریانا با فهیم فراتر از انتقاد سازنده و در قالب آزار و اذیت و توهین لفظی بود. او در پخش زنده تلویزیونی و در مقابل میلیونها بیننده، فهیم فنا را با الفاظ رکیک و توهینآمیز، از جمله عبارت “خرکون”، خطاب کرد. این عبارت در زبان دری بسیار زننده و توهینآمیز است و استفاده از آن در یک برنامه تلویزیونی رسمی، بسیار نامناسب تلقی میشود. در نهایت این عمل زشت آریانا منجر به ترک کشور توسط فهیم گردید.
در حالی که استعداد موسیقیایی آریانا، اقبال قابل توجهی را برای ایشان به ارمغان آورده است، این اظهارات نسنجیده، خطر از دست دادن مخاطبان و تضعیف میراث هنری ایشان را به همراه دارد. ایشان نمونهی بارزی از هنرمندانی هستند که در یک زمینه از استعداد وافری برخوردارند، لیکن ورود نسنجیده به حوزههای دیگر، موجبات آسیب به شهرت و محبوبیت ایشان را فراهم میآورد.
انتقاد من فراتر از تعاملات عمومی به تجربیات شخصی میرسد که خودمحوری برخی از هنرمندان را به تصویر میکشد. یک حکایت شخصی مربوط به یک هنرمند افغان که او را “جو” مینامم، این موضوع را به خوبی نشان میدهد. من یک بار از “جو” دعوت کردم تا به همراه یکی از هم صنفی های دوره مکتبم که به دیدن ما آمده بود، برای غذای شب به ما بپیوندد. رفتار بیملاحظهی او—اینکه ما را چهل دقیقه بیرون خانهاش منتظر گذاشت، بعد از ورود فقط آب گازدار تعارف کرد و برنامههای ما را مطابق با راحتی خودش دیکته میکرد—شبی را که قرار بود دلپذیر باشد، به یک تجربهی ناخوشایند تبدیل کرد. بیاعتنایی آشکار او به وقت من و بیادبیاش، فقدان عمیق ملاحظه را نشان داد و تأثری تلخ و ماندگار بر جای گذاشت و نشان داد که چگونه خودبینیهای بزرگ میتواند ادب و نزاکت اولیه را از بین ببرد. این حادثه بر اهمیت آداب معاشرت اولیه، صرف نظر از جایگاه هنری، تأکید میکند.
موارد ناپسند فراوانند. چهرههایی مانند سلیم شاهین، که حضورش روی پردهی سینما اغلب شامل رفتارهای پرخاشگرانه و خصمانه است، برای نشان دادن یک تصویر عمومی پالایششده تلاش میکنند. او اغلب حتی قبل از اینکه کلمهای بر زبان بیاورد، تأثری نامطلوب بر جای میگذارد. رفتارهای نمایشی او روی پرده، جایی که او به طرز اغراقآمیزی تبهکاران را با لفاظیهای بیش از حد تهدید میکند، جایی برای ظرافت و نزاکت باقی نمیگذارد. صحنهای که در آن او اسلحهای را به شکم یک تبهکار فرو میکند و تهدید میکند که “مغزش را متلاشی میکند”، نمونهای از دشواری تطبیق نقشهای او با رفتارعمومی پالایششده است.
در نتیجه، در حالی که استعداد هنری موهبتی است که باید جشن گرفته شود، بر هنرمندان لازم است که مهارتهای لازم برای حرکت در عرصهی عمومی با ظرافت و هوش را پرورش دهند. ارتباط مؤثر، گفتمان متفکرانه و رفتار محترمانه با دیگران، اجزای ضروری یک شخصیت عمومی کامل هستند. بدون این ویژگیها، حتی با استعدادترین هنرمندان نیز خطر کمارزش کردن دستاوردهای خود و لکهدار کردن میراث خود را از طریق کلمات و اعمال نسنجیده به جان میخرند. پرورش هم استعداد هنری و هم پالایش شخصی برای موفقیت پایدار و احترام ماندگار حیاتی است.
ماهیت شهرت نه تنها در آثاری که خلق میشوند، بلکه در ظرافتی که فرد با آن رفتار میکند نیز نهفته است. هنرمندان افغان، که بسیاری از آنها استعداد بینظیری دارند، باید به سنگینی کلمات و اعمال خود واقف باشند. یک اشتباه کوچک در گفتمان عمومی میتواند سالها درخشش هنری را تحتالشعاع قرار دهد و احترامی را که به سختی به دست آمده است، از بین ببرد.
متأسفانه، هنرمندانی که از نزاکت و ظرافت رفتاری بیبهرهاند، ناخواسته در عادیسازی رفتارهای نامطلوب و الگوپذیری جوانان از آنها نقش ایفا میکنند. این میتواند برای هر جامعهای بسیار مضر باشد. هنرمندان، چه این نقش را بپذیرند یا نه، اغلب به عنوان الگو، به ویژه توسط نسلهای جوانتر، دیده میشوند. هنگامی که آنها رفتارهای ناشایست، چه از طریق زبان رکیک، رفتار بیاحترامی یا اظهارات نسنجیده از خود نشان دهند، ناخواسته چنین رفتارهایی را عادی میکنند. آنچه زمانی ناهنجار تلقی میشد، میتواند پذیرفته و حتی تقلید شود و استانداردهای رفتاری جامعه را از بین ببرد. بر عکس، هنگامی که هنرمندان ظرافت، فروتنی و تعامل متفکرانه را تجسم میبخشند، گفتمان عمومی را ارتقا میدهند و الهامبخش تغییرات مثبت میشوند. آنها نشان میدهند که موفقیت و استعداد میتوانند با احترام و پالایش در کنار هم وجود داشته باشند و الگوی مثبتی برای علاقمندان و پیروان خود باشند.
مسیر شهرت پایدار نه تنها با مهارت، بلکه با فروتنی، تفکر و خویشتنداری نیز هموار میشود. در عصری که هر گفتهای مورد موشکافی قرار میگیرد، هنرمندان افغان بهتر است اجازه دهند هنرشان بلندتر از کلماتشان صحبت کند—و در صورت تردید، قدرت سکوت را در آغوش بگیرند. در نهایت، ریگ های شهرت زودگذر هستند و به سرعت از بین انگشتانی که آنها را با احتیاط نگه نمیدارند، میلغزند.


