بیش از سه دهه است که افغانستان در آتش جنگ و خشونت می‌سوزد و می‌سازد .این جنگ جان هزاران انسان را گرفته و میلونها تن دیگر را آواره کرده است؛ اما سرنوشت هیچ کدام از گروه های سنی دیگر به اندازه کودکان دردآور و چالش‌برانگیز نبوده است.

بدبختانه با تداوم جنگ و ازدیاد ناامنی های روز افزون در افغانستان  هر روز بر تعداد کودکان بی‌سرپرست و یتیم افزوده می شود. گذشته از کودکانی که درلهیب آتش جنگ سوختند و جان های شیرین خود را  با هزاران آرزو و امیدی که در قلب های کوچک خود داشتند، از دست داده و در گوشه یی از گورستان آرام گرفتند؛ آنانی که ناگذیر اند بار زندگی را در این ویرانکده بر دوش داشته باشند، روزگار غم‌انگیز، تلخ و ناخوشایندی را سپری می کنند.

کودکانی که  به دلایل فقر اقتصادی در خانواده های شان و یا از دست دادن سرپرستان خود،  مشغول کار در جاده ها اند، علاوه بر فقر اقتصادی و چالش‌های خانوادگی  درمعرض  مصایب پرشمار دیگری  نیز قراردارند که بی‌سرپناهی، خشونت، بی‌کاری، فقر فرهنگی، مواجهه با باند های آغشته با جرم و جنایت، افتیدن در دام  فساد اخلاقی، اعتیاد، فروش مواد مخدر، استفاده جویان و مسایل دیگری از این دست را می شود برشمرد.

علاوه بر فقر و بی سرپرستی، سایر چالش هایی که باعثِ ازدیاد کودکان خیابانی می شود، به بی‌مسولیتی والدین، آموزش نادرست و موجودیت برخی از عرف و عادات ناپسند بر می گردد.

 تمامی عواملی که برشمرده شد؛ می‌توانند آینده کودکان خیابانی را به خطر جدی مواجه سازند ؛ زیرا اطفال از گروه‌های آسیب‌پذیر جامعه به حساب می‌آیند که سطع آسیب‌پذیری آنان در برابر حوادث و رخدادهای ناگوار بسیار بالا است.

این کودکان که همه  از  قربانیان جنگ و ناامنی‌های سازمان یافته‌اند، ناگزیر اند زندگی شیرین و بازی های کودکانه خویش  را به باد فراموشی سپرده و  غافل از آینده مبهم و تیره خود، ب عمر گرانبهای شان  را در روی جاده ‌ها و  به بدترین شکل ممکن سپری می کنند.

ناگفته روشن است که یکی از شیرین ترین رویاهای آنها رفتن  به مکتب است. درسالهای پسین میلیونها کودک افغانستان توانستند به مکاتب و آموزشگاه های  دولتی و خصوصی  راه یابند ؛ اما کودکانی که بنا بردلایل مختلف محکوم به حضور درخیابانها  بوده  اند تاهنوز ،تا هنوز از حق مسلم دسترسی به آموزش آموزش و تعلیم محروم مانده اند. علاوه بر آنها کودکان پرشماری  که در نقاط مختلف کشور اسیر درگیری ها و نا امنی ها می باشند دسترسی بسیارمحدودی به این حق خویش دارند.

متاسفانه  درمناطقی که تحت تسلط طالبان و سایر گروه‌های مخالف مسلح دولت  قرار دارند بسیاری از مکاتب و آموزشگاه‌ها به تعطیلی کشانیده شده و یا به ویرانه مبدل شده اند.  مطابق آماری که در دست می باشد برخی از مناطق در جنوب و جنوب غرب کشور  بیشتر از چهارصد هزار طفل مستعد مکتب از حق تعلیم و تربیه محروم مانده و در بی ‌سرنوشتی به سرمی برند.

براساس تعریفی که از جانب  صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل ارائه شده است، کودکان زیر هژده سال که بیشتر وقت خود را بدون سرپرستی و نظارت بزرگسالان، به مشاغل رده پایین می‌گذرانند، کودکان خیابانی خوانده می شوند؛

با وجود آنکه در مقدمه اعلامیه  جهانی حقوق طفل تاکید شده است ؛اطفالی  به علت عدم تکامل رشد بدنی و فکری و سایر مشکلات صحی قبل و بعد از تولد دچار شده می باشند به مراقبت و توجه خاص که شامل حمایت قانونی از آنها می باشند باید دسترسی داشته باشند.

همچنان  در اصل دوم این اعلامیه تصریح شده است که کودک باید از حمایت ویژه برخوردار شود و امکانات و وسائل ضروری برای پرورش بدنی، فکری، اخلاقی و اجتماعی وی به نحو سالم و طبیعی و در محیط آزاد و محترم توسط قانون یا مراجع ذیربط در اختیار وی قرار گیرد.

  به همین گونه دولت ها ملزم شده اند ؛وضع قوانینی را که منافع کودکان یعنی سرمایه‌های اصلی کشورها را تامین می کند در الویت و مورد پشتیبانی خویش قراردهند؛ اما کودکان در افغانستان در وضعیت نگران کننده و وحشناک قرار دارند. آن ها به خاطر به دست آوردن نان برای خود و خانواده از صبح تا شام مصروف کارهای طاقت‌فرسا در کارخانه‌های نجاری، مستری خانه‌ها، کوره‌های خشت‌پزی، نانوایی‌ها، دست‌فروشی در بازار، جمع‌آوری زباله، حمالی و بارکشی، دود کردن اسپند و ….امرار حیات می‌کنند. این کودکان با انواع خشونت‌های فیزیکی، روحی و روانی توسط خانواده، نزدیکان و وابستگان روبه‌رو هستند. و اکثر مردم جامعه رویه ناسازگارو زشت با این کودکان دارند.

در بسیار موارد این کودکان تحقیر شده و مورد لت‌وکوب و اهانت قرار می‌گیرند و در کل کرامت انسانی آن‌ها از سوی جامعه پامال گردیده و هیچ محبتی از طرف کسانی که دست طلب به سوی آن ها دراز می‌کنند، نمی‌ببنند.

افزون بر آنچه گفته آمد؛ نیروهای دولتی و پولیس  نیز همواره باعث نگرانی و دلهره آنها شده و آنان را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند. افراد سودجو آنان را به مواد مخدر معتاد می‌کنند و حتی در انتقال مواد از کودکان روی سرک ها استفاده می‌کنند. آن‌ها به داخل و خارج کشور قاچاق می‌شوند و بدتر از همه مورد سوءاستفاده جنسی قرار می‌گیرند.

براساس ارقام ارایه شده، سالانه حدود ۲۵۰ میلیون کودک ۵ تا ۱۴ ساله در جهان از حقوق کودکی خویش محروم می گردند. براساس آمار سازمان جهانی کار ۱۲۰ میلیون نفر از این کودکان وارد بازار کارشده و مشغول به کار تمام وقت هستند. ۶۱ درصد این کودکان در آسیا، ۳۲ درصد در آفریقا و ۷ درصد در آمریکای لاتین زندگی می‌کنند.

در افغانستان براساس آخرین آماری که از سوی وزارت کار، امور اجتماعی شهدا و معلولین به نشر رسیده است، ۱٫۹ میلیون کودک کارگر وجود دارد که از این شمار ۱٫۲ میلیون کودک مصروف کار شاقه هستند و از هرسه کودک خیابانی،  یکی آن گدا است.

 با این که تلاش‌هایی  برای حمایت از این کودکان از سوی دولت افغانستان، نهادهای خیریه داخلی و خارجی، کشورهای کمک‌کننده در بخش حمایت از اطفال خیابانی و موسسه‌های ملی و بین‌المللی از قبیل (جی.آی.زید) کار برای اطفال خیابانی، حمایت از اطفال،  تجار و افراد خیرخواه، صورت گرفته است؛ اما با توجه به نیازمندی عظیمی که در این زمینه محسوس می باشد، این حمایت ها نمی توانند پاسخگوی رسیدگی به وضعیت این کودکان باشند.

ضروری دانسته می شود تا برای حمایت و حفاظت از اطفال خیابانی تلاش‌های بیشتر و گسترده تر صورت گیرد.علاوه بر تعهدات ملی و بین‌المللی باید دولت در راستای حمایت از آنها  طرح  ها و برنامه‌های مؤثر و عاجل  تری را روی دست بگیرد.اگر این بخش از جامعه مورد توجه جدی قرار نگیرد، افغانستان و ساکنانش  به تهدید های بالقوه و ویرانگری در آینده مواجه خواهند بود.

 وجود نیروی انسانی سالم، تحصیل کرده و متخصص در هر کشوری از ضروریات اولیه و اساسی آن است؛ بنابراین دولت باید تمام تلاش های خود را در جهت کمک به کودکان و بهبود وضعیت آنان انجام داده و این مسوولیت بزرگ و مبرم خویش را از یاد نبرد.

در باره نویسنده

محمد آصف ایوبی رییس موسسه اجتماعی و فرهنگی صلح هفت قلم است. آقای ایوبی تحصیلاتش را در بخش فلمسازی و مستند سازی در کشور هندوستان به پایان رسانیده است. محمد آصف ایوبی در بخشهای فلمسازی و رسانه ی تجربه چندین ساله داشته و همچنان چندین نوشته اش تا هنوز از طریق رسانه های معتبر کشور به دست نشر سپرده شده است.