خانهافغانستانقصه وجایگاه آن درادبیات شفاهی

قصه وجایگاه آن درادبیات شفاهی

نویسنده: محمد فاضل شریفی

قصه نمودار بخش مهمی از  میراث فرهنگی هر قوم و ملتی میباشدکه  ارزشهای سنتی ، زمینه های فرهنگی ، روانشناختی و حوادث اجتماعی در آن باز تاب می یابد .(1)حضور پیدا و پنهان این ژانر ادبی در حیات اجتماعی ماگسترده گی زیادی دارد. شاید به همین دلیل است که ادیان الهی و کتب آسمانی، بسیاری از پیام های خویش رادراین قالب بیان داشته و برتامل و عبرت آموزی از سرگذشت پیشینیان تاکید نموده اند.

قصه در لغت به معنای حکایت ، سرگذشت ، داستان (2) دادخواهی  و مرافعه بردن نزد سلطان یا امیر(3 )  آمده است و در اصطلاح به آثاری گفته میشود که در آنها تأکید بر حوادث خارق العاده بیشتر از تحول و تکوین آدمها و شخصیتها میباشد.(4)

    به بیان دیگر:« قصه روایتی است تخیلی به نثر و یا شعر که تأکیدش بیشتر بر حوادث شگفت انگیز و نا معمول است.» (5)

آنچه در قصه و با قصه تا روزگار ما رسیده است و آن را باید مورد توجه قرار داد، محتوای پیامی میباشد که در داخل آن نهفته است و این پیام گاه تأثر آور و غرور آمیز است(6) و باری نیز درسی برای اخلاق و پربار زیستن .

با خوانش و شنیدن هر قصه یی مشاهده مینماییم که پیام های  راستی و دروغ، اخلاق و سنن، حرص و آز ، زنده گی و مرگ ، مردی و نامردی ، عشق و نفرت ، پهلوانی و درونمایه های دیگری از این دست در پرده یی از تخیل بیان شده(7) و از همین سبب است که قصه از جملۀ توانمند ترین پدیده ها در شناساندن انسان به انسان محسوب گردیده و خیر و شر را با حد و حدودی که آدمیان به آن رسیده اند، درمقابل هم قرارمیدهد.)8)

با تعاریف و نظریات ارایه شده مشاهده می نماییم که ، موقف قصه ها یک سرو گردن فراتر از سایر انواع ادب شفاهی قرار دارد؛ زیرا ، « اگر ترانه وصف حال است  وبیان کنندۀ درد و شادی وغم ، در مقابل قصه حسب حال است ، درخت کهنسالی است که به هر سوی ریشه دوانیده ، تاریخ را از یکسو می آورد ، اسطوره و سمبولهای فرهنگی را از سوی دیگر .گاه از یکی بود و یکی نبود دم میزند ، به گونه یی که گویی قبل از شکل گرفتن زنده گی حضور داشته است و گاه نیز گامی فراتر میگذارد که « غیر از خدا هیچکس نبود » و با همین خصلت است که میتواند به آغاز جهان رفته و آنسوی را به تصویر بکشد، بعد فراز و نشیب قرنها را پشت سر می نهد ، از درۀ حادثه میگذرد و به ما میرسد .»(9)

قصه ها با دارا بودن همین پشتوانه ها و قدرت سحر انگیز است که تأثیر عمیق و شگرفی در روح و روان  انسان از خود به جا گذاشته و نیروی هیجان و تخیل را برا ی بهتر زیستن در آنها به حرکت در می آورد .(10)

تاجایی که در رابطه به زمان پیدایی قصه ها میتوان یاد آوری نمود؛ عمر قصه و قصه گویی به اندازه پیدایش زبان و گویایی انسان است. قصه همواره منعکس کننده دیدگاه انسان درباره جهان و عوامل ناشناخته اطرافش و وسیله انتقال و آموزش آداب و اعتقادات و تاریخ، ازیک نسل به  نسل دیگر بوده است، تا جایی که در میان اقوام و فرهنگهای گوناگون، هیچ قالب بیانی به اندازه قصه نافذ و مؤثر نبوده است؛ چنانچه در تمدنهای مصر و چین قصه هایی وجود دارند که زمان آفرینش آنها به چهار هزار سال پیش از امروز بر می گردد ، اما آنچه دررابطه به پیشینۀ قصه و قصه نویسی در کشور ما میشـود آورد این است که در سرزمین ما  نیز از گذشته های بسیار دور و حتا از آغاز ساکن شدن آریایی ها،  قصه های منظوم و منثورزیادی در این جا وجود داشته است .(11)

بعد از آنکه به عهد اسلامی میرسیم ، در این دوره افسانه ها و قصه های زیادی وجود دارد که برخی بازمانده های افسانه های قدیمی و تعدادی نیز محصول دورۀ اسلامی است که به عنوان معروفترین داستانها و قصه های این دوره میشود از : سمک عیار ، حاتم طایی ، چهاردرویش ، امیر حمزه ، ورقه و گلشاه، امیر ارسلان نامدار و….نام گرفت .(12)

در گـذشته ها قصه هم ادبیات بود و هم تاریخ . زورمندان و زراندوزان به استثــمار مردم عادی و نادار میپرداختند و مردم عادی و فقیر نیز به اندازۀ توان خود با آنهـــا به مبارزه بر میخاستنـد ، اما در اکثر موارد، این قدرتمندان بودند که به پیروزی میرسیدند ، برای اینـکه آنها زر و زور داشتند ، قدرت و پول داشتند . مردمان نادار همواره در این آرزو بودند که کی زمان آن خواهد رسید که به جای سرمایه و قدرت عدل و انصاف حاکم گردد و آنها همین آرزوهای خود را در ورای قصه ها به بیان میگرفتند. اکثر قهرمانهای قصه ها از مردمان عادی و فقیر اند ، مانند بابه دهقان ، خارکش، هیزم فروش، نانوا و امثالهم .(13 )

عنعنۀ قصه گفتن و قصه شنیدن تا امروز نیز دوام یافته است و تاهنوز نیز پاره یی از مردمان خوش قلب و صفاجوی روستاهای اطراف، با ذوق و شوق در شبهای زمستان قصه را نقل مجالس خویش می شمرند .

ساکنان این آب و خاک، در درازنای تاریخ چندین هزار سالۀ خویش قهرمانان بزرگی داشته اند که هرکدام به وجه خاص در صحنه های گوناگون نمایان شده اند ، با دقت بیشتر در این پرداخته ها این نکته را متوجه میشویم که این قصه هااز ریشه و اساس از احساسات و امیال مردم این سامان سرچشمه گرفته اند و قصه ها و داستانهای عامیانۀ ما که برخی خیالی و تعدادی هم واقعی اند همه انعکاس دهندۀ روحیات و شیوۀ تفکر این مردم در طول تاریخ بوده اند ؛ چنانکه به باور یکتن از دانشمندان : « افغانستان در طول تاریخ یک سلسله افسانه ها و قصه های عجیب و غریبی داشته است ، ساکنین عصر قبل از اسلام این مملکت در دایرۀ معتقدات و تخیلات خویش قصه هایی به وجود آوردند که از قصه های تخیلی امروزی به مراتب عجیب تر و دانستن آن دلچسپ تر و مفید تر است . اگر بعد از شنیدن در آن غور و دقت شود و با قصه های امروزی مقایسه گردد ، عوامل مشترک زیاد به دست می آید(.14)که درذیل و به منظور شرح و تبیین هرچه بیشتر موضوع، برخی از ویژه گیهای قصه ها را برشمرده و انواع آن را به معرفی میگیریم:

الف- ویژه گی های قصه های فلکلوری:

قصه های فلکلوری دارای مختصات و ویژه گیهای گوناگونی اند که شرح و توضیح هرکدام  آنها درجای خود سودمند و مفــید میباشد ، (15)اما به نسبت محدودیت حوزۀ تحقیق ،بحث خود را با اشارتهایی کوتاه  در رابطه به ویژه گیهای ساختاری، شخصیت پردازی و انواع قصه  به فرجام خواهم برد.

اول – ویژه گی های ساختاری:

قصه های عامیانه دارای ساختار و ویژه گیهای همسانی اند . معمولا این نوع قصه ها کوتاه بوده و بیشتر مناسب به زمانی میباشند که یک راوی یا قصه گو بتواند آن را در وقت کم  به بیان گیرد . به همین سبب از حاشیه رویهای زاید به دور اند و تنها رویدادهای لازم را روایت میکنند . همچنان تقسیم بندی شخصیتها و کرکتر ها به خوب و بد ، پایان امید بخش  و خوب،  و زبان و بیان شیرین جوهرۀ اصلی آنها به حساب می آید.(16)

قصه های ادبیات شفاهی به صورت عمده دارای سه بخش : آغاز، گذرگاه و پایان ، میباشند .

-آغاز:

بیشتر قصه ها با جملات مشخصی شروع میشوند، که شناخته شده ترین آنها، جمله هایی نظیر : «یکی بود، یکی نبود ،غیر از خدا هیچکس نبود …» ،«غیر ازخدا غمـخواری نبود، یک بابه خارکش بود … »،«بود نبود در زمانه های قدیم یک پادشــاهی بود…»، « بودند و ما نبودیم  خدابود و بنده نبود»،«  یکی بود یکی نبود و….

-گذرگاه :

گذرگاه عبور از یک واقعه به واقعۀ دیگر در یک قصه است ، به بیان دیگرموقعی که  قصه گو و یا راوی قصه ، هنگام بیان یکی از واقعه های قصه روایت را به یک قسمت معینی رسانیده و به ذکر واقعۀ دیگری میپردازد که ارتباط مستقیم با واقعۀ قبلی و در مجموع بافت کلی قصه دارد ، به گونۀ مثال: « سوداگر را بگذار و از دخترش بشنو …» ، از ای بگذر، ازی گوش کن…» و …

باید علاوه نمود که گذرگاه یا عبور از یک واقعه به واقعۀ دیگر در یک قصه به تناسب واقعه های قصه میتواند باربار در یک قصه تکرار شود و به هر پیمانه یی که شخصیتها و واقعه ها در قصه بیشتر باشند ، گذرگاههای آن نیز بیشتر میباشد .

انتها یا پایان قصه :

انتها یا خاتمه ، شنونده یا خواننده را آگاهی میدهد که قصه به انجام رسید و واقعه یا واقعه ها پایان یافته اند ، در برخی از قصه ها به گونۀ کوتاه دربارۀ ماهیت قصه نیز اشاره هایی میشود ، طور معمول قصه ها چنین خاتمه می یابند: « خدا مراد آنها را داد ، از ماو شما را هم بدهد» ،« پادشاه شهر را چراغان کرد هندو را خام داد و مسلمان را پخته ، به مانرسید یک ذره از ته دیگ سوخته ،چاه کن در چاه است . »و …(17)

دوم – شخصیتها و قهرمانها:

شخصیت از جملۀ عناصر کلیدی در ادبیات داستانی اعم از کلاسیک و معاصر و شفاهی ونوشتاری میباشد.این نوع ادبی بدون شخصیت مفهوم و معنایی نمی یابد ، در هر متنی از این دست شخصیت است که حالت نخستین را دگرگون نموده و مدار داستان را به وجود می آورد ، بدون حضور و دخالت شخصیت هیچ داستان و قصه یی قابل تصور نمیباشد .

شخصیت در قصه های ادبیات  شفاهی به دو شیوه حضور دارد ، یکی استفاده از شخصیت واقعی انسان بدون تغییردر حالت فزیکی و رفتاری اش و دوم استفاده از برخی صفات و رفتارهای انسانی در قالب شخصیتهای جانوری ، گیاهی و پدیده های طبیعی، منتها با این تفاوت که این شخصیتها مطلق اند ؛ یعنی اگرخوب اند تا پایان خوب مانده و خوبتر و خوبتر میگردند و اگر بد اند ، همچنان بد مانده و نفرت انگیز میشوند .(18)

به بیان دیگر قهرمانها و یا شخصیتهای نه خوب، نه بد ، هیچ گاهی در قصه ها راه ندارند و درونمایۀ قصه ها نیز از برخورد خوبیها و بدیها شکل میگیرد ، قهرمانهای خوب و نیکو سرشت با قهرمانهای بد و شیطان صفت در مبارزه بوده و حوادث قصه را به وجود می آورند ، در این قصه ها ازتوصیف طولانی و مفصل روحیه و سلوک قهرمانها خبری نیست و این قهرمانها بدون کدام مقدمۀطولانی وارد میدان عمل شده و خصوصیات خویش را تبارز میدهند.(19) پس از حضور شخصیت در قصه، رشته های حوادث بر اساس ترتیـــب و توالی زمانی ،موجب کامل شدن آن میگردد. هستۀ اصلی قصه ها نبرد تاریکی با روشنی و خیر با شر است و بیشترینه  قهرمانان نیکو سیرت و پاک نهاد بر قهرمانهای منفی و بد سرشت فایق می آیند،به ترتیبی که درتعداد زیادی از قصه های مرتبط با شاهان میبینیم ، آنها دارای دو وزیر میباشند ، وزیر نیک اندیش که نماد خوبی و خیر است و وزیر بد نهاد و بد کنش که نمونۀ وسوسه های اهریمنی و شیطانی است ، باسحر و جادوآشنایی دارد و با جادو گران و ساحران همدست و رفیق میباشد و میخواهد با استفاده از آنها بر خواستهای شیطانی و غیر مشروع خویش دست یابد ؛ در مقابل وزیر نیک سرشت تمام سعی و تلاشش این است که فتنه ها و دسایس او را خنثی نموده و شاه را از سیطرۀ فکری و معنوی وزیر بد وارهاند و به راه فلاح و خیر رهنمون گردد . اگر در قصه یی میخوانیم که شاه دو وزیر ندارد ، به طور حتمی خود وی مرد نیک آیین و عادل است که به مثابۀ نیروی خیر بر شر تفوق مییابد.(20)

وقتی از قصه های شاهان و دربار آنها میگذریم ، در خارج از محدودۀ آنها و در اجتماع مردم عادی و عام نیز قهرمانها و شخصیتهایی در قصه ها حضور دارند که از همان دو نوع سرشت آمیخته شده اند ؛ یکی از شخصیتها و قهرمانهای معروف قصه های ما فردی به نام «کل » است ، او انسان فقیر وناداری میباشد که از قشر محروم و تهی دست جامعه نماینده گی دارد که دور روزگار او را گاهی باشاه و زمانی با وزیر و شاهدخت زیبا رویی مواجه میــــــسازد و زمانی میرسد که در جایگاه و مسند شاهی نیز تکیـه میزند . به همین گونه «هیزم شــکن »« بابه خارکش»، «ماهیگیرپیر»،« چوپان » و….نیز نماد های دیگری اند از شخصیتهای قصه های شفاهی ما که راستکاری و درستکاری از مشخصات برجستۀ آنها میباشد و سر انجام بنا بر دارا بودن همین سجایای نیک ،کامگاری و پیروزی نصیب آنها گردیده و صاحبان سرمایه های افسانه وی میگردند.

به همین نهج ، زمانی که حیوانات و جانوران قهرمان و شخصیت داستان را میسازند نیز مبارزه و پیکار بی امان آنها میان نیکی و بدی جانمایۀ قصه  است ؛ به عنوان مثال «روباه » در قصه های دری جایگاه خاصی دارد ، او نمونه یی است از زیرکی و حیله گری ، تاجایی که با این همه نه تنها نفرت انگیز نیست ، بلکه گاهی دوست داشتنی هم میباشد ، این حیوان با تمام شکل و شمایلی که دارد قادر به آن میباشد که حتا حیوانات قوی و پرزوری ،چون شیر و پلنگ را نیز اسیر ساخته و در بسیاری از قصه ها شنیده ایم که به اصطلاح:«آنها را از لب دریا تشنه برگشتانده »است همینطور اسپ، طوطی، گوسفند و برخی دیگر از جانوران نیز همواره با خوی نیک و خصلت عالی یار و همکار همدیگر و یا حمایت کننده  قهرمان اصلی داستان- در صورتی که انسان باشد-  میباشند، وحیواناتی مانند : گرگ، پلنگ،شغال…. مظاهری اند از کینه توزی ، نفرت و بدکنشی.

ب-  انواع قصه های عامیانه:

قصه های عامیانه بنا بر وسعت تخیل به کاررفته در آنها ؛ رویدادها ، وقایع و تصورات گوناگونی را درخود پروریده و از بعد موضوعی اشکال مختلفی را دارا میباشند ، تاجایی که همین کثرت محتوایی دسته بندی آنها را از این لحاظ دشوار میسازد ، با آنهم میتوان  این نوع قصه هارا به هفت شاخۀ زیر بخش نمود:

1-قصه های همراه با تکرار:

قصه های توأم با تکرار  از نظر زبان و مفهوم کوتاهترین گونۀ قصه های فلکلوری اندکه معروفترین و زیبا ترین قصه های عامیانه را در بر دارند، مانند قصۀ بزک چینی و غیره .

2-قصه های حیوانات سخنگو:

این قصه ها به شیوه یی اند که حیوانات در آنها صرف شکل و ظاهر حیوانی داشته ولی مانند انسانها فکر میکنند ، احساس دارند و سخن میگویند ، مانند قصه های کـلیله و دمنه و غیره که در آنها حیواناتی مانند: روباه، خر ، شیر،سگ، شغال و.. . قادر به تفکر و تخیل میباشند (21)این قصه ها به مخاطب فرصت میدهند تا در جریان قصه از آن نتیجۀ منطقی و درست بگیرد.

3- قصه های حماسی- قهرمانی:

یکی از احساسات با ارزش انسانها ثبت و ضبط افتخارات قهرمانانه و حماسی آنها میباشد ، زیرا « انسان درهر زمان و مکانی شیفتۀ رفتارهای قهرمانی و شجاعانه بوده است ، به خصوص وقتی که این رفتار در راه رسیدن به هدف عالی و بزرگ از شخص سر بزند.(22)

قصه های حماسی باعث میشوند که شنونده گان آنها با گذشتۀ پرافتخار خویش آشنایی حاصل نموده و غرور ملی آنها تقویت یابد ، از همین رو قصه های حماسی، نظیر قصه های رستم و سهراب و غیره همواره مورد توجه  همه گان بوده است.

4-قصه های دینی:

قصه های بزرگان دین و در مجموع قصه های دینی سهم بسیار برجسته و ممتازی در ساختار تفکر کودک دارند و از همین جهت است که در مقاطع مختلف  تاریخ آفریده شده اند، تا بخشی از نیازهای دینی انسانها را جواب گویند.در قصه های یاد شده کارنامه ها ، مجاهدات و مبارزه های بزرگان دینی در را ه اشاعۀ ادیان الهی بیان گردیده و کودکان تمایل و علاقۀ فراوانی به شنیدن و به خاطر سپردن آنها دارند.

5-قصه های عاشقانه:

پروریدن احساسات سالم و لطیف موضوع بسیار با اهمیتی است که در قصه های عامیانه مباحث زیادی در این زمینه جاداده شده اند، که از هر نوع آلوده گی اخلاقی به دور بوده و تنها عاشق جوانمرد و صادق و بردبار به پیروزی میرسد و محور اساسی آن را همان صداقت و وفاداری دلداده گان تشکیل میدهد.

6- قصه های سحر آمیز و جادویی:

قصه های سحر آمیز و جادویی یکی از بخشهای قابل توجه فرهنگ عامه را تشکیل میدهند . در این قصه ها همواره یک نیروی غیر واقعی یا جادویی وجود دارد ، مانند : اژدها ، دیو ، سیمرغ و… ویا ممکن است انسانی ساحر و جادو گر باشد و یا اشیایی مانند قالینچۀ پرنده ، کوه ، دریا و غیره .

در این نوع قصه ها بیشتر قهرمانان با عوامل سحر و جادو در تضاد و مبارزه اند ، چنانکه در قصه امیر ارسلان و بخش های متفاوت شاهنامه نمونه های زیادی از آن به دیده می آید.(23)

7-قصه های معیشتی – اجتماعی :

این دسته قصه هانیز قسمت عمده یی از قصه های عامیانه را میسازند که در آنها کار ، زحمت ، عدالت ، انساندوستی و وطندوستـی و مسایل  دیگری از این قبیل توصیف شده و قهرمانان و شخصیتهای آنها را بیشترینه قشر پایینی جامعه تشکیل میدهد که برضد تبعیض ها و تعصبات کور در جوامع خود به مبارزه میپردازند، آنها مظالم و ستم شاهان ، امیران ، حاکمان، اربابان و …را مورد انتقاد قرار داده و برای ازمیان برداشتن آنها تلاش میکنند.

با همین مرور کوتاه در رابطه به قصه و جایگاه آن در ادبیات شفاهی به این نتیجه میرسیم که قصه ها به مثابه گنجینه های عظیمی از مواریث فکری گذشته گان ، میتوانند  ضمن انتقال تجربیات،ارزشها و بسیاری دیگر از مفاهیم اجتماعی گذشته گان، پیام های سازنده و سودمندی را برای اسلاف جامعه نیز به یادگارگذاشته و به حیث محورهای اصلی غنای فرهنگی درکشور، مورد استفاده قرارگیرند.

 

سرچشمه ها:

1-اولریش مارزلف، طبقه بندی قصه های ایرانی ، ترجمۀ کیکاووس جهانداری ، انتشارات سروش، تهران:1371ص15.

2- سیما، داد . فرهنگ اصطلاحات ادبی ، ص334.

3- محمد معین ، فرهنگ معین ، ذیل واژۀ قصه .

4–جمال میر صادقی ، قصه ، داستان کوتاه و رمان،مطبعۀ دولتی ، کابل:1365،ص37.

5–میریام آلیوت، رمان به روایت رمان نویسان،ترجمۀ علی محمد حقشناس ، نشر مرکز، تهران:1368ص40.

6- روشن رحمـــــانی ، قــــــصه از دیدگاه فلکلور شــناسان ، مجــــــلۀ فرهنگ ، ش 1 ، سال 1386 ، ص135

7-محسن میهن دوست،..پژوهش عمومی فرهنگ عامه ،انتشارات توس، 1380،ص120.

8—نثار احمد بهین ، قصه ها یا افسانه ها ،  مجلۀ فلکلور ، ش دوم ،اسد- سنبله  1354 ،ص5.

9-زهرا طهماسبی، ضرورت استفاده از اسطوره در کتابهای کودکان،  سایت انتر نیتی« آتی بان»

10- عبدالقیوم قویم ، ادب عامیانۀ تخار ، ضمیمۀ مجلۀ ادب ، -پوهنتون کابل، 1345.ص37-42

11-گیدری لیــوه څنــــگه محاکـــــــمه کر، دگلشریف ځدران ژباره ، دخوســـــت دفرهنگــــیانو تولنه ، کابل :1386،ص5.

12- همانجا .

13-   همانجا.

14-محمد هادی محمدی و زهرا قاینی، تاریخ ادبیات کودکان ایران، ج اول،ص89.

15-روشن رحمانی افسانه های دری،انتشارات سروش،تهران: 1377،ص29.

16-محمد هادی محمدی ، صمد ساختار یک اسطوره ،نشر چیستا، تهران:1380،ص111.

17-.ثریا قزل ایاغ. ، ادبیــــــات کودکان و ترویج خوانــــــدن،انتشارات سمت،تهران:1384،ص134.

18-بنفشه حجازی بیناد های ادبیات کودک، انتشارات کانون فکری کودکان، تهران:1384،ص230.

19-محمد فاضل شریفی، مقایسۀ انوار سهیلی و آوای وحش، مجلۀ خراسان، ش82-83،ص144.

20-ییری سپیک، ادبیات فلکلور ، ترجمۀ محمد اخگری، انتشارات سروش،تهران:1384ص61.

21-بنفشه حجازی، همان اثر،ص121.

22-ثریا قزل ایاغ،همان اثر،ص134.

23-بنفشه حجازی، همان اثر،ص122.

محمد فاضل شریفی،‌ آمر انستتیوت زبان و ادبیات فارسی در اکادمی علوم افغانستان، پژوهشگر و نویسنده ی که بیشتر از ۱۰ اثر علمی و پژوهشی ایشان تا اکنون زیور چاپ یافته و ده ها مقاله علمی و پژوهشی دیگر وی نیز در عرصه زبان و ادبیات فارسی در معتبر ترین مجله های علمی داخلی و خارجی منتشر شده است.

نوشته های مرتبط

نظر دهید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

- اعلانات بازرگانی -spot_img

مطالب دیگر