صلح از جمله مفاهیمی است که در فرایند تاریخ بشری دچار تحول معانی شده است. در ادبیات فارسی دری کهن، صلح مترادف با واژه آَشتی و امنیت و در مقابل جنگ به کار برده شده است. اما در ادبیات معاصر، معنای صلح پیچیدهتر شده و بار معنایی آن نیز دچار تغییرات گسترده شده است. در حال حاضر، صلح به معنای شرایط آرام، بیدغدغه و عاری از تشویش، کشمکش و ستیزه بیان شده است. با این حال میتوان گفت که صلح یک مفهوم مطلق نیست و میتواند معانی متفاوتی را افاده کند. به قول اسپینوزا «صلح به معنای نبود جنگ نیست، همانطور که آزادی به معنای زندانی نبودن نیست، بلکه فضیلتی است که از نیروی جانمایه میگیرد. لذا مفهوم صلح را با آتشبس نباید اشتباه گرفت، چون صلح به معنای پایان مناقشه و قطع جنگ است».
امروزه به دلیل اهمیت گستردهای که صلح برای نظم بینالملل و ملتها پیدا کرده است، روز به روز دانشمندان و محققین بیشتر به مطالعه در این عرصه میپردازند، ابعاد و چشماندازهای جدیدی از صلح را مطرح میکنند. جان گالتونگ یکی از مطرح ترین پژوهشگران و نظریهپردازان مطالعات صلح، از دو نوع صلح صحبت میکند، «صلح منفی» و «صلح مثبت». صلح منفی به معنای عدم وجود خشونت غیرمستقیم است. صلح منفی در سطوح درونفردی، خانوادگی، اجتماعی و بینالمللی مصادیق مشابهی دارد. در سطح فردی وقتی کسی از رنج و غم ناشی از تجربه منازعه در گذشته و یا به دلیل اضطراب از ظهور دوباره خشونت در آینده نگران باشد، نشانگر این است که از ذهن آرام و صلحآمیز برخوردار نیست. در سطح خانواده نیز همین شیوه حاکم است در سطح جامعه تا وقتی که تبعیض، آزارهای جمعی، زمینههای قومکشی و نسلکشی وجود داشته باشد، اعضای آن هیچگاهی احساس صلح و آرامش نخواهند کرد. در سطح بینالمللی نیز وجود ذخیرهگاه جنگافزارهای هستهای و همچنین تهدید نسلکشی اتومی موجب نگرانیهای فراوان شهروندان کشورها میشوند. زمانیکه این تهدیدها موجود باشد در سطوح یادشده، علیالرغم اینکه جنگ و منازعه مستقیمی هم وجود ندارد، فقط صلح منفی برقرار شده است.
صلح مثبت به باور گالتونگ، ضمن نبود خشونت مستقیم، بر خشونت ساختاری و اسباب خشونتپرور و نزاعافگن غلبه پیدا کردن است. برای توضیح انواع خشونت، مثال گالتونگ کمک میکند مرگ یک کودک در حین منازعه خشونت مستقیم شمرده میشود، در حالی که مرگ کودک به دلیل فقر، خشونت ساختاری است و چشمپوشی توجیه فقر و بیعدالتی که زمینهساز مرگ کودک شده خشونت فرهنگی تعبیر میشود. برحسب این تعریف، مشروعیت و عدالت کلیدیترین عناصر صلح مثبت شمرده میشوند، ساختارها و روابط اجتماعی عدالت ستیز، هیچگاهی به تامین صلح مثبت و عدالت را در مناسبات اقتصادی نابرابر تا روابط سیاسی ناعادلانه و حتا در روابط غیرانسانی میان افراد میتوان به روشنی ملاحظه کرد. صلح مثبت، رویکرد ایجابی دارد. نشان میدهد چگونه کشورها با نوع سیاستگذاری، حکمرانی و تعیین شاخصهای اقتصادی خود زمینههای درگیری و خشونت را از بین میبرند. در این نوع از صلح، مردم، مسوولان و نهادها بهسوی صلح حرکت میکنند. زیرساختها ایجاد میکنند، اقتصاد جامعه و مردم رونق پیدا میکند، عدالت برقرار میشود، توانمندیها و آزادیهای افراد افزایش مییابد.
بر این اساس، صلح مثبت و عادلانه نیازمند مشارکت و سهمگیری تمام گروههای جامعه از جمله زنان به عنوان نیمی از جمعیت موجود در هر جامعه است. صلح افغانستان نیز نیازمند مشارکت سراسری افغانها در مذاکرات صلح است. این نوشته میخواهد توضیح بدهد که وضعیت مشارکت زنان افغان در فرایند صلح چگونه است، آیا این مشارکت معنادار است یا نمادین؟
مفهوم مشارکت در ادبیات فارسی دری به معنای شریک شدن، شرکت کردن و عبارت از اشتراک تمامی اقشار یک کشور در انتخاب و تصمیمگیری است؛ بدین معنا که تمامی اقشار جامعه بدون درنظرداشت نژاد، قوم، زبان، دین و مذهب میتوانند در پروسههای سیاسی اشتراک ورزند. تمامی نظامهای دموکراتیک در کشورهای مختلف با مشارکت زنان و مردان شکل گرفته و معنا پیدا میکنند و مشروعیت و پختهگی هر نظام دموکراتیک بستهگی به مشارکت فعال تمامی اقشار یک جامعه در انتخاب زعیم و فعالیتهای سیاسی دارد. مشارکت مستلزم تعهد است تا ضمانت کند که تمام شهروندان از حقوق و فرصتهای برابر برخوردار اند تا بتوانند در مسایل عمومی از طریق احزاب سیاسی و نهادهای جامعه مدنی سهیم شوند. در ماده چهارم قانون اساسی افغانستان به صراحت پرداخته شده است: «حاکمیت ملی در افغانستان به ملت تعلق دارد که به طور مستقیم یا توسط نمایندگان خود آن را اعمال میکنند». در ادامهی این ماده آمده است: «ملت افغانستان شامل تمامی افرادی است که تابعیت افغانستان را داشته باشند». از اینکه زنان قشر بزرگ جامعه را تشکیل میدهند، بنابراین مشارکت آنان در تمام امور کشوری باید تامین گردد.
با افزایش نگرانی ها از افت وضعیت حقوق زنان در افغانستان، اصطلاح مشارکت معنادار زنان در ساختارهای کشوری، به یک بحث داغ بدل شده است و بسیاری از سیاستمداران افغانستان بر حفظ دستاوردهای 19 سال گذشته تأکید میکنند.
با وجود تلاشها برای افزایش نقش زنان در جامعه و دولت، آخرین گزارش یوناما، نمایندگی سازمان ملل متحد در افغانستان که در آغاز ماه سپتامبر سال گذشته نشر شد، نشان میدهد، افغانستان کماکان بدترین کشور دنیا برای زنان است.
بر اساس آمار بانک جهانی، 47.6 درصد نفوس افغانستان را زنان تشکیل میدهند. زنان شاغل همچنان 21 درصد از نیروی کار کشور هستند. گزارش سالانه کمیسیون اصلاحات اداری و خدمات ملکی افغانستان در سال 2019 حضور زنان در پستهای اداری را 27.5 درصد گزارش داده است. حضور تعداد محدودی از زنان نیز به بستهای استراتیژیک و کلیدی از جمله وزارتخانهها و کمیسیونهای مستقل دست یافتهاند. یک پژوهش که در سال 2019 انجام شد، نشان میدهد که تنها وزارتهای غیرکلیدی به شاخص 30 درصد کارمند زن رسیدهاند. همین طور در تعداد نزدیک به ده وزارت و ریاست دیگر، کمتر از 5 درصد حضور زنان مشهود است. این تحقیق همچنان گواه بر این است که تنها 15 درصد از زنان در سطوح تصمیمگیری و استراتیژیک نقش داشته اند. در سال 2020 حضور زنان در بست های 1 و 2 تنها به 6.7 درصد میرسید.
با درنظرداشت آمار ذکرشده، حضور زنان در برنامههای سیاسی کلان بیشتر نمادین و با قدرت ضعیف تصمیمگیری و پالیسیسازی همراه بوده است. حضور معنادار زنان در سیاست، نیازمند سهم قوی آنان در پستهای کلیدی و استراتیژیک است. در متن توافقنامه طالبان با امریکا هیچ تضمین صریحی بر مشارکت سیاسی زنان و برابری وجود ندارد. هرچند جامعه جهانی و دولت افغانستان بر دفاع از حقوق زنان تاکید میکنند و گاهی آن را خط سرخ میدانند. اما مهم است که چه اقدامات اساسی و بنیادین برای پشتیبانی از این خواست روی دست گرفته میشود. توانمندسازی زنان و سهمدهی آنان در عرصههای اقتصادی و اجتماعی ابتدا در پایینترین ردههای جامعه و سپس دادن فرصت به افراد شایسته و نخبه این قشر در پستهای کلیدی به گونه خودکار متضمن مشارکت معنادار زنان در صلح پایدار است. صلحی که میتواند فراتر از یک توافق و یک روند کوتاه مدت باشد و آب سردی بر آتش صلحخواهی زنان افغانستان نباشد.
اما به باور برخی از محققین و کارشناسان حضور زنان در دولت افغانستان و گفتوگوهای صلح بسیار اندک و نمادین بوده است تا هنوز بر اساس قطعنامه 1325 شورای امنیت سازمان ملل متحد که افغانستان نیز به آن پیوسته است، بر مشارکت برابر و کامل زنان در تمام تلاشها برای حفظ و ارتقای صلح و امنیت تاکید شده است. حضور صرفاً یک زن در نشست صلح مسکو و چهار زن در گفتوگوهای دوحه، نشان از نادیدهگیری نقض حقوق زنان و نمادین پنداری نقش آنان در این پروسه است. هنوز هم میزان مشارکت زنان در نشست استانبول در هاله ابهام است و نگرانیهایی را باعث شده است. خواست فعالین حقوق زن در افغانستان این است که زنان نباید صرفا در بحثهای جانبی پروسه صلح مصروف ساخته شوند، بلکه در تعیین آینده افغانستان و در متن فرایند صلحسازی نقش اساسی و تعیینکننده داشته باشند.
به باور من حضور زنان زمانی معنادار میشود که زنان در گفت وگوهای صلح و حکومتداری با یک آگاهی هدفمندانه از وضعیت اجتماعی و سیاسی زنان مشارکت داشته باشند و بتوانند به نمایندگی از جامعهی افغانستان و زنان افغانستان نمایندگی کنند. این جایگاه برای زنان وقتی میتواند ممکن شود که جامعهی جهانی نسبت به تثبیت جایگاه زنان جدی و مصمم باشد. در غیر آن بنابه وضعیتیکه افغانستان دارد، زنان در صلح و در حکومتداری نادیده گرفته خواهند شد.
نویسنده: ناهیده حیدری
ناهیده حیدری رییس امور جندر وزارت دولت در امور صلح است. ناهیده تحصیلات عالی اش را به سطح لسانس در زبان و ادبیات انگلیسی و ماستری در جامعه شناسی به پایان رسانیده است. خانم حیدری نزدیک به دو دهه در بخشهای زنان حمایت و دفاع از حقوق زنان در افغانستان فعالیت کرده است.


