پس از کش و قوس های چند ساله ی تغییر خواهی دانشجوها و کوروارگی به اصطلاح استادهای دانشگاه کابل، در ماه گذشته، با اعتصاب 8 روزه ی دانشجوهای دانشکده علوم اجتماعی این دانشگاه، صفحه ی دیگری ورق خورد.
حضور یافتن داکتر رنگین دادفر سپنتا، مشاور امنیت ملی دولت جمهوری اسلامی افغانستان، نعمتالله شهرانی، مشاور رییسجمهور کرزی در امور دینی و عبیدالله عبید، وزیر تحصیلات عالی در جمع دانشجوها و پذیرش بی قید و شرط خواسته های انسانی و مدنی آنها، آینده ای سبز را نوید میداد؛ اما انگار این کوروارگی به اصطلاح استادها هفت کوهیست سیاه، در میان نسل جدید و اصلاحات مطلوب شان برای آینده ی مرفه افغانستان و مردمش.
اکنون سوال این هاست: آیا وزارت تحصیلات عالی، خود حامی این کورواره های به اصطلاح استادها است؟! آیا از فساد بی رویه ی اداری و اخلاقی بیخبر است؟! و یا در آوردن اصلاحات ناتوان است؟!
در اینکه عناصری در داخل و خارج وزارت تحصیلات عالی، با حمایت شبکه های جاسوسی کشورهای همسایه و غیر همسایه، با نگاهداشتن دانشگاه های افغانستان به سیستم قرون وسطایی، مانع هرگونه پیشرفت و انکشاف علمی در تمام دانشگاه ها، به خصوص دانشگاه کابل می شوند، شکی نیست؛ اما اینکه در کل وزارت تحصیلات عالی در برابر مفسدهای دانشگاه به اندازه ای دست خالی و ناتوان باشد که نتواند مانع بسته شدن دانشگاه شود و حتی بخاطر تهدید یک عده اوباش دانشگاه مجبور به انکار تصمیم های ریاست جمهوری و دست به دامن رییس جمهور شود، جای بس تعجب! و سوال! دارد.
اگر از تمام دانشکده های دانشگاه کابل چشم بپوشیم و تنها به دانشکده ی علوم اجتماعی که خاستگاه اولی اصلاح طلبی است دقت کنیم، اسنادی وجود دارد که برای تعدادی به محکومیت های سنگین خواهد انجامید. کافیست که فقط روی اسناد موجوده ی دهه ی اخیر این دانشکده تحقیق درست و بیطرف شود. به طور گذرا، اگر از اذیت و آزار جنسی محصلین دختر در وقت امتحان ها، نمره دادن های به اساس بِلِست و یا به قیمت برگر 20 افغانیگی یا بوتل شراب، ناکام و کامیاب کردن های سلیقوی، بیسوادی و کوروارگی به اصطلاح استادها، تعصب های قومی و منطقوی و زبانی و سمتی، جناحیگری های از قبیل دهه های کمونیستی – مجاهدینی – طالبانی، جاسوس پروری درون دانشگاهی، و ده ها بی خردی و بداخلاقی دیگر بگذریم و فقط به 4 مورد عمده ی زیر دقت شود، نه تنها برای اخراج بلکه برای مجازات های بسیار سنگین تر تعدادی راه باز خواهد شد.
- قتل استاد “ذبیح رحمانی” در سال 1385 ه.ش که با واسطه بازی، جناحیگری و با دیده درایی تمام، خودکشی اعلام شد. خودکشی با تفنگچه! و در دهلیز دانشکده علوم اجتماعی! بسیار عجیب به نظر می رسد. اگر “رحمانی” واقعا خودکشی کرد، چرا در خانه با زهر خودکشی نکرد!؟ چرا خود را حلق آویز نکرد!؟ چرا خود را از بام پایین نینداخت!؟ چرا خود را زیر موتر نینداخت!؟ چرا رگ دست یا گردنش را نبرید!؟ و چندین چرای ممکن دیگر. اگر برفرض، دلایل خودکشی رحمانی را در دانشگاه قبول کنیم، پس عوامل خودکشی کی ها! اند و چرا مجرم تا هنوز ناشناس باقی مانده است؟!
- اعتراض دانشجوهای سال 1386 ه.ش بخاطر جدایی دیپارمنت های فلسفه و جامعه شناسی با موافقت وزیر وقت تحصیلات عالی، ریاست دانشگاه کابل و اقدام بی فرجام دانشکده که پس از هفت سال با تمام مصارف و صرف انرژی به هیچ نتیجه ای نرسید. این بی کفایتی محصول کار کیست و چرا بازخواست نمی شود؟!
- منفکی “احمد ضیاء نیکبین” آمردیپارمنت فلسفه و جامعه شناسی آن وقت براساس اسناد غیر قابل انکار و به جرم فساد اخلاقی و اداری، عدم اخلاق انسانی، اسلامی، افغانی، علمی و اکادمیک و برکناری “فاروق عبدالله”، رییس نابکار فعلی دانشکده در سال 1387 ه.ش که پس از شش ماه با جناحیگری و امر فوق العاده “اعظم دادفر” وزیر وقت تحصیلات عالی دوباره هر کدام به جای خود برگشتند و در عوض یک تن از دانشجوهای فعال آن وقت با دوسیه سازی از دانشگاه اخراج شد (تمام اسناد بعلاوه ی یک سی دی ثبت شده از نیکبین و عبدالله در پنج اداره کلیدی وزارت تحصیلات عالی به شمول دفتر جناب وزیر موجود است)، چرا دوباره باز بینی نمی شود؟!
- بهترین شاهد عینی و خدشه ناپذیر بیسوادی اکثر به اصطلاح استادها، جزوه/چپترهای بی سر و ته و نقلی شان است، چرا این ها در معرض نقد و بررسی قرار نمی گیرد؟!
آیا برای قناعت عده ای غافل که ابزار بازی نرم آی اس آی قرار گرفتند، این واقعیت های غیر قابل انکار، کفایت نمی کنند؟! آیا واقعاً جناب عبید این ها را نمی داند؟! و یا اراده ای برای اصلاحات وجود ندارد؟!
علی عمرانی


