در انتخابات، «قتلعام انتخاب» صورت گرفته است. «انتخاب» (Electing)، این متعارفترین مفهوم اجتماعی-سیاسی، معمولترین حق شهروندی در جهان امرُوزی، به گونهی عام و خاص به قتل رسید. پرسش اصلی اما، این است که چه کسی یا کسانی در این قتلعام دست داشتند؟
ما سرِ «انتخاب» را از دم تیغهای گونهگون کشیدیم. آن را به بهای ناچیز، و به بهانههای مختلف به قتل رساندیم. اما آیا واقعن از بهای انتخاب خود بهرهی درست بردیم؟ آیا واقعن این حق شهروندیِ خود را به جای درست به کار بردیم؟ آیا سرِ انتخاب را به پای پول و پلو قربانی نکردیم؟ یا دست آن را به زور به دستِ همقومی و همنژادی و هممذهبی خویش نسپردیم؟ این «ما»، حداقل شامل گروههای زیر میشود؛ و کم و بیش در قتلعام انتخاب، که در واقع، قتلعام یک سرنوشت یک ملت است، سهم داشتهایم:
- رأیدهندگان عام;
- نامزد وکیلان؛
- کمپاینگران نامزدان؛
- نخبهگان سیاسی و حکومتی؛
- کمیشنران کمیسیونهای انتخاباتی.
در انتخابات پارلمانی 97، میلیونها رأیدهنده، خود شان را با وجود دهها چالش، از گونههای اقتصادی گرفته تا نوع امنیتی آن، ثبت نام کردند؛ تا بتوانند از حق شهروندی شان استفاده نموده و در روز انتخابات، به پای صندوقهای رأی بروند؛ تا اینکه بتوانند نمایندهی شان را به خانهی ملت بفرستند. در انتخابات، گواه صحنههای دلخراش و غیرانسانی نیز بودیم. رأیدهندگان، انگشتهای شان را قربانیِ انتخاب شان کردند.
به عنوان یک رأیدهنده، انتخاب من واقعن که بود، که امرُوز در خانهی ملت، یعنی در خانهی من از من نمایندگی میکند؟ از خود بپرسیم آیا انتخابم را به پای پول و پلو قربانی نکردم؟ با خوردن چند لقمهی چرب، و دادن رأی به آن نامزد، انتخابم را به قتل نرساندم؟ آیا با ستاندن چندصد افغانی، و سپردن رأی خود به آن نامزد، انتخابم را قربانی نکردم؟ من به چه کسی رأی دادم، که امرُوز در خانهی من، زور میگوید. مگر من زورگو نبودم، و منطق من زبان زورگویی نبود، که امرُوز نمایندهی من از زور حرف میزند؛ و زورگویی را بر بحث و گفتوگو و استدلال ترجیح میدهد؛ یا هیچ نمیشناسد. مگر من، با زبان فحش و دشنامهای رکیک ناموسی سخن نمیگفتم؛ و رفتار من چون بیسوادهای کوچه نبود، که امرُوز نمایندهی من در خانهی من، چنین رفتارهای غیرمدنی و غیرانسانی از خود به نمایش میگذارد. ما چهقدر در تکوین و تشکیل چنین پارلمان و نمایندگان نقش داشتهایم؟ ما چهقدر انتخاب و انتخابات را، به بازیهای ضد ملی و ضد انسانی تقلیل دادیم؟ و آن را به چیزی ناچیزی تبدیل کردیم. آیا خِرد و عقلانیت ما همان است که نمایندگان مان در این روزهای آغازین به نمایش گذاشتند؟
نامزد وکیلان نیز، آنانی که به نحوی در به فسادکشیدن رأی مردم دست داشتند، در این قتلعام انتخاب دخیل بودهاند. آنان، به شکلهای گونهگون، با پول و پلو، با سفر و چکر، کوشیدند که حق حقیقی و انتخاب واقعی مردم را تلف کنند. نمایندگانی که امرُوز با پول و پلو، با زور و زر، به پارلمان راه یافتند، در واقع ماهیت یک ملت و سرنوشت یک نسل را شکل دادهاند. کسانی که کمترین و ابتداییترین آشنایی با زبان گفتوگو و گفتمان ندارند؛ و وقتی سخن میگویند با ادبیات زور و نفرت و نفرین ارتباط برقرار میکنند. گروهی دیگر، کمپاینگران نامزد وکیلان بوده است. آنان نیز به گرفتن معاش و مراد از سوی نامزد وکیلی که ممکن نامزد دلخواه شان نبوده است؛ و نخواستهاند به آنان رأی بدهند، به نحوی به آنان رأی دادند، در این قتلعام دخالت داشتند.
سیاستگران و نخبهگان سیاسی و آگاهان امور سیاسی نیز، در این قتلعام دست دراز داشتند. زیرا آنان به مثابهی افراد آگاهی که اذهان عامه را میتوانند شکل بدهند، مسوولیت آگاهیدهی درستی را بر عهده دارند. آنان، با تقلب شخصیتهای نامزد وکیلان به شدت توانستند که آرای مردم را به سمت نامزد وکیلان دلخواه شان جهت بدهند. و مردم عام فریب گفتههای آنان را خوردند.
در سوی دیگری این قتلعام، کمیشنران پیشین کمیسیونهای انتخاباتی قرار داشتند. دستان آنان نیز در این قتل انتخاب، رنگین و خونین بوده است. نامزد وکیلانی واقعی که قرار بود، به مجلس راه یابند اما با فساد فلاکتباری که از سوی کمیشنران صورت گرفت، راه نیافتند و انتخاب شان قتلعام شد. با رسوایی که کمیشنران کمیسیونهای انتخاباتی در تاریخ ثبت کردند، واقعن که حیرتانگیز بود. با گذشت انتخابات پارلمانی سال 97، انتخابات ریاست جمهوری سال 98 نیز در راه است.
پرسش اصلی اما این است که آیا با وجود قتلعامی که در انتخابهای مان در انتخابات سال 97 انجام دادیم، در انتخابات سال 98 چه خواهیم کرد؟


