اين روزها در سايه گسترش خشونت از سوی طالبان به سراسر مناطق كشور و دستاوردهای اين گروه در تصرف ولسوالی‌های كشور به‌صورت سلسه‌وار، سوالی كه در ذهن اكثر مردم خطور می‌كند اين است كه سرنوشت صلح به كجا خواهد انجاميد و آن‌همه هياهو برای آشتی و ختم جنگ چه شد؟

بيش از دو سال است كه گفتگوهاي صلح بين آمريكا و طالبان از یک‌سو و گمانه‌زني‌هايي در گفتگوهاي صلح بين‌الافغاني از سوي ديگر همه‌روزه در رسانه‌ها مطرح مي‌شد. آغاز اين روند اميدواري‌هاي بسياري بين مردم ايجاد كرده بود كه بالاخره بعد از سال‌ها جنگ و خونريزي در كشور، مردم شاهد روزهاي خوب آرامش در كشور و برگشت مردم به زندگي‌ عادي در افغانستان رقم‌زده خواهد شد. اما هر چه از زمان مي‌گذرد، اميد مردم در ساية گسترش خشونت و بي‌اعتمادي عميق بين دو طرف درگيري در افغانستان کم‌رنگ‌تر شده و كورسوي ایجادشده در بين مردم براي شاهد بودن صلح در كشور کم‌کم رو به تاريكي مي‌رود.

گره جنگ و مشكلات عديده‌ي مردم افغانستان كورتر و پيچيده‌تر از آني است كه بتوان آن را به‌آسانی گشود. مشكل افغانستان فقط يك بعد ندارد. از هر طرف كه به اوضاع نگاه شود، بر ناامیدی‌ها افزوده مي‌شود. در سالهاي گذشته هم پول بسياري به اين خاك سرازير شد و هم نيروهاي نظامي بسياري در اين كشور حضور داشتند، اما نه سيل نيروهاي نظامي و نه سرمايه‌هاي واردشده به كشور،‌ هيچ‌كدام نتوانست مشكلي از مشكلات مردم بگشايد. نه از شدت جنگ كاسته شد؛ نه زيربناهاي اقتصادي كشور دچار تحول شد و نه نيروهاي مخالف دولت تضعيف گشت. بلكه اتفاقاً رويدادها دقیقاً برعکس آنچه پیش‌بینی می‌شد، رو به فزوني گذاشت و كار به‌جایی كشيد كه اكنون شاهد آن هستيم. آنچه امروز ديده مي‌شود، دولتي درهم‌شکسته و به‌شدت آلوده به فساد و نفاق دروني، كشور ويران و فقير و درعین‌حال نيروهاي دشمن قوی‌تر از گذشته حكومت مركزي را آماج خود قرار داده است.

آنچه از ظاهر قضيه برمی‌آید، هم طالبان و هم آمريكا ديرتر ازآنچه بايد متوجه مي‌شدند، به واقعيت‌هاي دروني افغانستان پي برده‌اند. هم آمريكا و هم طالبان در اين دو سال اخير سياست‌هاي عمل‌گرایانه و با توجه به شكست‌هاي پيشين خود روي دست گرفته و تلاش دارند تا از ناكامي‌هاي گذشته درس گرفته و به قضايا با چشم بازتري نگاه كنند.

سياست‌ آمريكا در اين چند سال اخير واضح و آشکارشده است. آن‌ها ناامید از اينكه حكومت كنوني و فن‌سالارهای از غرب برگشته كاري از پیش ببرند، سعي كرده‌اند تا با طالبان از در دوستي درآمده و با اين نيروها بر اساس منافع ملي خود، تفاهم‌نامه امضا كنند. ظاهراً تا اينجاي كار خيال خود را از اين بابت راحت كرده و به‌سرعت تمام در حال ترك افغانستان و خالي كردن پشت حكومت فعلی‌اند. شتاب اين روند تا بدان‌ها است كه مردم محل زودتر از دولت از ترك بگرام مطلع شده و براي غارت به پايگاه هجوم آورده بودند. امريكا اكنون به طالبان به چشم دشمن خود نه بلكه به‌عنوان يك نيروي مؤثر در آينده‌ي افغانستان نگاه مي‌كند.

طالبان نيز در اين دو سال اخير تلاش زيادي كرده است تا از خود چهرة متفاوتي به جهانيان نشان دهد. شركت در نشست‌هاي مختلف و گفتگو با كشورهاي تأثیرگذار بر افغانستان از جملة اين چرخش به‌حساب مي‌آيد. گويا اين گروه متوجه شده است كه حداقل نبايد نقش كشورهاي بزرگ جهان را در امور كشور يكسره ناديده بگيرد. چندي پيش، سخنگوي اين گروه در گفتگو با يك رسانة ايراني اعتراف كرده بود كه در دو دهة پيش، طالبان بي‌تجربه و مغرورتر از آني بودند كه واقعيت‌هاي منطقه را فهميده و اهميت كشورهاي همساية افغانستان را به‌درستی درك كنند. حال‌آنکه در دهه نود ميلادي و در اوج قدرت طالبان، يكي از رهبران اين گروه در مقابل رسانه‌ها گفته بود كه طالبان سازمان ملل را به رسميت نمي‌شناسد! اين گروه در مورد برخورد با شهروندان كشور و نيروهاي دولتي هم سياست کاملاً متضاد با سالهاي پيشين به‌پیش گرفته و تلاش بسياري كرده است تا اعتماد مردم و خصوصاً مخالفان سنتي خود را جلب كند. حضور سران اين گروه و گفتگو با بخشي از مردم دايكندي، آزادی گروهي نظاميان اسير دولتي در راستاي همين سياست مي‌تواند تفسير شود.

دولت كنوني افغانستان هم به مردم و هم به جامعه‌ي جهاني ثابت كرده است كه در ساية فساد و بی‌لیاقتی سياستمداران و دست‌اندركاران امور، نه توانايي مديريت داخلي كشور را دارد، نه قدرت مقابله مؤثر با مخالفان و حتي نه توانايي و اراده‌ي حفظ امنيت پايتخت خود را. سخنگويان حكومت هميشه تلاش کرده‌اند تا با فرافكني، مشكلات را به گردن ديگران بيندازند و دامن خود را از هرگونه عيب و نقصي مبرا بدانند. اما غافل از اينكه با برگزاري چند دوره انتخابات ناكام و از بين رفتن اعتماد مردم به انتخابات و جمهوريت، در اين زمينه خود حكومت عملا آب به آسیاب دشمن ريخته است. فساد اداري و حركت بسيار كند دولت به‌سوی اصلاحات اداري؛ بر نااميدي مردم هرلحظه مي‌افزايد. باري، اين وضعيت حتي كشورهاي جهان را هم مجاب كرده است كه گره مشكلات افغانستان به‌هیچ‌عنوان توسط حكومت كنوني گشوده نخواهد شد. در بخش سياست خارجي، حكومت فعلي نتوانسته است حضور مفيد و فعالي در جهان داشته باشد. سياست خارجي كشور در اين چند سال به تمام معني منفعلانه عمل كرده است.

اكنون آنچه عملا شاهد آن هستيم، كم‌رنگ شدن نقش صلح در آينده كشور و داغ‌تر شدن تنور جنگ در سراسر كشور است. تا خروج كامل نيروهاي خارجي از كشور،‌ يعني تا بيستم سنبله‌ي امسال، طالبان مواضع خود را تقويت خواهد كرد. احتمال اينكه اين گروه بر شهرهاي بزرگ حمله كند، بسيار پايين و نزديك به صفر است. طالبان تاکنون بااحتیاط كامل؛ مفاد معاهدة خود با آمريكا را رعايت كرده است. باوجود لفاظي‌هاي بسيار؛ تاکنون هيچ عکس‌العملی نسبت به حمله‌ي آمریکایی‌ها بر اين گروه در چند مورد محدود مشاهده نشده است. انتظار می‌رود كه اين روند تا كامل شدن خروج نيروهاي خارجي از افغانستان ادامه يابد.

به نظر می‌رسد كه طالبان براي خروج آخرين سربازان خارجي از كشور لحظه‌شماری مي‌كنند. آنچه در اين دو سال در دوحه و ديگر كشورهاي گذشت، همگي خريد زمان و تلاش براي جلب اعتماد بين‌المللي از سوي گروه طالبان بود. دولت و مردم افغانستان تاکنون بازنده‌ي اصلي مذاكرات صلح بوده‌اند. تا زماني كه جامعه‌ي جهاني و اغلب مردم افغانستان يك صدا خواهان سركوب طالبان بودند، اين فرصت توسط حاميان اين گروه در داخل نظام برباد رفت. اکنون‌که ارابه‌ي جنگي طالبان با سرعت بيشتري در حال حركت است، اين گروه هيچگاه حاضر به مذاكره براي صلح و تقسيم قدرت نخواهد بود. مگر اينكه اتفاقاتي روي دهد و اميد اين گروه براي رسيدن به قدرت از طريق جنگ به ياس مبدل گردد. در غير آن سراب بودن مذاکرات صلح در حال اثبات شدن است.