در هفته‌های اخير و به‌خصوص در اين چند روز، اوضاع در تمام افغانستان و به‌خصوص شمال كشور رو به التهاب رفته است. طالبان با تصرف ولسوالی‌هاي بسيار در مناطق شمالی كشور، زنگ خطر بزرگی را به صدا درآورده و هم‌زمان با ادعای خود مبنی بر ضرورت ادامه گفتگوهای صلح، اما در ميدان عمل نشان داده‌اند كه به اين گفتمان هيچ باوری نداشته و از آن به‌مثابه ابزاری برای خريدن وقت و شدت دادن خشونت‌ها در افغانستان استفاده می‌كنند.

اگرچند سخنگويان دولت تلاش بسياری كردند تا اين سلسله سقوط‌ها را عادی نشان داده و خطر آن را براي مردم و حكومت مركزی افغانستان كم‌اهميت جلوه دهند، اما رسيدن طالبان به دروازه شهرهای بزرگ شمال كشور به‌یک‌باره زنگ خطر را به مردم به صدا درآورده و چه به‌صورت خودجوش و چه با تحريك احزاب جهادی سابق، هزاران تن دست به اسلحه برده و در كنار نيروهای امنيتی عليه طالبان به صحنه نبرد پیوسته‌اند.

اين خيزش مردمی و موج ایجادشده در ميان افغانستان پيام واضحی به طالبان است كه آن‌ها بايد فكر تسلط دوباره بر كشور از طريق زور را ازسرشان بيرون كنند. طالبان در اين بيست سال هزينه‌های زيادی برای نفوذ در شمال كشور ايجاد شكاف بين مردم آن ديار و حكومت مركزی متقبل شده‌اند. نفوذ خزنده طالبان در طول اين بيست سال به مناطقی كه اصلاً انتظار نمي‌رفت گروهی مثل طالبان در آن مناطق طرفدار داشته باشد، نشان مي‌دهد كه اين گروه به كمك دستگاه تبليغاتی خود تا حدودی در اين كار موفق بوده است. البته دولت مركزی خواسته يا ناخواسته در اين امر كمك بسياری به طالبان كرده است. نفس حکومت‌داری بسيار ضعيف و نارضايتی مردم از حكومت باعث رويگردانی و نااميدی افراد زيادی از بهبود وضعيت در سايه مديريت حكومت كنونی شده است. همين موج نارضايتی؛ فضای مناسبی را به وجود آورده است تا طالبان و ديگر گروه‌های مسلح، از اين وضعيت سوءاستفاده كرده و از ميان مردم و جوانان ناراضی سربازگیری كنند. از سوی ديگر، گزارش‌های بسياری در رسانه‌ها منتشرشده است كه گويا حكومت به‌عمد و برای اهداف استراتژیک ديگر؛ به تقويت طالبان در شمال كشور پرداخته و به بهانه برچيدن جزيره‌های قدرت،‌ مخالفان مسلح خود را تقويت كرده است.

اما باوجوداین موضوع؛ تا هنوز خاطرات حكومت ديكتاتورانه و بسيار سختگيرانه طالبان در اذهان مردم وجود داشته و آن دوران تلخ را يكی از بدترين دوره‌های تاريخ خود مي‌دانند. به همين خاطر، باوجود نارضايتی زياد مردم از عملكرد حكومت در اين دو دهه اخير، بازهم سر برآوردن دو باره طالبان برای مردم سيطره بی‌چون‌وچرای طالبان بر آن برای مردم به‌مثابه كابوسی مي‌ماند كه تحقق يافتن آن زندگی را به كام مردم آن سامان تلخ خواهد كرد. اکنون‌که كارد به استخوان رسيده است، هزاران تن از مردم محل برای مبارزه با طالبان گردآمده‌اند و خيزش‌های مردمی بزرگی عليه طالبان در آن مناطق شکل‌گرفته است. اين موج خيزش مردمی نشان مي‌دهد كه آن‌ها وجود مشكلات بسيار،  همين حكومت ضعيف و ناكارآمد را بر سلطة طالبان ترجيح داده و حاضر نيستند تا دوباره به عقب برگشته و زندگي در ساية ديكتاتوری طالبان را تجربه كنند.

براي حكومت مركزی كه خطر طالبان را هميشه كم‌اهميت جلوه داده است، خيزش مردم عليه طالبان هم پيروزی و هم شكست محسوب مي‌شود. ازیک‌طرف، اين موضوع نشان مي‌دهد كه حكومت باوجود مصارف بسيار گزاف در اين دو دهه برای بخش‌های امنيتی كشور؛ از نگاه مردم، توانايی مقابله با يك گروه مسلح را ندارد. اين بخش ماجرا باعث سرافكندگی فرماندهان بلند رتبه نظامی و شخص سر قومندان اعلای قوای مسلح كشور مي‌تواند باشد. زيرا اين موضوع برملا كرده است كه باوجود مصارف بسيار، قوای مسلح افغانستان مديريت كارآمد و استراتژی درستی عليه دشمنان خود نداشته و حداقل مردم نسبت به توانايی نيروهای امنيتی كشور اطمينان ندارند. از طرف ديگر، مسلح شدن مردم با توجه به سابقه جنگ‌های داخلی در كشور و وجود احزاب مختلف با اهداف متفاوت در افغانستان؛ مي‌تواند زنگ خطر را برای مردم و حكومت هم به صدا درآورد. اگر اين خيزش‌ها از سوي دولت مديريت نشده و نقشة راه مشخصی پیشروی مردم گذاشته نشود، ممكن است كه از مسير خود منحرف‌شده و به سمت‌وسوی ديگري هم سوق پيدا كند.

بر هیچ‌کسی پوشيده نيست كه بازندة بزرگ اين اين موج ایجادشده از سوي مردم طالبان بوده و اين موضوع براي اين گروه اصلاً خبر خوبي نيست. اگر طالبان بر اين توهم بوده‌اند كه مي‌توانند با استفاده از فرصت به وجود آمده در سايه ناتوانی دولت در اداره امور و نارضايتی گسترده مردم از وضعيت كنونی، برای خود مشروعيتی دست‌وپا كرده و جهان را قانع كرده باشد كه آن‌ها جا گزین مناسبی برای حكومت فعلی‌اند، خيزش‌های گسترده مردم عليه اين گروه تمامی نقشه‌ها و طرح‌های طالبان را در اين زمينه نقش بر آب خواهد كرد.

همين وضعيت پيچيده كشور و توازن برقرارشده بين دولت و طالبان و حمايت مردم از حكومت كنونی؛ بر سياست‌های كشورهای منطقه هم تأثیر بزرگی نهاده است. جمهوری اسلامی ايران چندين سال است كه باوجود حمايت از دولت مركزی افغانستان، ميزبان نمايندگان طالبان هم بوده است. اخباری مبنی بر گفتگوی نمايندگان دولت هند با طالبان در رسانه‌های بين‌المللی مخابره شده است. تغيير رويكرد اين دو دولت بزرگ و مؤثر در منطقه نشان مي‌دهد كه دست برداشتن آن‌ها از مخالفت صددرصدی با طالبان نشان‌دهنده قبول واقعيت‌های جديد از سوی اين بازيگران مهم در افغانستان است.

جالب‌ترین بخش ماجرا مقاله ديروزی عمران خان نخست‌وزیر پاكستان است كه برای نخستين بار، اين كشور از حمايت بي‌چون و چرای خود از گروه طالبان و فراموشی احزاب ديگر، در افغانستان ابراز پشيمانی كرده و آن را اشتباه خوانده است. از چندی به این‌سو؛ زمزمه‌هايی از نام‌گذاری يكی از خيابان‌هاي اسلام‌آباد به نام شهيد احمدشاه مسعود به گوش مي‌رسد و رهبران احزاب مخالف طالبان سفرهايی به پاكستان هم داشته‌اند. پاكستان بزرگ‌ترین حامی طالبان از بدو ظهور اين گروه به شمار مي‌رود و اگر آقای عمران خان صادقانه و بر اساس استراتژی جديد پاكستان این‌طور ابراز نظرکرده باشد، اين موضع‌گیری، شكست بزرگی برای طالبان به‌حساب می‌آید. اهميت اين موضع‌گیری در اين است كه كشورهای منطقه و به‌خصوص پاكستان همه به اين نتيجه رسيده‌اند كه طالبان و دولت جز با گفتگو و تحمل همديگر، هیچ‌گاه توان شكست همديگر را نداشته و چاره‌ای جز روی آوردن به صلح نيست. احتمال دارد كه خيزش اخير مردم در شمال كشور بر تسريع اين موضع‌گیری پاكستان مؤثر بوده باشد.

باری، اين خيزش مردم بدون شك برای طالبان شكست سنگينی است و اميد ایجادشده در بين رهبران اين گروه مبنی بر شكست حكومت مركزی اثبات برتری خود از طريق جنگ به جهانيان، ترك بزرگی برداشته و شايد هم فروريخته باشد. موضع‌گیری اخير پاكستان احتمالاً بي‌ارتباط به ايجاد اين موج خيزش‌های مردمی نيست. اجماع كشورهای منطقه برای حل مشكل افغانستان تنها از طريق گفتگو، اميدواري‌ها براي آمدن صلح را بيشتر خواهد كرد. اما مسلح شدن مردم و سر برآودن احزاب مسلح ديگر، براي دولت هم خبر خوبی نيست. اگر اين خيزش‌ مديريت نشود، احتمال به بیراهه رفتن آن‌هم مي‌رود. هميشه افرادی در كمين بوده‌اند تا از احساسات مردم به نفع خود بيشترين استفاده را ببرند.