پس از امضای توافق‌نامۀ ایالات امریکا با طالبان در فبروری سال۲۰۲۰، این گروه دچار محاسبه کاذب شده‌اند؛ در این تردید نیست که چانه‌های صلح طلبانه‌ی امریکا، گروه طالبان را از سطح یک گروه تروریستی به یک گروه سیاسی/ نظامی در سطح منطقه و فراتر از منطقه مشروعیت بخشید. منتهای طالبان، هرگروه سیاسی، نظامی دیگر می‌بود باتوجه به‌دست‌آوردهای سنگر دیپلوماسی، نظامی و مشروعیتی، نیز مغرور می‌شدند؛ اکنون طالبان نیز مغرور، سرکش و آشتی‌ناپذیر شده‌اند.

طالبان در میان گروه‌ و اعضای نظامی، سیاسی خود، مذاکره و مصالحه با ایالات متحده را نه‌تنها یک امتیاز تاریخی، برای گروه خود تلقی نموده‌اند، بل آن را شکست ابرقدرت چون امریکا و همانند روسیه پیشین و برخی قدرت‌های منطقه‌یی‌که تجربه تلخ تاریخی شکست را در کارنامه خود دارند، آن‌ها توافق‌نامه امریکا را نیز شکست تعبیرکرده‌اند.

 باگذشت هر روز در ذهن طالبان، رویاهای فتح کاذب، بیش از پیش تقویت می‌شود، آن‌ها خودرا در چند قدمی پیروزی احساس می‌کنند؛ پس از اعلام رسمی و تعیین خطوط زمانی خروج(11 سپتامبر)، این گروه به‌شدت دچار خود بزرگ‌بینی سیاسی، نظامی شده‌اند از نشست استانبول سرباز زده‌اند و آن را به‌گونه مبهم به تعویق انداخته‌اند. طالبان در محاسبات خود به‌صورت قطعی به‌پیروزی و تسخیر برخی از کلان شهرها چشم دوخته‌اند که گویا باخروج نیروهای خارجی از کشور پیروز می‌شوند و حکومت مرکزی را برانداز می‌نمایند؛ ممکن برخی آشتفه‌گی و خلاء امنیتی نظامی در فرایند مدیریت دولتی به‌میان آید. اما آن‌چه مایه امید است، روحیه، انگیزه جمعی و حس بدبینانه‌ی همگانی، نسبت به‌طالبان است. این نشان می‌دهد که طالبان در دراز مدت نمی‌توانند بر اراده جمعی، آن‌هم با رویکرد جنگ و خشونت، پیروز میدان نبرد باشند.

 طالبان در دور اول پیروزی خود از حسن‌نیت شهروندان، اختلافات مجاهدین، سو استفاده کرده‌اند در آن روزگار هویت طالبان پنهان بود، سیاسیون و رهبران سیاسی نمی‌دانسته‌اند که این گروه پروژه سیاسی چند کشور و استخبارات منطقه است، هم‌چنان مردم از جنگ تحمیلی و جنگ‌های درون‌گروهی به‌شدت خسته و ناامید شده بودند، از این‌رو از حضور و ظهور آنان استقبال گرم نموده‌اند، آن‌هارا فرشته نجات و کبوتران صلح و آشتی خوانده‌اند. طالبان نیز از این فرصت با روحیه ظاهراً صلح‌جویانه، برخی از ولایات را بدون هیچ مانع و مقاومت تسخیر کرده‌اند. بعد از تسخیر کابل و شکست حکومت مجاهدین، چند کشور آنان را به‌رسمیت شناخته‌اند؛ ولی این‌بار هویت طالبان نزد همگان بر ملاست، همه می‌دانند که اهداف و استراتژی پنهان آن‌ها چیست؟ و این گروه چه می‌خواهد؛ این‌بارکشورهای حامی جنگ نیابتی افغانستان، بربنیاد فرض‌های موجود، طالبان را به‌رسمیت نمی‌شناسند؛ بزرگ‌ترین حامی طالبان پاکستان است که این کشور به هیچ صورت دیگر باره، طرف‌دار تصاحب قدرت یک‌جانبه، توسط طالبان در افغانستان نیست، چالش‌های احتمالی و حوادث آینده را کاملاً پیش‌بین است.

 اگر طالبان در پی‌براندازی حکومت مرکزی و لجاجت سیاسی، نظامی بیش‌تر از این بوده باشند، آن‌ها بدون هیچ مصلحت ملی، اقوام و گروه‌های سیاسی را به‌حاشیه برند و امارت اسلامی خودرا احیا نمایند؛ مقاومت دوم بامحوریت‌ ممکن گروه‌های قومی ویا جداگانه با قوت‌ و قدرت بیش‌تر از دور اول، علیۀ طالبان شکل و انسجام ‌گیرد. و شاید با محوریت و میکانیزم «تفاهیمی» میان گروه‌ها و اقوامی‌که حضور طالبان، برای‌شان یک تهدید جدی محسوب می‌شود، همه‌ همآهنگ، مقاومت علیه طالبان را رهبری و مدیریت کنند. در این صورت طالبان از برترطلبی، فزون‌خواهی به‌شدت تقلیل و تنزیل خواهند نمود و کشورهای‌که طالبان، سربازان نیابتی میدان نبرد دور دوم جنگ سرد استند، در برابر این جنگ فرسایشی خسته خواهند شد و در فرجام از حمایت سیاسی، مدد مالی، لوژستیکی و نظامی طالبان دست خواهند کشید، زیرا پاکستان همین اکنون به‌دنبال تأمین رابطه متوازن با تمام اقوام در افغانستان است. خطرات و ریسک‌های سیاسی، مالی که متوجه پاکستان است از همین حالا برایش محسوس است.

ملاقات‌های نماینده ویژه این کشور با شماری از شخصیت‌ها و مهره‌های سیاسی کشور بیان‌گر درک و اعتراف به اشتباهات گذشته سیاه و ننگین پاکستان است؛ امارات متحده عربی به‌ویژه عربستان سعودی به‌طور بی‌پیشنه در افکار عامه افغانستان افت کرده‌اند و خیلی‌ها نسبت به‌جایگاه معنوی و تقدسی عربستان به‌شدت بدبین شده‌اند، شهروندان کشور، عرب‌ها و سعودی را عامل بحران و تراژدی این کشور می‌دانند؛ حال به‌نظر می‌رسد این کشورها از جمله عربستان سعودی خطر افت و سقوط معنوی و تقدسی خودش را در اذهان عامه احساس‌ کرده باشد.

مساله دیگر به‌عنوانِ یک سد بازدارنده در مسیر پیش‌رفت طالبان قرار دارد، نگاه رادیکالی و سیاست بنیادگرایانه آن‌ها است که این رویکرد قطعاً با جوی جاری قرن بیست و یکمی، هیچ‌گونه هم‌خوانی و سازگاری ندارد،  باوجود لابی‌گری و جوی‌سازی مهندیسانه در دو دهه پسین، به‌سودی طالبان در داخل کشور و منطقه، هنوز جامه‌جهانی و کشورهای منطقه به‌شدت از این زاویه”برخورد ایدیولوژیک” نسبت به‌حضور طالبان نگران استند؛ با آن‌که گروه طالبان بارها به‌مولفه‌های مدنی و ارزش‌های مردم‌سالار که به‌عنوانِ دست‌آورد نظام‌های حاکم مورد بحث و خطوط قرمز قرار گرفته است. اطمینان داده‌اند؛ ولی هم‌چنان این دغدعه جدی شهروندان و جامعه جهانی است. در صورتی‌که طالبان رویکرد پیشین و سیاست‌های رادیکالی خودرا با شرایط امروزین جامعه‌جهانی و خواست مردم تطابق ندهد و در رویکرد سیاسی خویش تجدیدی نظر نکنند، این خود بزرگ‌ترین چالش در آینده و در مسیر طالبان قرار دارد. بناً باتوجه به‌موارد برشمرده اگر گروه طالبان به‌خواست مردم و جامعه جهانی تمکین و تأمل نکنند در هر دو میدان جنگ و سیاست در درازمدت بازنده خواهند بود.

نویسنده: معین اسلام‌پور