مفهوم و مقولۀ جنگ و منازعه، هم‌زاد بشر است و تاریخی به درازای تاریخ جوامع انسانی دارد. اما با توجه به رویکردهایی تاریخی هیچ جنگی را نمی‌توان سراغ کرد که در فرجام نقطۀ پایان نداشته باشد؛ حتا خون‌بار ترین جنگ‌ها هم‌روزگار نقطۀ پایان داشته‌اند، هر جنگی‌که به‌دلیلی حادث شده است، روزگارِ پایان یافته است، از همین‌رو جنگ و منازعه، عمری هم‌سان به عمرِ جوامع بشر دارد، در یک نگاۀ کلی و مطالعۀ متونِ تاریخ جوامع انسانی برخی‌ها اصل را نه بر صلح بل بر جنگ می‌پندارند؛ آنان بر این باورند که تنها هشت درصد تاریخ بشر در صلح بوده، بقیه در ایام جنگ بوده است؛ هر چند که همۀ جنگ‌ها یک مدل و رویکرد هم‌سان ندارند، سبک‌ها و الگوهای رفتاری و وقوع جنگ‌ها در ادوار تاریخی متفاوت بوده‌اند؛ ولی می‌توان رویکردهای مشابهی، برای پایان جنگ یافت؛ که رویداد هر جنگی با توجه به ابعاد نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و نیز اهداف، انگیزه، همین در سطوح گوناگونی را در پی‌دارد که نوع و مدل جنگ‌ها، برای ختم و پایان یافتنِ آن نقش و تاثیر زیاد دارد.

 به‌سخن دیگر پایان جنگ، ضمن این‌که متاثیر از نوع جنگ است، اقدامی است اجتماعی که با تصمیم دولت‌مردان بروز می‌یابد. اما تصمیم دولت‌مردان بر اساس یک سلسله محاسبات و با توجه به روندها و چشم‌انداز جنگ، مولفه‌های موثر در شکست و پیروزی، عوامل مادی و معنایی، محیط عملیاتی و روانی، ابعاد نظامی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی فرهنگی جنگ در سطوح فردی، دولتی و بین‌المللی صورت می‌گیرد. سازگاری اهداف، بن‌بست نظامی در جنگ و عدمِ اطمینان به پیروزی، کاهش ارادۀ معطوف به تأمین هدف از طریق ساز وکارهای نظامی، رشد گفتمان ضد جنگ در جامعه، بدتر شدن وضعیتِ اقتصادی، تضعیف جایگاۀ بین‌المللی، شکل‌گیری موازانۀ ناهمگون، میان طرف‌های منازعه، تغییر زمین‌ بازی و طرح شدن جای‌گزین‌های قابل قبول مولفه‌هایی هستند که می‌توانند پایان جنگ را رقم بزنند؛ [1].

ماهیت صلح

مفهوم صلح همانند مفاهیم بی‌شمار دیگر در علوم انسانی، تعریف‌ها و معناهای گوناگونی دارد. جامعه‌ها و فرهنگ‌های مختلف، از صلح معناها و مفهوم‌های متنوع و گاه متضاد را مطرح کرده‌اند. واژه‌هایی‌که، برای صلح با زبان‌های مختلف به‌کار رفته‌اند، هرچند در نگاه اول نشان دهنده تفاوت می‌باشند. اما در نهایت چشم‌انداز، هدف و مراد مشترکی پیدا می‌کنند. به‌گونه نمونه، اصطلاحاتی، چون صلح، سلام، پکس، آیرن، شالوم، شنتی، اهیمسا و میر، همه تعبیرهایی از یک مفهوم در فرهنگ‌ها و زبان‌های مختلف‌اند. این کلمه‌ها بیان‌گر مفهوم مشترک‌اند که جامعه‌ها و فرهنگ‌های مختلف در توصیف وضعیت بدون خشونت و هم شیوه گذار از منازعه به‌کار می‌برند. در مناسبات میان درون فردی، صلح به‌معنای آرامش؛ و در روابط جمعی‌گسترده‌تر، ثبات و توازن قدرت تلقی شده است. به رغم آن‌چه در متن‌های مذهبی و کلاسیک سیاسی از صلح مراد می‌شد، در طی چند سده اخیر مفهوم صلح به‌صورت بنیادین تغییر کرده است. در این میان شگل‌گیری دولت، ملت‌ها و روابط جدیدی‌که میان واحدهای سیاسی به‌وجود آمد، سبب طرح نظریه‌ها و پیش‌نهادهای کاملاً تازه‌ای در مدیریت این روابط و چگونگی تأمین صلح شد.

پُرطرف‌دارترین دسته‌بندی مفهومی صلح؛ مفاهیمی‌اند؛ از”یوهان گالتونک”؛ فیلسوف. اندیش‌مند نار ویژی زیرِ عنوانِ”صلح مثبت” و”صلح منفی”. صلح منفی به‌گفتۀ “گالتونک”وضعیتی است که ظاهراً نه‌جنگ وجود دارد و نه صلح واقعی؛ یعنی وضعیتی شبیه آتش‌بس مؤقتی و نبودِ خشونت مستقیم و عریان. صلح مثبت اما نه‌تنها در برگیرنده صلح منفی است، بل‌که ضمن آن، بر فراهم شدن شرایطی چون هم‌بسته‌گی، عدالت، برابری و شگل‌گیری مناسباتی تأکید می‌کند که زمینه‌ها و بهانه‌های ظهور خشونت و منازعه در آن از میان رفته باشد [2].

هرچند که صلح با آدمی هم‌گام بوده و این در جوامع مختلف همواره مورد بحث و گفتمان‌های دایره‌های خرد وکلان بوده است ولی دو رخداد نامیمون تاریخی”جنگ‌های جهانی اول – دوم” مفهومِ صلح را در اذهانِ جوامع بشری برملا ساخت، ضرورت و بررسی جنگ و صلح‌شناسی را بیش از هر زمان دیگر برای همگان محسوس بود و حتا در پیوند به این مهم، انجمن‌ها و نهادهای پژوهشی ایجاد و تاسیس گردید. که تنها در جنگ جهانی دوم بر بنیاد آمارهای متفاوت در حدود «50 تا 80 میلیون نفر کشته شده‌اند».

جنگ جهانی اول، یکی از ویران‌گرترین جنگ‌های تاریخ مدرن است. تقریباً 10 میلیون سرباز در اثر این جنگ جان سپردند. و هم‌چنان بر بنیاد آمارها و روایت‌های تاریخی در حدود سیزده میلیون غیرنظامی در این جنگ کشته شده‌اند، اگرچه آمار دقیق تلفات را به‌دشواری می‌توان معین کرد؛ اما بر اساس آمارهای موجود، حدود 21 میلیون نفر در این جنگ زخمی شدند. انسان بر دوش تاریخ سنگینی می‌کند و این لکۀننگ بر جبین رهبران سیاسی نظامی است که موجب مرگ میلیون‌ها انسان گردید. که این تکان دهنده‌ترین فاجعۀ انسانی در دل‌تاریخ است[3].

هم‌چنان بررسی [مفهوم] صلح‌طلبی مستلزم گردآوری پیده‌ها و رفتارهایی است که به‌صورت قاطع در طول تاریخ، دوره میانی- بینِ عصر تاریخی و پیش از تاریخ- و نیز پیش از تاریخ بروز کرده‌اند. توضیح و تحلیل، این مجموعه، نشان می‌دهد که چه‌گونه انسان‌ها با توجه به‌تمدن‌ها، ابزار و تفکرشان پرورش یافته و صلح را درک کرده‌اند؛ به‌ویژه آن‌که بر اساسِ کدامین پیشنه تجربی- کم و بیش- در عمل موفق شده‌اند و چه‌گونه، ابزاری را که در اختیار داشته‌اند (تکنیک‌ها، شناخت‌ها و نهادها) در خدمت استقرار و سازمان دادن صلح قرار داده‌اند. و نیز توضیح می‌دهد که اقدام‌های پیشین انسان‌ها برایند دفاع در مقابل غلیان‌های خشونت‌آمیز خود و نیز علیۀ حملات مسلحانه گروه‌های بیگانه چه‌گونه بوده است [4].

به این پرسشی فلسفی دشوار است که پاسخ دقیق و منطق‌پذیر دریافت، ولی آن‌چه را که‌ در متون تاریخی نشان می‌دهد همواره هر جامعۀ به لحاظ تجربی و جو حاکم و شرایط تاریخی و زمانه‌یی خویش خشونت و جنگ را مهار کند و نفس ریسک‌های مالی و تلفات انسانی آدمی را به‌تأمل و بازاندیشی در زمینه پدیده جنگ و صلح و پیامدهای منفی جنگ و مثبت نموده‌اند که این تلنگرهای عواقیب اندیشانه موجب استقرار و تأمینِ صلح و حتا صلح مؤقت شده است که تمامِ شکل‌ها و صورت‌های صلح طلبانه آدمی، شامل فرضیه‌ها و تفسیر از این مدعا است. اما در سیر تحول تاریخی و قالب‌های گوناگونی‌که در رویکردهای “جنگ و صلح” وجود داشته و این دو پدیده، همانند سایر پدیده‌هایی اجتماعی، سیاسی دیگر مورد گفتمان تاریخی، سیر تحول یافته است.

گاستون بوتول در کتاب معروف خود”جامعه‌شناسی صلح” خویش در یک تحلیل آسیب‌شناسانه و سنخ‌شناسی صلح معتقد است:”دست یافتن به استقرار و مدت زمان صلح، همواره اشتغال خاطر اساسی اکثریت انسان‌ها را موجب شده است. همه با ابراز فکری مادی و موجودشان تلاش کرده‌اند تا صلح و امنیت پایدار دست یابند. هر تمدن به‌گونه‌ای ویژه خود بر مفهوم و تفسیر صلح تکیه می‌کند. هر یک از این مفاهیم، تفاسیر تجربه‌ای است که به‌یادگار مانده است، اما افسوس که همواره به‌دلیل برخوردهای خونین ناپایدار بوده و سر انجام منهدم شده است” [5].

ادبیات پایانِ جنگ؛

سریال و سناریویی‌که سال‌ها سرنوشت انسان را در هر زمانه‌یی”چه مثبت و چه منفی” دگرگون کرده است، بشریت بارها از فرط خستگی و کسالت تاریخی همه تلاش کرده‌اند که به این سناریو و سریال مخوف”جنگ” تاریخ نقطه پایان بگذارند ولی کم‌تر شانس یافته‌اند که دیگر باره این سریال از نوع شروع و تکرار نشود. اما هر باری به‌گونه یاس آلود و رازناکی سریال خسته کن و تکراری تاریخ «جنگ» پرده مبدل کرده خودش را بر بینندگان زمانه‌یی خود تحمیل می‌نماید. کسی‌که اولین‌بار سه، شیوه پایان جنگ (آتش‌بس، غلبه و پیمان صلح) را خاطر نشان کرد، فیلیپسون(Philipson)، بود او شیوه چهارمی را نیز اضافه کرد که عبارت از اعلامیه یک جانبه است. هم‌چنان استون(1945)، شیوه پنجم را اضافه کرد که عبارت از آتش بس موقت است.

برگشت به‌میز مذاکره لازمه هر جنگ در صورت پیروزی و یا شکست طرفین است. هر جنگی در نهایت به نقطه فرجام خود می‌رسد، آغاز و پایان جنگ بر پایه محاسبات و پذیرش ریسک و مشاهدات خسارات وارده بر طرفین استوار است که طرف‌های منازعه هرچه سریع‌تر آسیب‌ها، تلفات نیروی انسانی و ریسک مالی ناشی از جنگ را محاسبه کنند و تابلوی منافع ملی در ذهن و جلوی گروه‌های درگیر برای بقای یک کشور تجسم و خودنمای کند. این نهایت عقلانیت سیاسی و خرد جمعی رهبران و فرماندهان جنگ را می‌نمایاند [6].

 اما در برخی موارد پایان جنگ به‌معنای برقراری و تأمین صلح پایدار نیست؛ ولی بادرک حساسیت زمانی پدیرفتن آتش‌بس، نظر به‌جوی جاری و شرایط دشواری نظامی، سیاسی و اجتماعی، کنار گذاشتن ابزارهای جنگی و حل مسائل از طریق گفت‌وگو در پشت میز مذاکره، از پیش شرط جدی تحقق صلح حتا صلح موقت یا دایمی است که طرفین با قبول ریسک مساوی امر و امکان تحقق صلح را بیش‌تر و سهل‌تر می‌سازند، اگر طرفین به خواست مشروع مردم اهمیت ندهند و به‌مولفه‌های اساسی صلح و فرهنگ گفت‌وگو توجه نکنند، ضمن این‌که گره کور جنگ پیچیده‌تر می‌شود، جنگ‌ها تشدید می‌یابد و هُمای مرگ هم‌چنان در فضای جنگ پر و بال می‌گشاید؛[7].

از جانب دیگر گاهی پر داختن امتیاز بیش از حد برای دشمن می‌تواند از موانع صلح محسوب شود، زیرا دشمن مغرور می‌شود و احساس برترطلبی می‌نماید که این خود زمینه جنگ مجدد را فراهم می‌کند چون نتیجه جنگ و ماهیت معاهدات صلح‌جویانه، مزیت ژئوپلیتیک، اهداف و منافع کشورهای ذیدخل را به‌شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد، این مهم در برخی موارد سبب وقوع جنگ دیگر می‌گردد. مگر این‌که طرف‌های درگیر آگاهانه و زیرکانه منافع کشورهای زی‌نفع را تأمین ویا هم به پاره از خواست‌های نا مشروع آنان پشت کنند و خودرا از انحصار و گروی گروه‌های سیاسی نظامی کشورهای مداخله‌گر رها کنند. البته این نیازمند دیپلوماسی فعال و شم سیاسی بلند است؛[8].

پیشنۀ تاریخی جنگ و صلح در پنج دهه پسین افغانستان

 بیش از چهل سال است که افغانستان میدان جنگ و منازعه قدرت‌های بزرگ قرار گرفته است. این جنگ، تلفات سنگین انسانی و تاوان‌های اقتصادی و فرهنگی را برای این جامعه به‌بار آورده است. جنگ افغانستان عوامل داخلی و خارجی دارد؛ عوامل خارجی آن رقابت قدرت‌های بزرگ، برای برتری‌جویی در منطقه و تضاد منافع آن‌ها است که این جنگ را طولانی و پیچیده ساخته است. سلطه‌جویی گروه‌ها، نابرابری‌های اجتماعی، فقر، تروریزم و افراط‌گرایی مذهبی از عوامل داخلی جنگ در افغانستان محسوب می‌شوند. طالبان، سنت‌گرایی، برتری‌خواهی و اسلام‌گرایی افراطی را تمثیل می‌کنند و با این ماهیت‌شان، با مدنیت، دموکراسی، نظام جمهوری و ارزش‌های جدید می‌جنگند. آن‌چه که این گروه را تقویت کرده، رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی بوده است. موتُور جنگ این گروه را امکانات نظامی و مالی همسایگان و قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای می‌چرخاند و سبب تداوم این جنگِ ویران‌گر در افغانستان شده است [9].

قدمت اندیشه صلح خواهی مردم افغانستان به‌سال‌های دور بر می‌گردد، همواره در کنار جنگ و خشونت، پیوسته صلح به‌عنوان گزینه مهار جنگ مطرح بوده است، ولی زعما و رهبران سیاسی کشور کم‌تر به صلح پایدار و مثبت دست یافتند؛ اما جدی‌ترین رویکرد صلح‌خواهی در روزگار سردار محمد داوود شهید مطرح شد؛ طرف‌های  درگیر و منازعه، صلح را به‌عنوان بلند ترین امتیاز اخلاقی و انسانی، برای سردار داوودخان تعارف نموده‌اند؛ این‌که چه عواملی ایده صلح‌جوی طرف‌های درگیری را در آن روزگار به‌چالش و بن بست کشاند، و چرا داوودخان به‌خواست طرف خود تن نداد، جای تأمل بیش‌تر را دارد که پرداختن به آن از حوصله این مقاله بیرون است.

همین‌گونه در هر دورۀ تاریخی، صلح‌خواهی، یکی از جدی مسأله در کشور بوده است، از همه مهم‌تر اندیشۀ صلح‌جوی در چهار مرحله تاریخی” داکتر نجیب‌الله- برهان الدین ربانی – حامدکرزی و دکتر محمد اشرف غنی ریس‌جمهور ” به‌گونۀ جدی مطرح شده است، این مهم را به‌صورتِ کوتاه به‌بررسی می‌گیریم:

دوره حکومت داکتر نجیب‌الله: پس از به قدرت رسیدن دکتر نجیب‌الله در سال ۱۹۸۶، وی چهره‌ای صلح طلب از خود نشان داد و طرح مصالحه ملی را ارائه کرد؛ او مصالحه ملی را یگانه راه و گزینه مناسب، برای عبور از بن بست و نقطه پایان به جنگ و خون‌ریزی میان طرف‌های درگیری می‌دانیست؛ در پیوند به‌ آن بارها تلاش کرد. اما او در فرجام، اندیشه تحقق و تامین صلح و امنیت سراسری را با خود به‌گور برد و خودش قربانی خشونت وحشت‌ناک شد، که طالبان او را از دفتر سازمان ملل بیرون آورده‌اند در محضر عام در چوک آریا- کابل به‌دار آوریخته‌اند [10].

دوره حکومت استاد ربانی(1371-1380) با پیروزی مجاهد به‌نظر می‌رسد که ممکن دیگر مردم افغانستان، شاهد جنگ و درگیری نباشند، شهروندان پس از این همه خشونت و جنگ‌های خونین امیدوار بوده‌اند که بتوانند در کمال آرامش زندگی کنند و شاهد یک صلح و امنیت سراسری در کشور باشند. برخلاف باورها و پندارهای همگانی در دوره حکومت مجاهدین، جنگ‌ها به‌گونه سازمانی تشدید یافت، مردم کابل تمام هست و بودشان را از دست داده‌اند، شمار زیادی کشته و زخمی شده‌اند و بقیه راهی دیار هجرت را در پیش گرفته‌اند که بیش‌ترین آمار پناه‌جویان در کشورهای هم‌سایه، ایران و پاکستان گزارش شده است.

استاد ربانی با درک پیچیدگی مسأله افغانستان، از جنگ در کشور خیلی رنج می‌برد و صلح را یگانه راه حل تمام معضله‌های این کشور می‌پندارد و همیشه در صحبت‌ها و پیام‌هایش روی قطع جنگ و حل مشکل کشور از راه مذاکره و تفاهم رویارویی تأکید می‌روزید: “مساله صلح، برای کشور ما تنها یک ضرورت حیاتی و تنها یک نیاز ملی نیست؛ بل‌که فریضه دینی و رسالت همگانی نیز است”. هم‌چنان تأکید می‌نماید:” ما باید دست به‌دست هم‌دیگر بدهیم و به‌صلح و آشتی رو بیاوریم، امیدواریم که با این روحیه کشور خودرا بسازیم و استقلال سیاسی خودرا مکمل بسازیم”. او نیز می‌گوید:” امروز زمان آن فرارسیده که ملت افغانستان در صلح و امنیت به‌سر برند، باید پرونده جنگ بسته شود. باید کشور ما بیش از این، میدانِ جنگ، برای اطراف مختلف نبوده باشد.”[11].

دوره حامدکرزی(1380-1394): پس از اظهارات ریچارد هالبروک، نماینده خاص امریکا در مورد تعهد مالی 200 میلیون دالری جامعه جهانی، برای پروسه مصالحه باطالبان، حامدکرزی کنفرانس کابل را در بیستم جولای، به‌منظور حمایتِ سیاسی و مالی جامعۀ جهانی را در مصالحه با طالبان برگزار کرد؛ هم‌چنان کمیسیونی را موسوم به” کمیسیون تحکیم صلح” را به ریاست مرحوم صبغت‌الله مجددی ایجاد نمود و سپس جرگه مشورتی صلح با شرکت حدود هزار و پنچصد تن از سران قبایل در کابل به‌هدف جستجوی راه حلی، برای پایان جنگ و تأمین صلح، تشکیل شد. متعاقباً شورای عالی صلح ایجاد شد، تلاشی جدی تحقق و تأمین و امنیت صلح صورت گرفت و حتا بیست و یک سفر رسمی حامدکرزی رییس‌جمهور پیشین به‌منظور یافتن یک راه حل، برای جنگ نمود. متاسفانه هیچ یک از سفرهای ایشان نتوانست گره کور این معضل را باز کند. در فرجام استاد برهان‌الدین ربانی رییس شورای عالی صلح قربانی صلح شد.

دوره حکومت محمد اشرف غنی (1393): بعد از به قدرت رسیدن رییس‌جمهور محمد اشرف غنی در دور نخست‌ریاست‌جمهوری خویش، صلح را از اولیت‌های کاری خویش قرار داد در پیوند به این مهم، نخستین سفر رسمی‌اش را به پاکستان نمود و با عمران‌خان نخست وزیر پاکستان دیدار نمود هم‌چنان در سال 2017 که نشست چهار جانبه صلح به راه افتاد، پاکستان، افغانستان، چین و امریکا اعضای این نشست بودند آجندای این نشست این بود که پاکستان باید طالبان را به‌میز مذاکره حاضر کند، اما پاکستان زیر قول زد و به تعهد خود عمل نکرد.

محمد اشرف غنی رییس‌جمهور، در کنفرانسی (1396) موسوم به “روند کابل” با پذیرش یک تعداد امتیازات که شامل تغییر در قانون اساسی، شناسایی آن‌ها بحیث حزب سیاسی و بازگشایی دفتر سیاسی در افغانستان، رهایی زندانیان آن‌ها از بند دولت، برخی موارد دیگر را مطرح کرد، همین‌گونه طرح هفت ماده‌ای صلح با طالبان را نیز پیش نهاد نمود، او در رأس یک هیات عالی رتبه دولتی به‌منظور گفت‌وگو با مقام‌هایی بلند رتبه دولتی به قصد‌ عربستان سعودی عازم ریاض شد که محور این گفت‌وگوها صلح و امنیت بود که با توجه به نفوذ فوق‌العاده این کشور بر طالبان، این سفر صورت گرفت.

 محمد اشرف غنی در سال جاری، بزرگ‌ترین ریسک سیاسی را برای تحقق صلح و امنیت در کشور با دشوار پذیرفت و فرمان عفو و رهایی پنج هزار زندانی گروه طالبان را امضا کرد و بر اساس فرمان رییس‌جمهور، این پنج هزار زندانی به مناسبت آغاز مذاکرات صلح میان حکومت و طالبان آزاد شد که پیش از این در توافق‌نامۀ صلح میان امریکا و طالبان، رهایی زندانیان و آغاز گفت‌وگوهایی بین‌الافغانی مشروط کرده بودند.

موارد بر شمرده در پیوند به صلح، دال بر نیت و اهداف صلح جویانه‌یی نظام‌های پیشین و حکومت کنونی افغانستان است که هر کدام در دوره کاری خویش تلاش‌های جدی را برای تامین امنیت و صلح پایدار در کشور را نموده‌اند. اما گروه طالبان هر باری به نحوی سر از سناریوی‌های تو در تو در آورده به صلح و خواست مردم پشت پازده اند؛ هرچند نسبت به هر دوره تاریخی دیگر زمینه تحقق صلح و امنیت در کشور مساعد است، ولی به‌نظر می‌رسد که طالبان با یک‌بازی دو گانه از یک‌طرف در میز مذاکره نشستند با دولت افغانستان چانه می‌زنند.

 از جانب دیگر به صورت خیلی وحشت‌ناک حملات‌شان را علیه حکومت از سر گرفته اند، جنگ را تشدید بخشیده‌اند. این خود نشان می‌دهد که آن‌ها  به‌دنبال اهداف پنهان خود استند و اصلاً اراده برای تامین صلح پایدار و جلوگیری از خون‌ریزی و مهار خشونت ندارند. باآن‌که طالبان فکر می‌کنند با تاسی از جو جاری و سیاسی به‌سودشان خودرا برنده میدان می‌پندارند ولی عمر  فرصت‌ چانه‌ای طالبان خیلی کوتاه است، اگر گروه طالبان به فرصت پیش آمده ارج نگذارند، و به‌خواست جامعه جهانی به‌و یژه ایالات متحده تمکین نکنند به‌شدت مورد خشم و بی‌مهری دوباره گروه‌های سیاسی نظامی قرار خواهند گرفت. و یا در نهایت در یک حالت فرسایشی و دراز مدت ممکن اضمحلال و نابود ‌شوند، چون بیش از این، هم نیروی انسانی گروه طالبان در یک حالت فرسایشی قرار گرفته و می‌گیرند و هم پاکستان این قدرت امکانات و بودجه را در اختیار ندارد که چند دهه، پشت سر طالبان بی‌ایستد و تمام فرصت‌هایش را قربانی حمایت از گروه طالبان کنده

نتیجه‌گیری

کاربرد مفهومی و ذهنی ادبیات پایان جنگ و رسیدن به یک صلح پایدار از رویایی همیشگی مردم افغانستان است که سال‌هاست که صلح یک رویا و مفهوم گم شده شهروندان این سرزمین بوده که با قوع هر جنگی کشور در بحرانی ترین و دشوارترین لحظات تاریخی قرار گرفته است، شمار زیادی کشته شده‌اند تعداد هم به کشورهای همسایه و دور پناه برده‌اند و حتا برخی از این پناه جویانی تابعیت کشور خود را ترک و و تابع تابعیت کشورهای منطقه شده‌اند.

 جدا از جنگ‌ها و دوره‌های سیاسی تاریخی و لشکر کشی کشورهایی منطقه و جهان به افغانستان، حد اقل پنج دهه پسین از جدی‌ترین و دشوار‌ ترین دوره جنگ و خشونت در کشور بوده است. جنگ و منازعه بی‌رحمانه از روزگار دور به‌ویژه از دوره سردار داوودخان شروع و تا داکتر نجیب‌الله، حکومت مجاهدین، حامدکرزی و اینک دکتر محمد اشرف غنی رییس‌جمهور کنونی کشور هر یک برای تحقق و تامین صلح و امنیت پایدار در افغانستان تلاش‌های پیگیری نموده‌اند. اما باکمال تاسف هیچ وقتی مردم این سر زمین، به روهایی گم شده خود نرسیده‌اند، حال که روزنه امید بیش از هر زمانی دیگر به سمت مردم باز شده است. امید می‌رود که دیگر باره سناریوی و حشت‌ناک از نوع آغاز و انجام نشود و این بار مردم رنج‌دیده افغانستان به یک صلح دایمی و پایدار دست یابند؛ اگر خدای نکرده این همه تلاش‌ها و هزینه‌های کلان انسانی، مالی و زمانی‌که در این مدت مصرف پروسه صلح شده است، بی‌فرجام بماند، ضمن این‌که مردم افغانستان، سال‌ها در جهنمی جنگ گیر می‌مانند، بل این کشور مدت‌های طولانی به‌میدان رقابت جنگ‌‎های نیابتی و استخباراتی منطقه و فرامنطقه‌یی همانند سوریه مبدل خواهند شد، گروه طالبان نباید فریب امتیازهای کاذب منافع محور قدرت‌های منطقه را بخورند که این همه بازی‌ها و چال‌های سیاسی‌که در میدان دیپلوماسی و سیاسی برای شان عمداً داده شده است، احساس نکنند که از قدرت توان آنان اند. کلید این همه رمز در جا و جیب دیگران اند.

نویسنده: معین اسلام‌پور