وضعیت دانشگاه‌ها در افغانستان متفاوت‌تر از وضعیت دانشگاه‌ها در جهان امروز است. دانشگاه به معنای واقعی کلمه در این کشور شکل نگرفته است و دانشگاه‌های دولتی به‌درستی وظایف و مکلفیت‌های خویش را به‌رسمیت و قاطعیت نمی‌شناسند. اگر در ایده‌آل‌ترین حالت هم قضاوت کنیم، دانشگاه‌ها در افغانستان در مرحله‌ی ابتدایی از فلسفه‌ی وجودی خویش قرار دارند. به‌ویژه اعضای کادر علمی دولتی که از جیب دولت خرچ برمی‌برداند، برای سودجویی و پول‌سازی بیش‌تر دنبال نهادهای علمی خصوصی‌اند.

استادان دانشگاه‌های دولتی از چهار تا هشت کریدت در دانشگاه دولتی مربوطه‌ در هفته تدریس می‌کنند، بقیه از 10 تا 20 ساعت دیگر در دانشگاه‌ها و موسسات خصوصی مکلفیت درسی دارند. حتا در بعضی از بخش‌های اداری با پول هنگفت قرارداد رسمی می‌بندند که این خود غیر قانونی، سودجویی محض و هم‌چنان زمینه‌ساز فساد علمی است.

مقاله‌ی‌ پیش‌رو در پی‌ تحلیل همین نگاهِ سودجویانه به دانش است. این نوشتار خاطر نشان می‌کند که چطور اعضای کادر علمی دولتی روی شانه‌های علم سوارند و در موسسات خصوصی سرگردان برای پول‌سازی‌اند. این مقاله‌ی کاربردی به‌لحاظ روش‌تحقیق توصیفی-تحلیلی و به لحاظ گردآوری اطلاعات کتاب‌خانه‌ای، میدانی و مشاهده‌ای است.

مقدمه

نهادهای اکادمیک در افغانستان به مراکز مهم انتقال دانش، معلومات، اطلاعات و داده‌های خام تبدیل شده است. در عین‌حال این مهم از نخستین وظیفه‌ی نهادهای علمی دولتی و خصوصی در دو دهه‌ی پسین در افغانستان تلقی شده و همین رویکرد انتقال دانش حاکم بوده است. این نگاه حتا به پول‌سازی و سودجویی از سوی اعضای کادر علمی دولتی در نهادهای خصوصی نیز منجر شده است. از زمانی‌که دانشگاه به‌معنای واقعی کلمه در اوایل قرن نوزدهم شکل گرفت، کنش‌گر فعال دانشگاهی به‌نام «نیومن» در نیمه‌ی دوم همین قرن بود که از «مفهوم دانشگاه مدرن» سخن به‌میان آورد و آموزش و تحقیق را از وظایف اصلی دانشگاه‌ها دانست. در نیمه‌ی دوم قرن بیستم بود که شخص دیگری به‌نام «کُر» از «دانشگاه متکثرتر و چندکاره‌تر» یاد کرد که ذینفعانِ آن دارای علایق متفاوت و احیاناً متعارض هستند، اما در دهه‌ی نخست قرن 21، «کلارک» از این هم فراتر رفت و مفهوم دانشگاه «کارآفرین» را مطرح ساخت.

برای همین ملحوظ در سال‌های اخیر هم دانشگاه‌ها به مثابه‌ی سازمان‌های با پیچیدگی فوق‌العاده در محیط آشوب بررسی شده‌اند(فراستخواه، 1392: 2-3). این‌جا بود که دانشگاه‌های مشهور و مشهود جهان از طریق عناصر فعال چون: استادان متعهد و متخصص در پی عملی کردن ایده‌های سه‌گانه‌ی مزبور تحت عنوان «فلسفه‌ی وجودی دانشگاه‌ها» به‌قدرت یاد کردند و در صدد تیوریزه کردن این خواست‌ها برآمده و در فرجام به مقصد رسیدند. نویسنده هم در این مقاله به بررسی وضعیت دانش، کارکرد دانشگاه‌ها و چگونگی فعالیت و پول‌سازی اعضای کادر علمی دولتی در نهادهای خصوصی پرداخته است. بحث پول‌سازی و سودجویی استادان دولتی به‌عنوان بستر آرام از موسسات خصوصی زمینه‌های کم‌مکلفیتی و بی‌برنامه‌گی را نیز گسترش و توسعه داده است. این مورد کاربردی، نخستین طرح مسأله در این باب است و کوشش شده تا با نگاه نقادانه به موضوع پرداخته شود.

1- امواج علم و تحصیلات عالی در مسیر تاریخ جهان

علم در موج اول، با تنوعی اندك و سرعت تغييرات بسيار كند، مبتنی بر نظام استاد شاگردی بود؛ دانش در محيطی با ثبات و ارتباطات علمی بسيار محدود بود. موج دوم، تخصص علمی رشد كرد و «خودكارشدن» ابزارها و روش‌های علمی را بسيار متحول كرد. موج دوم زمانی برای توليد انبوه دانش بود، مضرب‌های تغييرات در علم حدوداً ده ساله بود، و ارتباطات علمی از طريق رسانه‌های انبوه در سطح بين‌المللی رشد می‌يافت. در موج سوم، ساختار درختی علم به ساختار شبكه متحول شد، مفهوم تخصص علمی دگرگون شد، جهش بزرگ رايانه‌ای و انقلاب نرم افزاری به وقوع پيوست، خلاقيت و فنّاوری اطلاعات جانشين مهارت‌های دو موج پيشين شد، اقتصاد دانش ظهور يافت، تغييرات علمی به طرز بی‌سابقه‌ای سريع‌تر، پوياتر و پيچيده‌تر شد، ارتباط و تعامل بين‌الاذهانی در علم افزايش يافت، رسانه‌های انبوه با مصرف كنندگان منفعل به نظام چند رسانه‌ای با ويژگی تعاملی و كاربران فعال توسعه يافتند، توليد و انتقال دانش فرايندی جهانی شد، دانشگاه‌ها مراکز تولید دانش تلقی شدند، و شبكه‌ای از فنّاوری اطلاعات و ارتباطات به توسعه‌ی مزيت انباشتی در علم انجاميد(فراستخواه، 1392: 1). در این میان اما آینده‌اندیشی راهبردی یکی از بحث‌های جدی در دانشگاه‌های دنیا مطرح گشت. مخصوصاً در دانشگاه دوبلین ایده‌پراکنی از سال 2009-2011 توسعه داده شد. برای این کار دانشگاه اتاق فکری با عنوان «پارلمان رهبرانِ فکری» به وجود آورد. با این همه شعار دانشگاه دوبلین این بود: دانشگاه امروز نمی‌تواند منتظر شود تا ببیند آینده چه پیش می‌آورد [و بگوید: چو فردا شود فکر فردا کنیم].

در تحقیقی مفصل که برای دانشگاه فنی دوبلین انجام دادند، احتمالات و سیمای دانشگاه آینده را بررسی کردند. در نهایت شش سناریوی مختلف را در رابطه به دانشگاه آینده باتوجه به مطالعات قبلی مورد توجه قرار دادند. در سناریو اول دانشگاه در وضعیت سنتی خود بدون تغییر در محیط‌های یادگیری و توسعه نهادی می‌ماند و قدرت سازگاری با تغییرات را از دست می‌دهد. این سناریو بازنمایی کننده‌ی یک دانشگاه سنتی با عناصر (مثل عضو کادر علمی) سنتی است. در سناریو دوم هرچند دربرگیرنده تغییر روش‌ها و فعالیت‌های یادگیری مثل آموزش از راه دور است، اما ساختار نهادی دانشگاه توسعه پیدا نمی‌کند و دانشگاهی با آموزش‌های غیر حضوری، ولی ساختار سنتی وجود دارد. سناریوی سوم مبتنی بر تحول متوسط دانشگاه در هر دو شاخص است. این سبب می‌شود که دانشگاه بتواند قابلیت انعطاف و تحرک داشته باشد، در عرصه‌های اقتصادی و اجتماعی حضور فعال پیدا کند، ارزش‌های افزوده تجاری ایجاد کند و دانشگاه کارآفرین باشد. در سناریوی چهارم اگر در محور نهادی تغییرات دانشگاه از نظر ساختار هیئت امنا و الگوی تصمیم‌گیری و مدیریت و قواعد عمل متناسب با هنجارهای شرکتی شدن و بازار شود و به تجاری‌سازی شوق پیدا کند، دانشگاه در قواعد بازار ادغام خواهد شد. در سناریوی پنجم اگر دانشگاه همچنان در جهت فضاهای مجازی و فناوری اطلاعات و ارتباطات افزایش پیدا کند، سناریوی دانشگاه شبکه‌ای را پیش‌رو خواهیم داشت و اما در سناریوی ششم که در بلندپروازانه‌ترین حالت تغییر دانشگاه یک دانشگاه وقتی است که دانشگاه به حد مفرطی از درجه‌ی تنوع و تکثر و سازگاری با تحولات برسد، به‌طوری که عملا مرز میان دانشگاه با سایر سازمان‌های اقتصادی از نظر نهادی و ساختاری و قواعد عمل و ارتباط با جامعه کاملا ادغام شود(فراستخواه، 1392: 6-7-8). این‌جاست که برای آینده‌نگاری و آینده‌اندیشی دانشگاه‌ها باید ظرفیت‌سازی‌های لازم صورت گیرد، مخصوصاً سطح مشارکت و درگیری اعضای کادر علمی در برنامه‌های دانشگاه بیشتر فعال گردد و این در ذات خود مهم‌ترین و کارآمدترین بایسته‌ی آینده‌اندیشی دانشگاهی است.

2- امواج علم و تحصیلات عالی در دو دهه‌ی پسین افغانستان 

افغانستان با تمام طول و عرض‌اش دست‌کم مسیر یک‌صد ساله را در مسیر دانش‌آموزی سطحی و ارتباط با دانش و دانشگاه مدرن رفته است و طی این یک قرن هم به تجربه‌های زیادی در عرصه‌ی امواج مختلف علم دست نیافته است و ایام پُر برکتی را نیز ندیده است. برای همین، بیست سال اخیر مباحث دیالکتیکی در رابطه به دانش مدرن در این کشور مطرح است. روی‌هم‌رفته پس از روی‌کار آمدن حکومت جدید در سال 1381هـ در افغانستان، تحصیلات عالی در کشور رشد چشم‌گیری نمود. قبل از آن فقط شش موسسه‌ی تحصیلات عالی دولتی در سطح کشور فعالیت داشت و هیچ موسسه‌ی در سکتور خصوصی وجود نداشت. اکنون به تعداد 39 موسسه‌ی‌ دولتی در سطح کشور فعال بوده و از سال 1383هـ تا کنون به تعداد 128 موسسه‌ی خصوصی ایجاد و به‎منظور ارایه خدمات تحصیلی در مقاطع مختلف تحصیلی برای ارتقای کیفیت، ظرفیت کادری و مسلکی در کشور فعالیت دارند (رهنمود مرور برنامه‌های علمی، 1399: 3). گرچه، کیفیت تحصیلات عالی هم‌چنان مسأله‌ی مورد توجه و نگرانی تحصیلات عالی و بازار کار است، اما این وزارت در قسمت اعضای کادر علمی دولتی و مکلفیت‌های اکادمیکی-درسی‌شان توجه چندانی ندارد و این خود زمینه‌ی بی‌کیفیتی را در این نهادها مساعد ساخته است؛ زیرا، سروکله استادان دولتی بیش از نهادهای علمی مربوطه در نهادهای خصوصی و سایر نهادهای دیگر پیدا است. اذعان می‌کنم که اعضای کادر علمی دولتی از کم‌مکلفیتی-درسی در نهاد علمی مربوطه‌ی‌شان، بیشتر دنبال کریدت در دانشگاه‌ها و موسسات خصوصی می‌گردند، تا از پهلوی راست معاش دولتی را قورت کنند و از پهلوی چپ پول ساعات درسی خصوصی را ببلعند.

استادان دانشگاه‌های دولتی از چهار تا هشت کریدت در دانشگاه دولتی مربوطه‌ در هفته تدریس و فقط در صدد انتقال معلومات به دانشجویان هستند، بقیه از 10 تا 20 ساعت دیگر در دانشگاه‌ها و موسسات خصوصی مکلفیت درسی دارند. حتا در بعضی از بخش‌های اداری با پول هنگفت قرارداد رسمی می‌بندند که این خود غیر قانونی، غیر مجاز و سودجویی محض است و هم‌چنان زمینه‌ساز فساد علمی. این بی‌پروایی حتی در بسا موارد زمینه‌های پیشرفتِ ارتقای کیفیت، عدم تطبیق معیارهای یازده‌گانه و دست‌آوردهای اخیر وزارت تحصیلات عالی را نیز کُند ساخته است. هرچند بنابر ضرورتی‌که قبلاً نهادهای علمی خصوصی در قسمت کم‌بود ظرفیت به استادان دولتی رجوع می‎‌کردند، اما حالا این نیازمندی رفع گردیده است. ما به‌قدر کافی ظرفیت‌های علمی حتا به‌درجه‌ی تحصیلی ماستر و داکتر داریم؛ نیازی نیست استادان دولتی جای کادرهای آزاد و غیر دولتی را بگیرند و از موقف‌های دولتی و… برای سودآوری و پول‌سازی، کرسی استادی را در موسسه‌های خصوصی تصرف نمایند. استادی تنها درس از 4 تا 8 کریدت در هفته نیست، مطالعه، تهیه‌ی درس‌نامه، مقاله‌نوسی و تحقیق نیز می‌شود. اما استادان دانشگاه‌های دولتی تمام هفته در دانشگاه‌ها و موسسات خصوصی درس می‌دهند و کار می‌کنند، چه‌وقت مطالعه و پژوهش می‌نمایند. بهتر این است که وزارت تحصیلات عالی از استادان دولتی استفاده مناسب و جدی نماید. اما شوربختانه استادان دولتی در هفته یک یا دو روز تدریس می‌کنند، پنج روز دیگر را بیرون از دانشگاه مصروف پول‌سازی و سودآوری از طریق موسسات خصوصی استند.

3- اعضای کادر علمی دولتی سر دوراهی انتخاب

استادان دانشگاه‌های دولتی در افغانستان میان دوراهی انتخاب پول‌های از آدرس کریدت نهادهای خصوصی و پول بی‌بازخواست دانشگاه مربوطه‌ی‌شان گیر کرده‌اند. این استادان هرازگاهی دچار توهم در عرصه‌ی عرضه‌ی خدمات تحصیلی در دانشگاه‌های مربوطه‌ی خویش می‌شوند؛ از یک‌سو ساعات درسی در دانشگاه مربوطه کم است و از بیکاری دق می‌کنند و از سوی‌دیگر، کرسی موسسات خصوصی بیکار و چه‎بسا نیازمندی نیز وجود دارد، نباید هم دست زیر الاشه گذاشت و به دنبال خصوصی‌ها نرفت. در صورتی‌که استادان دولتی با معاش ثابت هرچقدر تلاش کنند، فرصت تدرسی و تحقیق در نهادهای دولتی وجود دارد. هزاران مساله‌ی بِکر علمی و غیر علمی در افغانستان قابلیت تحقیق و وپژوهش را دارد، چطور وزارت تحصیلات عالی و روسای دانشگاه‎های دولتی از ظرفیت‌ها و مهارت‌های اعضای کادر علمی موجود استفاده نمی‌کنند؟ و به این موضوعات بنیادی جامعه نمی‌پردازند؟ و تحقیقات علمی انجام نمی‌دهند؟ اصلاً چطور خود استادان با شناخت از روش‌های علمی تحقیق، دنبال پژوهش نیستند؟ چطور از روی مسأله‌های کلان اجتماعی عبور می‌کنند؟ اصلاً چطور احساس مسوولیت در قبال معضل‌های جامعه کم است؟ در حالی‌که حل چالش‌های اجتماعی و راه‌کار دادن به مشکلات جامعه از وظایف اساسی نهادهای علمی و اعضای کادر علمی می‌باشد.

سایر کشور های مترقی و پیش‌رفته از طریق انجام تحقیقات علمی به اینجار رسیده اند. دانشگاه «شیکاگو» سالانه دست‌کم ده نمونه از مشکلات جامعه‌ی خویش را لیست و بعد از آسیب‌شناسی دقیق در راستایی حل آنها گام برمی‌دارد. در واقع سهل‌انگاری از خود وزارت تحصیلات عالی، روسای دانشگاه‌ها و استادان است که به این مهم وقعی نمی‌گذارند. اصولاً خود استادان دانشگاه‌های دولتی باید وظیفه و مسوولیت علمی و اکادمیک خود را درک کنند. اینکه استادان دولتی مسوولیت خود را در قبال علم در دانشگاه‌های دولتی درک نمی‌کنند؛ لازم است وزارت تحصیلات عالی وقت کاری استادان دولتی را در دانشگاه‌ها مدیریت کند تا از اعضای کارد علمی دانشگاه‌های دولتی در قسمت ظرفیت‌سازی، تقویت مهارت‌ها، تدریس و تحقیقات میدانی در دانشگاه ها بیشتر و بهتر استفاده صورت بگیرد.

4- درک ماموریت خطیر استادی در افغانستان

درک ماموریت استادی در نهادهای اکادمیک افغانستان روی شانه‌های اعضای کادر علمی خیلی سنگینی می‌کند. در وضعیت کنونی، دانش کلاسیک و نگاه سنتی به علم از فکتورهای بنیادی عدم پیشرفت نهادهای علمی در این کشور به‌شمار می‌آید. برای همین ملحوظ درک این ماموریت برای اعضای کادر علمی بسیار خطیر و دشوار است. طبق آمار موجود در وزارت تحصیلات عالی، در افغانستان دست‌کم 167 دانشگاه و مؤسسات تحصیلات عالی فعالیت دارد و این به مقیاس کشور های چون: انگلیس دارای 280 دانشگاه، آسترالیا دارای 188 دانشگاه، کانادا دارای 355 دانشگاه، آلمان دارای 465 دانشگاه است که بیش‌ترین تولید علم و فناوری را در جهان عرضه می‌کنند. افغانستان به‌لحاظ کمیت به دانشگاه‌های فوق نزدیکی می‌کند، ولی در تولید دانش هیچ نقشی ندارد. در این دانشگاه‌های کشور فقط به انتقال معلومات اکتفا می‌شود و درک این ماموریت خطیر به‌خاطر سنگینی بیش از حد بعضاً اختیار را از ما می‌گیرد و کم‌تر سختی فراتر از آموزش را می‌کشند. نگاه کشورهای جهان اول به دانش و دانشگاه نگاه سودجویانه نیست؛ اما در کشورهای چون: افغانستان استادان و سایر عناصر فعال دانشگاهی در صدد پول‌سازی، پول‌جویی و کسب سود هستند.

مخصوصاً استادان دانش را وسیله‌ی تجارت و کسب سود و ثروت تلقی می‌کنند. در حالی‌که ماموریت ما باید به دانش کلاسیک و کلیشه‌ای این باشد تا آن را اصلاح نموده و به دانش مدرن و پیشرفته تبدیل نماییم. این مهم بستگی به کار چندبرابر توسط استادان متعهد و متخصص دولتی دارد. این جدوجهد است که نهادهای علمی را به آرمان‌های بلند آموزشی و تحقیقاتی نزدیک‌تر ساخته، فاصله‌های یخ‌زده را آب و ما را به جهان نوین وصل و مرتبط می‎‌سازد. نویسنده به‌علاوه‌ی این‌ها، به مقوله‌ی: «هیچ‎گاه دانش‌آموز و دانش‌جوی بدی وجود ندارد؛ بلکه معلم و استاد بدی وجود دارد»، عقیده دارد. این یکی از واقعیت‌های موجود دانشگاه‌های افغانستان است. دانشجویان زیر هیبت استادان می‌سوزند و می‌سازند. در حالی‌که آموزش به دانشجویان و دانش‌آموزان یکی از مکلفیت‌های استادان است و این آموزش باید بیشتر معطوف به مسایلی مثل خودآگاهی اجتماعی باشد؛ یعنی دانشجویان این را لمس کنند که بخشی از جامعه هستند و در عین‌حال که خودشان هستند، در جامعه هم هستند. اتفاقاً دانشجویان و دانش‌آموزان از طریق اجتماع است که فردیت و شخصیت خود را می‌تواند بهتر کشف کند. اما دانشجویان دانشگاه‌های افغانستان این‌طور تربیه نمی‌شوند؛ آن‌قدر غرور این محصلان شکسته می‌شود که بعد از فراغت هیچ دغدغه‌ی برایشان باقی نمی‌ماند.

بنابراین، طبق ماده‌ی چهارم لایحه فعالیت‌های اکادمیک، اعضای کادر علمی موسسات تحصیلات عالی دارای و ظایفی چون: تدریس، تألیف، ترجمه، و نگارش مقاله‌های علمی، تحقیق و سروی عملی، رهنمایی محصلان و دانشجویان، رهنمایی استادان تازه‌وارد، ارزیابی آثار علمی استادان جهت ترفیع علمی شان، اشتراک در تهیه لوایح، مقرره‎ها و سایر اسناد تقنینی، اشتراک در محافل، مجالس، ورکشاپ‌های آموزشی و کنفرانس‌های علمی-تحقیقی، پروگرام‌های ارتقای ظرفیت و پلان‌های انکشافی می‌باشد که باید استادان دولتی و خصوصی به این مسایل بپردازند. مخصوصاً تدریس و تحقیق از وظایف و مکلفیت‌های اساسی اعضای کادر علمی دولتی است(ماده‌ی 4 لایحه‌ی فعالیت‌های اکادمیک وزارت تحصیلات عالی).

نتیجه

تحصیلات عالی در افغانستان نیاز اولیه‌ی همه است. در کشور ما تحصیل نباید سودآور باشد و نباید استادان دانشگاه‌های دولتی در موسسات خصوصی دنبال پول‌سازی و سوجویی بگردند. دانشگاه‌ها و اعضای کادر علمی باید دنبال تحقق وظایف اصلی دانشگاه‌ها همانا آموزش و پژوهش است، باشند. در آخرین تحلیل «دانشگاه‌ها محل تولید علم اند، نه محل مصرف علم». فعلاً اعضای کادر علمی در دانشگاه‌ها و موسسات تحصیلات عالی افغانستان تنها به انتقال دانش و اطلاعات انباشته شده به ذهن دانشجو اکتفا می‌کنند و از تولید دانش جدید، فکر جدید و مهارت‌های جدید خبری نیست. استادان نباید به دانش و دانشگاه نگاه ابزاری و سودجویانه داشته باشند. این نگاه قطعاً نگاه درستی نیست و وزارت تحصیلات عالی در زمینه توجه ویژه کند و به‌حال دانشگاه‌ها و دانشجویان رحم نماید. اگر وزارت تحصیلات عالی به نهادهای علمی‌دولتی برنامه‌ی روزانه ترتیب کند، هیچ‌گاه استادان از کم‌مکلفیتی و بی‌برنامه‌گی پشت دروازه‌ی نهادهای خصوصی نمی‌گردند و دست از طلب برمی‌دارند. اگر وزارت معاش کافی به استادان دولتی نمی‌دهد، معاش کافی بدهد تا استادان دولتی در جاهای دیگر برای کار سرگردان نشوند. اگر استادان دولتی در دانشگاه‌ها دفتر ندارند که در دفتر خود تحقیق/سرچ تخصصی و مطالعه کنند، برای استادان در دانشگاه‌ها دفتر تهیه کنند که استادان حداقل هفته چهار روز در دانشگاه‌ها باشند، تدریس، تحقیق و کارهای عملی انجام بدهند. این‌ها در واقع وظیفه‌ و ماموریت اصلی دانشگاه‌ها و اعضای کادر علمی افغانستان است.

نویسنده:

عبدالسمیع رحمانی