هفته گذشته یکی از خونین ترین هفته های نبرد بین نیروهای امنیتی و نیروهای طالبان بعد از صلح این گروه با طالبان و شاید یکی از خشونت بار ترین روزهای سالهای پسین باشد. تنها در ولایت تخار افغانستان، بیش ۵۰ تن از نیروهای امنیتی در حمله طالبان جانهای خود را از دست داده و تعداد دیگری هم زخمی شده اند. بلافاصله بعد حوادث خونین تخار، در حمله گروهی طالبان در ولسوالی خاشرود ولایت فراه، ۲۰ تن از نیروهای اردوی ملی افغانستان کشته و شش تن دیگر اسیر نیروهای طالبان شدند. از تعداد تلفات طالبان نمی توان با قاطعیت سخن گفت. این گروه معمولا یا تلفات نیروهای خودش را پنهان کرده و یا آن را به غیر نظامیان نسبت می دهد. اما طبق ادعای وزارت دفاع نزدیک به ۱۳۰ طالب هم در این درگیری ها و حملات متقابل نیروهای دولتی در کشور کشته شده اند. در چند سال اخیر کمتر پیش آمده است که در نبردهای جبهه ای نیروهای امنیتی کشور متحمل چنین تلفات سنگینی در فاصله چند روز شوند. طالبان با حملاتی که با عوامل نفوذی خود یا در قابل گروههای انتحاری گاهی تلفات سنگینی را بر نیروهای دولتی وارده کرده اند اما در نبردهای رو در رو کمتر شاهد چنین حملاتی بوده ایم. عوامل متعددی در خلق این تراژدی ها دخیل است که به چند مورد آن اشاره می شود.

اولین نکته ناتوانی سیاستمداران و حاکمان کشور در مدیریت درست کشور، نبود امنیت و رشد اقتصادی و پایین ماندن سطح زندگی مردم است. هر روز سطح رفاه مردم کاهش یافته و بیکاری روز افزون تر می شود. وقتی مردم فساد حاکم بر دولت و ناتوانی حکومت در خدمات رسانی به مردم را می بینند، از دولت قطع امید کرده و هیچ گونه انگیزه ای برای حمایت از این حکومت برای آنها باقی نخواهد ماند. در چنین وضعیتی، طالبان با سوءاستفاده از نارضایتی مردم و برجسته کردن نقاط ضعف حکومت، به راحتی سرباز گیری کرده و جوانان ناامید از یافتن کار و ساختن زندگی بهتر، جذب وعده های مخالفان مسلح دولت خواهند شد. این مساله در طول این نوزده سال به خوبی نمایان است و قوت گرفتن روزانه طالبان و حتی کسب وجهه بین المللی توسط آنها به طور قاطع به ضعف حکومت در اداره درست امور بر می گردد. اگر دولت می توانست در این چند سال از کمکهای جهانی بهره برداری درست کرده و سطح زندگی مردم را بالا می برد، به طور خود به خود زمینه های اجتماعی شورش و سربازگیری مخالفان دولت از بین می رفت. اما متاسافانه دولتمردان افغانستان جفاهای بسیاری در حق مردم کرده وبه جای خدمت به مردم و آماده سازی فرصتهای شغلی برای جوانان، برای خود و نزدیکان شان ثروت اندوزی کردند.

دومین موضوع ورود مسایل قومی، زبانی و سمتی در رهبری اردوی افغانستان است. بنا بر اظهارات فرماندهان آمریکایی و ناتو، بزرگترین ضعف در ارتش افغانستان، مشکل رهبری و فساد حاکم بر آن است. سربازان اردوی افغانستان هم شجاعت دارند، هم انگیزه جنگ با مخالفان دولت و هم توانایی نبرد در برابر دشمنان افغانستان را، اما نبود افسران لایق و متعهد تمام نقاط قوت این نیروها را از کم اثر کرده است. سوق و اداره ضعیف نظامی، باعث زمین گیر شدن این نیروها در مقابل دشمنان شان می شود. این موضوع را هیچ کسی نمی تواند انکار کند. از آنجا که ارتش افغانستان یک ارتش حرفه ای بوده و نظامیان آن معاش دریافت می کنند، بنا بر این باید تمامی آموزشها و تقررهای نظامی بر اساس لیاقت و سطح توانایی افراد باشد. اما بدبختانه مسایل قومی و قبیله ای به جای اینکه در ارتش جایی نداشته باشد، در بخش بخش این نیروها نفوذ کرده و در سطح رهبری این مسأله به خوبی نمایان است.

این موضوع آفت های فراوانی دارد. تعهد سربازان به مفهومی به نام وطن و ملت کم شده و در عوض به مسایل قبیلوی، زبانی و سمتی بیشتر می اندیشند. ارتشی که از نظر ایدیولوژی یک دست نباشد، از نظر روحیه/مورال ضعیف شده و امکان فروپاشی آن بالا خواهد رفت. هم اکنون جذب افراد در دانشکده های افسری افغانستان بر اساس تقسیم بندی قومی بوده و در امتحانات ورودی، افراد ضعیف با نمرات بسیار پایین فقط بر اساس تعلقات قومی و قبیلوی در این دانشکده ها پذیرفته شده و داوطلبان لایق به خاطر همین مساله از ورود به این دانشکده باز می مانند. افسرانی که به خاطر تعلقات قومی و واسطه بازی جذب اردو شوند، ممکن است با همان ابزارها به سطح رهبری کندک و فرقه برسند. با ادامه این وضع سطح کیفی آموزش سربازان هم پایین آمده و توانایی جنگی آنها در میدان نبرد هم کاهش خواهد یافت. وقتی فرمانده نظامی لیاقت نداشته باشد، سربازان زیر امرش به راحتی قربانی شده و وضعیت های دردناکی خلق خواهد شد.

سومین مانع بزرگ بر سرراه اردوی افغانستان، نبود اراده قوی حمایت از اردو در مقابل دشمنان آنها در سطح رهبری کشور است. متاسفانه دولت افغانستان به طور عموم با جنگجویان مخالف دولت و ظالبان با تساهل زیادی برخورد می کند. وزارت دفاع همیشه در مقابل این گروه سیاست تدافعی را در پیش گرفته و هر از گاهی هم این موضوع را گوشزد می کند. دولت طالبان را یک گروه یاغی شورشی ندانسته و آنها را به نامهایی چون برادران ناراضی و یا القاب عمومی و چند پهلویی چون «دشمنان مردم افغانستان» یا «مزدوران خارجی» یاد می کنند. در حملات مشخصی که طالبان مسئولیت آن را علنا به عهده میگیرند، سخنگویان ریاست جمهوری یا وزارت دفاع از محکوم کردن صریح طالبان پرهیز کرده و حملات را به دشمنان مردم نسبت می دهند. فقط بعد از اینکه طالبان با آمریکا به توافق رسیده و دولت مرکزی احساس خطر بیشتری می کند، جدیدا به طور صریح به نام طالبان اشاره می شود. اگر به بیانیه های دولت در سالهای گذشته توجه کنیم، کمتر به نام طالبان و مسئوول دانستن آنها در برابر تلفات نظامیان کشور بر می خوریم. بنا بر این همیشه دست نیروهای امنیتی کشور در سرکوب این گروه بسته
بوده و نظامیان افغانستان در رویارویی با طالبان دچار سردرگمی می شوند.

چهارمین مشکل این است که طالبان یک گروه نامنظم چریکی بوده و جنگ های نامتقارن و بیشتر حملات بزن و فرار کن را طراحی و اجرا می کنند. از آنجا که این گروه جبهه و آدرس مشخصی ندارد، بنا بر این به راحتی خود را در میان منازل مسکونی و غیر نظامیان مخفی کرده و با سپر قرار دادن جان کودکان و زنان به نیروهای امنیتی حمله می کنند. از این رو نیروهای امنیتی در حمله به این گروه با مشکلات فراوان دست و پنجه نرم می کنند. از یک طرف نیروهای طالبان هیچگونه تعهدی به حفظ جان غیر نظامیان و آسیب زدن به دارایی های عامه ندارند ولی در عوض نیروهای دولتی زیر ذره بین خبرنگاران و موسسه های حقوق بشری قرار دارند. به همین خاطر با حفظ تعهد خود برای حفظ جان شهروندان غیر نظامی، نمی توانند همانند طالبان بی باکانه و بدون در نظر داشت قوانین جنگی دست به حمله و سرکوب این گروه بزنند.

با ادامه این وضعیت هم جنگ ادامه خواهد یافت و هم شاهد پرپر شدن جوانان کشور در نیروهای امنتی افغانستان خواهیم بود. برای حل این مشکلات راه درازی در پیش داریم. اولین نکته و مهمترین آن این است که با اراده قوی و مبارزه نفسگیر ملی، فساد اداری باید کنترل شده به حداقل آن برسد و زمینه اعتماد به دولت و نهادهای قانونی کشور مهیا شود. اگر دولت زمینه کار و زندگی را برای مردم فراهم کند، خود به خود پایگاه اجتماعی گروههای شورشی از بین رفته و مردم از آنها رویگردان خواهند شد. از طرف دیگر، لازم است که شایسته سالاری بر تمامی کشور حاکم شده و اداره نیروهای نظامی کشور به افراد لایق و شایسته سپرده شود. اراده قوی در سرکوب مخالفان مسلح دولت به وجود آمده و در این زمینه هیچ مماشاتی با آنهایی که از طریق جنگ می خواهند به قدرت برسند، صورت نگیرد. اگر این تغییرات به وجود آید، می توان به اینده این حکومت و کم شدن آتش جنگ در کشور امیدوار بود، در غیر آن، زندگی به کام مردم به بهانه های گوناگون همچنان تلخ خواهد بود.