عکس پیرزنی با صورت خون آلود، بعد از حمله مخالفان دولت در شهر فیروزکوه مرکز ولایت غور در صفحات اجتماعی و رسانه های جمعی دست به دست می گردد. این عکس تبدیل به نماد حملات کور و بی هدف مخالفان مسلح دولت است که هر روزه از مردم عادی این سرزمین قربانی می گیرد. آنها پروای این را ندارند که چه کسانی در این حملات کشته خواهند شد، زنان و کودکان بیگناهی که هر روز برای کارهای روزمره زندگی خویش در شهر رفت و آمد می کنند و یا مردان و زنان دیگری که برای بدست آوردن یک لقمه نان و گذران زندگی خود باید به کار و وظیفه شان بروند، همه و همه قربانی این بمب گزاری های وحشتناک اند. بعد از آغاز گفتگوهای بین افغانی در دوحه، چرخه خشونت در کشور شتاب بیشتری گرفته و انگار این صلح است که محرک اصلی این روند شده و حداقل تا اینجای کار، آغاز گفتگوهای صلح بین دولت و طالبان هیچ سودی به حال مردم عادی نداشته و بلکه هر روز زندگی را به کام مردم تلخ تر کرده است.

تصویر دوم مربوط به عبدالجبار فرمانده نیروهای اردوی ملی کشور است که در قرارگاهش بعد از مواجه شدن با حمله انتحاری توسط موتر مملو از مواد منفجره و حمله سنگین گروهی مخالفان مسلح دولت، به محاصره نیروهای طالبان در آمده است. این فرمانده شجاع کشور، در حالی که چهار سرباز زخمی در کنج اتاقش در وضعیت وخیمی قرار دارند، از دولت و به خصوص اشرف غنی خواسته که انها را فرزند خود شمرده و به آنان کمک کند. فرمانده این نیروهای دلیر کشور در حالی که از روحیه بالای خود و مدافعان باقی مانده در پایگاه برای دفاع از وجب وجب خاک وطن سخن می گوید، خواهان آب و نان و دریافت کمک های لجستیک و درمان سربازان زخمی اش است. افسر قهرمان کشور وضعیت صحی سربازان زخمی را اسفبار خوانده و اضافه می کند که این سربازان به او التماس کرده اند که با تیر خلاص آنها را راحت کرده و آنها پیش از پیش خون خود را می بخشند. این وضعیت به خوبی نشان می دهد که سربازان زخمی چه رنجی می کشند و چقدر زندگی دراین وضعیت برای آنها سخت و جانفرسا شده است.

هردو تصویر حکایت هر روزه زندگی در افغانستان است. وضعیت آن پیرزن با صورت خون آلود حکایت گر رنجی است که هر روزه مردم ما در زندگی خود با ان مواجه اند. پیر، جوان، کودکان، زنان و تک تک شهروندان این کشور از کودکان تازه متولد شده در زایشگاه تا پیرمردی که با فروختن سبزی یا میوه زندگی اش را می چرخاند، قربانی خشونت های کور و حملات بی رحمانه می شوند. کمتر خانواده ای است که عزیزی را در خشونت های جاری کشور از دست نداده باشد و یا هر روزه با ترس و لرز نگران از دست دادن عزیزان شان نباشند.

تصویر دوم هم در طول این بیست سال، وضعیت آشنایی برای سربازان کشور بوده است. بارها اتفاق افتاده است که سربازان در محاصره دشمن افتاده اند، هرقدر التماس و درخواست برای کمک به وضعیت آنها به مرکز و وزارت دفاع ارسال شده است، معمولا بی جواب مانده تا نیروهای باقی مانده همگی جان خود را از دست داده و تجهیزات آنها به غارت رفته است. اگر چند بنا بر ادعای وزارت دفاع، پایگاه نظامی تحت محاصره با نیروهای کماندو پشتیبانی و تقویت شده و زخمیان به بیمارستان های مجهز منتقل شده اند، اما همه می دانند که این مورد استثنایی است در میان دهها مورد حوادث مشابه دیگر که به فاجعه تمام برای نیروهای امنیتی کشور منتهی شده است.

این دو تصویر یک نکته دیگری را هم به خوبی روشن می کند: اینکه چرا در مذاکرات صلح کشور تا هنوز پیشرفتی حاصل نشده و چرا خشونت ها به جای کاهش هر روزه افزایش می یابد.

تصویر خون الود آن مادر فیروزکوهی گواهی می دهد که طالبان هیچ اراده و نیتی برای پیشبرد صلح از راه مذاکره و گفتگو ندارند. آنها دقیقا به دنبال قبضه کردن حکومت از راه ادامه خشونت و تحت فشار قرار دادن از راه نظامی دولت اند. اغاز گفتگوهای صلح در قطر فقط به نوعی وقت کشی و رفتار نمایشی این گروه برای اهمیت دادن به صلح از طریق گفتگو است. آنها عملا اعتقاد دارند که برنده اصلی، در میدان جنگ مشخص می شود نه در پشت میز مذاکره. از این رو انتظار از طالبان برای کاهش خشونت و هدف قرار ندادن مردم بیگناه کشور حداقل تا کنون نادرست و بی فایده بوده است. آگاهان نظامی و خود دولت هم به این امر واقف اند، اما متاسفانه، دولت همانند گذشته، دست برتر در میدان جنگ را ندارد و بدتر اینکه، وجهه و اعتماد خود را بین مردم افغانستان و کشورهای جهان از دست داده است. این موضوع طالبان را بیشتر در استفاده از خشونت و قبضه کردن قدرت به هر نحو ممکن، تشویق می کند.

تصویر دوم حکایت دولت است که اراده ای برای جنگ و از میدان بدرکردن گروههای شورشی توسط استفاده از نیروی نظامی را ندارد. سالها است که وزارت دفاع کشور با وجود پشتیبانی بین المللی در مقابل طالبان موضع تدافعی گرفته و با افتخار از آمادگی این وزارت برای دفاع در مقابل یک گروه شورشی سخن می گویند! طالبان خوب به این نکته پی برده و با دانستن این نکته که مورد حمله قرار نخواهند گرفت، با خیال راحت دست به تجمع نیرو و جذب سرباز کرده و با طراحی عملیات و هیاهوی تبلیغاتی ابتکار عمل را در میدان جنگ به دست گرفته اند. دولت به طور واضحی با این رفتار خود به طالبان امتیاز می دهد و دست آنها را برای هر نوع مانوری باز گذاشته است. در کجای دنیا نیروهای مجهز دولتی به جای حمله و سرکوب شورشیانی که به طور آشکارا از سوی کشورهای خارجی حمایت می شود، نیروهایش را از حمله به دشمن بازداشته و جنگ با آنها را فقط در صورت حمله به نیروهای دولتی مجاز می شمارد؟ در طول این بیست سال، متاسفانه دولت مرکزی به بهانه های مختلف آشکار و پنهان طالبان را با آزاد کردن نفرات کلیدی و آسان گیری نظامی به نوعی تقویت کرده است. اما حالا که
کارد به استخوان رسیده و آنها تبدیل به اژدهایی شده اند، سران مملکت به دست و پا افتاده اند. در حالی که زمان طلایی را از دست رفته و دیگر برای هر تحرکی دیر شده است.

عکس خون الود آن پیرزن حکایتگر اعتقاد نداشتن طالبان برای رسیدن به قدرت از طریق مذاکره و گفتگو و عکس آن سرباز نمایانگر نبود اراده قوی برای سرکوب شورشیان از سوی دولت است. این دو تصویر واضح می کند که این جنگ فرسایشی به این زودی ها تمام نخواهد شد. هردو تصویر رنج و غمی را که بر مردم و جوانان این کشور می رود، به خوبی توضیح می دهد. مردم ستمدیده کشور و سربازان دلیر این سرزمین که هر روز مظلومانه قربانی بی ارادگی قاطع دولت و طالبان برای رسیدن به صلح می شوند.