یکم: دیروز پسر کاکایم بعد از حدود یک ماه اسارت از دست طالبان در غزنی آزاد شد. طالبان او را به بهانه های واهی در مسیر راه گرفته بودند. طالبان می دانستند که او بی گناه است چون آن جوان محصل بود و هیچ ارتباطی با هیچ ارگان دولتی نداشت. پدرش یکی از پزشکان معروف غزنی بود که چند سال پیش به رحمت خدا رفت. اما آن جوان، بدون دلیل روزهای بسیاری زندانی بود و خانواده اش با نگرانی تمام چشم به راه بازگشت او به آغوش خانواده بودند.

درست چند روز پیش تر، طالبان محمدعلی احمدی معاون امنیتی زندان غزنی در مسیر راه غزنی به کابل از موتر مسافربری به زور پیاده کرده روز بعد جسدش را در کنار جاده نهادند. شنیدن کشته شدن افراد دولتی و غیر دولتی در این مسیر رویداد غیر قابل انتظاری نیست. این حوادث به روند عادی و آشنایی برای مردم ما تبدیل شده است. این حوادث اولین و آخرین آن نیست. سالها است که مسیر شاهراه اصلی کابل به غزنی و راههای ولسوالی های منتهی به ولایت غزنی نا امن است و طالبان بدون هراس از هیچ تهدیدی به راحتی بر شاهراه تسلط داشته و هرگاه خواسته باشند، جاده را بسته و هر طور که مایل باشند با مسافران و موترهای عبوری برخورد می کنند. گروه های مخالف دولت چنان آزادانه بر مسیر تسلط دارند که انگار هیچ حکومتی وجود ندارد و آنها از اینکه از سوی نیروهای دولتی مزاحمتی برای آنها ایجاد نمی شود، اطمینان خاطر دارند.

وضعیت در تمامی افغانستان و به ویژه ولایت هلمند در این روزها خراب است. نیروهای مخالف دولت به مرکز این ولایت نفوذ کرده است. با شدت گرفتن حملات طالبان، ناحیه چهارم امنیتی شهر لشکرگاه سقوط کرده و جنگ در این ولایت باعث فرار هزاران خانواده به سوی مناطق امن شده است. گیرم که ولایت هلمند سقوط نکند و لشکرگاه همچنان در دست دولت باقی بماند، اما اعتماد به دولت و توانایی این حکومت برای محافظت از مردم کاملا زیر سوال رفته است. واضح شده است که حکومت غرق در فساد و سوءمدیریت نه اراده آن را دارد که بر وضعیت مسلط باشد و نه توانایی اش را. مردم این را خوب دانسته اند.

مناطق اطراف شهرهای بزرگ کشور و راههای مواصلاتی به پایتخت و شهرهای مهم کشور در اختیار دولت نیست. طالبان آزادی عمل فراوانی دارند.

دوم: همین دیروز دزدان مسلح با حمله بر دواخانه ای در غرب کابل، یک پزشک را کشته و برادرش را زخمی کردند. قبل از آن جوان دیگری، که با نمره بلند در کانکور سراسری پذیرفته شده و قرار بود راهی دانشگاه شود، در ناحیه دیگر شهر کابل به خاطر موبایل و دارایی کشته شد. صدای اعتراض اهالی کابل و شهرهای بزرگ در مورد نا امنی و جولان جنایتکاران به آسمان رفته است اما گویا گوشی بدهکار این شکایت ها نیست.. هشتگ کابل امن نیست، در این روزها به ترند اول شبکه های اجتماعی تبدیل شده است. دزدان و جنایتکاران عملا بر شهرهای بزرگ کشور تسلط دارند. در این روزها کسانی که از دست دزد فرار می کنند، به نوعی این پیروزی شان را جشن گرفته و کم نیستند کسانی که با افتخار آن را در شبکه های اجتماعی بازگو کرده و از شانس خوب خود خدا را شکر می کنند. موارد دزدی و جنایت یکی دو مورد نیست، دهها مورد است و خود ارگان های امنیتی هم به این وضعیت
معترف اند.

حقیقت این است که اعتماد مردم بر نیروهای امنیتی کاملا خدشه دار شده است. دیگر دیدن نیروهای پولیس در سطح شهر احساس امنیت را به شهروندان کابل منتقل نمی کند. گویا پولیس به دزدان کاری ندارد و بین آنها و جنایتکاران معاهده نا نوشته ای وجود دارد که همدیگر را نادیده گرفته و چشم بر اعمال یکدیگر ببندند. دولت پی در پی هزینه های هنگفتی زیر نام های بزرگ و طرح های جامع امنیتی برای بهتر شدن وضعیت روی دست می گیرد، اما وضعیت هر روز بدتر می شود. مشخص است که این برنامه ها فقط جیب فاسدان را پر می کند. صدای خورد شدن استخوانهای مردم در زیر پای جنایتکاران همچنان شنیده می شود.

شهرهای بزرگ را دزدان در اختیار دارند. روز و شب مردم با ترس و لرز در شهر رفت و آمد می کنند. عملا حکومتی برای مدیریت این روزهای سخت مردم و مجازات جنایتکاران وجود ندارد.

سوم: مذاکرات صلح همچنان جریان دارد. دولت در گفتگو با خبرنگاران و رسانه های بین المللی خود را مدافع جمهوریت و سنگربان ارزشهای حقوق بشری نشان می دهد. سخنگوهای ارگانهای حکومتی تمام تلاششان بر این نکته متمرکز شده است که وضعیت را عادی نشان داده و به هر نحوی از کارآمدی دولت و نیروهای امنیتی دفاع کنند.

مخالفان دولت هم بیکار ننشسته و با وجودی که خود آنها روزانه باعث و بانی خونین ترین حملات بر مردم کشور اند، تلاش می کنند که با استفاده از این وضعیت شهروندان شهرنشین کشور را به سوی خود جذب کرده و به عنوان ناجی مردم برای خود وجهه ای بتراشند.

وضعیت فعلی کشور از هر نظر، به شدت رو به وخامت نهاده است. مردم نه در شهرها امنیت دارند، نه در روستاها و نه در راه ها. فقر و نا امنی دست بدست هم داده و امان مردم را بریده است. مذاکرات صلح هم از همین اکنون با اما و اگرهایی همراه است. تا هنوز توافق روی اصول مذاکرات بدست نیامده است، در حالی که انتظار می رفت که این موضوع در یکی دو روز حل شود.

برای مردمی در حال له شدن در زیر انواع مشکلات زندگی اند، مساله اصلی زنده ماندن است. در افغانستان زنده بودن حق اولیه و طبیعی شهروندان نیست بلکه امتیاز بزرگ و گزینه ای است که نصیب انسانهای خوشبخت می شود. متاسفانه هیچ گروهی، نه دولت، نه مخالفان مسلح و نه گروههای جنایتکار دیگر، به زندگی مردم اهمیتی قایل نیستند. دولت با نا کار آمدی خود، چنان وضعیتی را به وجود آورده است که ارزوی مردم «زنده ماندن» شده است. از این رو، حکومت فعلی بیش از هر گروهی دیگری تیشه بر ریشه جمهوریت و ارزشهای انسانی بین المللی زده است. جامعه در حال غرق شدن، برای زنده ماندن دست به هرچیزی می زند: حتی کف آب. برای کسی که کارت به استخوانش رسیده است، فرقی بین جمهوریت و امارت وجود ندارد.