چندی قبل ‏، در حالی که با خانواده ام به مهمانی می رفتیم، گوشی موبایل مرا در یکی از کوچه‌های شهر دزدان جلوی چشم خانواده و فرزندانم به سرقت بردند. بخت با من یار بود که با سارقین دست به یخن نشدم وگرنه بدون شک به اضافه موبایل جانم را نیز از دست می دادم. به پولیس مراجعه نکردم زیرا کاملا مطمئن بودم که نه پولیس برایش این طور سرقت ها اهمیتی دارد و نه بدنبال چنین دزدی هایی خودشان را به زحمت می اندازند. اگر هم اتفاقا و نا خواسته این دزدان گرفتار شوند، بدست آوردن دوباره مال سرقت شده با بوروکراسی حاکم بر ادارات و هزار و یک مشکل دیگر، بسیار بعید است.

در حادثه ای دیگر، موتور یکی از دوستانم را دزدان جلوی در خانه اش با تهدید اسلحه و شلیک دو تیر جلوی پایش‏ بردند. وقتی رفیقم قضیه را نقل می کرد، همگی از اینکه آن دو تیر به خود رفیقم اصابت نکرده است، خدا را شکر کردیم. همه معترف بودیم که بلا به پس موتور، شانس با رفیقم یار بوده که با دزدان حرفه‌ای روبرو شده بوده است اگر نه به اضافه موتورسیکلت، خودش هم از دست می رفت. آن دزد اگر ناشی می بود و یا کمی عصبانی می شد، می توانست به جای شلیک جلوی پایش، هردو گلوله را به سر و تن رفیقم خالی کند و بعد مثل صدها مورد دیگر، نه از دزد خبری بود و نه امیدی به اجرای عدالت علیه مجرمین وجود میداشت.

این روزها روی دادن این طور حوادث بخصوص برای شهروندان کابل،‌ حکایت آشنایی است. با اطمینان می شود گفت که از هرکسی در مورد وضعیت کابل و شهرهایی مثل هرات و مزار شریف بپرسید، حتما یا خودش مورد سرقت قرار گرفته یا دوستانش در شهرهای بزرگ افغانستان و خصوصا کابل با تهدید اسلحه مال و دارایی خود را از دست داده اند. روزی نیست که در شبکه های اجتماعی از قتل و جنایت به خاطر دزدی و یا مسایل دیگر، خبری نباشد و خانواده ای داغدار عزیزان شان نشود. این جنایتکاران در همه نقاط شهر حضور دارند و از غرب تا شرق و از جنوب تا شمال کابل، خیابانها و کوچه نا امن و دزدان به راحتی و آزادنه در شهر جولان می دهند. باندهای جنایتکار چنان حرفه ای و بی چشم و رو شده اند که روز روشن و حتی در نزدیکی های پوسته های پولیس با خیال راحت قربانیان خود را انتخاب و بدون ترس از پیامد اعمال مجرمانه‌ی شان و یا مورد تعقیب قرار گرفتن توسط
نیروهای امنیتی، مورد حمله قرار می دهند. کسانی که مقابل آنها مقاومتی کنند، بی رحمانه کشته می شوند و دزدان به راحتی فرار می کنند. گویا شهر برای همه نا امن است مگر برای خود دزدان.

مسئوولین امنیتی مثل همیشه در کنفرانس های خبری خود وعده برخورد جدی و قاطع با دزدان را داده و هر روز اشخاصی با صورتهای محو شده و نامعلوم در رسانه‌های جمعی و صفحات منسوب به ارگانهای امنیتی درشبکه‌های اجتماعی، به عنوان دزدهای دستگیر شده به شهروندان معرفی می شوند. معلوم نیست که آن افراد چه کسانی هستند و سرنوشت آنها بعد از دستگیری توسط نیروهای امنیتی به کجا منتهی می شود. اما چیزی که غیر قابل انکار است، این است که این دستگیری ها و مبارزه پولیس با جنایتکاران در شهرهای کشور، نتیجه محسوس نداشته و تاثیری در بهبود امنیت شهروندان نگذاشته است. با وجود این تبلیغات فراوان و هیاهوی پولیس، باید مردم در شهرها شاهد خوب شدن امنیت کوچه و خیابان باشند اما با تعجب،‌ بازهم مردم شاهد بدتر شدن وضعیت هستند و زندگی هر روز در شهرها مشکل تر و خطرناک تر می شود.

ادامه این وضعیت، مردم را نسبت به توانایی ها و اراده نیروهای امنیتی در بهبود امنیت بی باور ساخته است. هر روز دیوار بی اعتمادی بین مردم و نیروهای امنیتی در حال بلند شدن است و امید مردم نسبت به امن شدن شهر و کارایی پولیس در حال رنگ باختن است. رنجی بالاتر از این نیست که شهروندان با دیدن نیروهای پولیس احساس امنیت نکنند. احساس بی پناهی در مقابل جنایتکاران واقعا درد آور است. ازدیاد نا امنی‌ها باعث گمانه زنی های زیادی در مورد دزدان و حتی دست داشتن آنها با خود پولیس در میان مردم شده است. جالب اینجاست که در مواردی این ادعاها اثبات هم شده است. چندماه پیش یکی از کارمندان یکی از رسانه ها با دزدان برخورد کرده و دزد را تحویل پولیس می دهد. کارمند مذکور متوجه می شود که در دوسیه ترتیب داده شده به جای اینکه دزد متهم شود، دوسیه دعوای شخصی جلوه داده شده و پولیس در صدد انحراف جریان و ماست مالی کردن قضیه بوده است. با دخالت مقامهای بالاتر، مشخص می شود که دزد خواهرزداده آمر جنایی حوزه بوده و این افسر پولیس، با دستکاری در پرونده، در صدد ختم کردن قضیه به نفع مجرم بوده است.

نا امنی های موجود، برای اجتماع پیامدهای منفی بسیاری دارد. در نخستین وهله، تاثیر این نا امنی‌ها بر اقتصاد مردم سایه خواهد افکند. همین حالا هم سرمایه داران زیادی به جای سرمایه گزاری در افغانستان و ایجاد اشتغال برای هموطنان خویش، از ترس دزدان افغانستان را ترک کرده و به کشورهای دیگر پناه برده اند. وضعیت روحی مردم بسیار آسیب دیده و خواهد دید و امید مردم نسبت به حکومت و آینده از دست خواهد رفت. این ناامیدی بدترین آفت برای داشتن یک جامعه پویا و فعال و در نتیجه سرمایه گزاری برای آینده درخشان و بهبود وضعیت عمومی است.

فعلا ضرب المثل شده است که: شهروندان کابل اگر از انتحاری جان سال بدر ببرند، بمب‌های چسپکی جان آنها را نگیرد و یا دزدان در کوچه و جلوی خانه اش او را به خاطر یک دانه گوشی موبایل یا چندهزار افغانی نکشند، از خوشحال خواهد مرد!‌

دولت باید به خودش تکانی بدهد و فکری حل این مشکل و بهبود این وضعیت ترسناک بکند. آمرین حوزه‌ها و افسران بلند رتبه دیگر بر اساس معرفی این و آن وکیل و یا نسبت داشتن به این حزب و فلان شخصیت انتخاب نشود، بلکه اصل بر لیاقت شخص باشد نه انتساب و روابط شخصی. مجرمینی که گرفتار می شوند باید به جزای خود برسند. هیچ دزدی نباید حاشیه امن به خاطر واسطه شدن فلان قومندان و یا اشخاص با نفوذ دیگر داشته باشد. با کسانی که از دزدان حمایت می کنند،‌ برخورد جدی صورت گیرد. در غیر این، حکومتی که توانایی گرفتن امنیت شهروندانش را نداشته باشد‌،‌ بود و نبودش برای مردم فرقی نخواهد کرد.