موقعی‌که سخن از غزل باشد، سخن از عشق نیز است. غزل پارسی گران‌بار از بیان روایت عشق است. در ادبیات غنایی شعرهای عاشقانه‌ی داستانی داریم که در قالب مثنوی سروده می‌شوند. داستان‌های عاشقانه‌ی لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، ورقه و گلشاه و… از جمله‌ی داستان‌های غنایی عاشقانه استند. در ادبیات غنایی داستانی، بیان سرنوشت عشق چند فرد یا چند شخصیت داستانی مطرح است. در داستان خسرو و شیرین، سرنوشت عشق در زندگی شیرین، فرهاد و خسرو روایت شده است. 

شعر غنایی احساسی و عاطفی در قالب غزل سروده می‌شود. در ادبیات غنایی احساسی و عاطفی، سرنوشت داستانی عشق نه، لحظه‌های عاشقانه بیان می‌شود. در شعرهای خواجو، حافظ تا شاعران غزل‌سرای امروز بیان احساسی و عاطفی از لحظه‌های عاشقانه را داریم. این لحظه‌های عاشقانه می‌توانند احساس و عواطف عرفانی، احساس و عواطف ادبی و احساس و عواطف فردی و زمینی به معشوق باشند. غزل‌های مولانا بیان احساس و عواطف عرفانی به معشوق است. غزل‌های حافظ بیان احساس و عواطف عرفانی و زمینی به معشوق است. غزل‌های سعدی بیان احساس و عواطف زمینی به معشوق است. 

در غزل معشوق واقعی و معشوق ادبی داریم. معشوق واقعی می‌تواند یک انسان باشد اما معشوق ادبی را با استفاده از تعبیر کهن‌الگوِ یونگ می‌توان یک کهن‌الگو دانست. شاعر معشوق واقعی ندارد یا نمی‌خواهد داشته باشد اما درگیر و گرفتار ایده‌ی معشوق است. معشوق را توصیف می‌کند. مهم نیست با رویکرد زمینی یا عرفانی توصیف کند. 

معشوق ادبی توصیفی نسبتا مشخصی در غزل فارسی دارد که از شعر مولانا، حافظ، سعدی و تا شاعران غزل‌سرای امروز می‌توان حضور معشوق ادبی را پی گرفت. معشوق ادبی به این معنا است‌که مشخصا معشوق واقعی‌ای به عنوان انسان در وسط نیست. اما از آنجایی‌که شعر شاعران آگنده و پُر از توصیف معشوق است؛ هر شاعری خواسته یا ناخواسته گرفتار چنین معشوق ادبی‌ای می‌شود. زیرا معشوق ادبی به عنوان یک کهن‌الگو در خودآگاه و ناخوآدگاه ادبی ما نهادینه شده است. 

در مجموعه‌شعر دو مخالف مثنوی، دو بیتی، رباعی و شعر آزاد نیز آمده است اما اکثریت شعرهای مجموعه، غزل است. بنابراین در این یادداشت به بیان روایت عشق در غزل‌ها پرداخته شده است. اگرچه در جمعِ غزل‌ها چند غزل اجتماعی نیز است‌که برای رویدادهای اجتماعی روزگار سروده شده‌اند. محتوای غالب در غزل‌ها بیش از هر موضوعی، عشق است. 

بنابه اندیشه‌ای‌که از بیان عشق در شعر فارسی سخن گفته شد، اگر به بیان عشق در مجموعه‌شعر دو مخالف دیده شود؛ بیان عشق را در این مجموعه‌شعر می‌توان عرفانی و زمینی در نظر گرفت. معشوق در این مجموعه‌شعر بیشتر ادبی است، گاهی معشوق جنبه‌ی واقعی نیز دارد اما نه در حدی‌که معشوق هویت فردی پیدا کند. شیوه‌ی بیان و توصیف عشق و معشوق ادبی و محلی است. 

منظور از شیوه‌ی بیان ادبی این است‌که شاعر از همان بیان ادبی‌ای استفاده می‌کند که شاعران پیش از شاعر استفاده کرده است. منظور از بیان محلی این است‌که گاهی توصیف‌های شاعر از عشق و معشوق به تجربه‌ی ذوق محلی‌که شاعر در آن محل زندگی می‌کند، ارایه شود. در مجموعه‌شعر دو مخالف توصیف‌هایی از عشق و معشوق بنابه ذوق و زبان محلی و مردمی نیز داریم. 

روایت عشق در مجموعه‌شعر دو مخالف این گونه آغاز می‌شود: «نام تو سر لوح گفتار و کلید هر سخن/ بودنت را در پی هر کار من حس می‌کنم/ رخنه کردی در وجود خاک و آدم خلق شد/ از وجود خویشتن هر بار من حس می‌کنم/… طعم شیرین نگاه گرم و می‌گون تو را/ مثل منصور تا به پای دار من حس می‌کنم». 

این بیان از عشق بیانی است‌که در سنت ادبی پیشینه دارد. در غزل‌ها معمولا توصیف زمینی از عشق وجود دارد اما واژگان کلیدی در محور معشوق متعالی و ادبی می‌چرخد. 

«زلف یاغی چشم قاتل گونه‌ها ویرانگرند/ سینه‌ی برجسته دام تازه‌ی صیدهاست/… دل ربودی، دل ندادی، این کلاه‌برداری است/ ظلم کم کن نازنینم این چه استبدادهاست». 

توصیف در این بیت‌ها نسبتا ایروتیک و عاشقانه به تعبیر امروزی است، اما کهن‌الگوِ معشوق امروزی نشده است. کهن‌الگو معشوق همچنان در جایگاه بی‌نیازی و شکیبایی قرار دارد. به عاشق تن نمی‌دهد، عاشق ناله و فریاد می‌کند. معشوق از ناله و فریاد عاشق لذت می‌برد. 

منظورم از واژگان کلیدی در بیان عشق ادبی و سنتی این است‌که تعدادی از واژه‌های خاص برای توصیف عشق و جایگاه معشوق در غزل پارسی تکرار شده‌اند؛ مانند یوسف، ذلیخا، لیلی، مجنون، مسیحا، صبر ایوب، نور ایمان، میوه‌ی ممنوع بهشت، نور حق و… است. 

«مثل یوسف در دل مصرم خدایی می‌کنی/ تو خداوندان آمون را به رقص آورده‌ای». «چه خوانم من تو را شیرین؟ که لیلا یا ذلیخایی؟/ به این زیبایی‌ات جانم معما در معمایی». «ای انار تن تو میوه‌ی ممنوع بهشت/ میل دارم که به یک بوسه به یغما ببرم». «نور حق در دل عشاق جاری می‌کنند/ قلب عاشق را جلا و نور ایمان می‌دهند». «می‌گذاری؟ که لبم بر لبت ای جان برسد؟/ تا مسیحا کند و بر تن من جان برسد/… صبر ایوب ندارم چه کنم جان و دلم/ آ که تا قصه‌ی ما زنده به پایان برسد». «با عشق بگویید دل مفتخر اینجاست/ گفتار خداوندی و خیرالبشر اینجاست». 

این بیت‌ها محوری‌ترین بیت‌ها در بیان و جایگاه عشق است. گاهی عشق و رویدادهای عاشقانه، زمینی و نسبتا امروزی توصیف می‌شود اما بیان زمینی و امروزی در توصیف عشق استقلال پیدا نمی‌کند، زیرا همچنان بیان عشق ادبی و سنتی بر بیان احساسی و عاطفی عشق گران‌بار است. حتا گاهی بیان عشق به بیان مذهبی از عشق تقلیل پیدا می‌کند: «با عشق بگویید دل مفتخر اینجاست/ گفتار خداوندی و خیرالبشر اینجاست». 

از آنجایی‌که استاد واصفی استاد وزن، عروض و قافیه است، شعرها از نظر فنی مشکلی ندارند. اما این استادی خسرو واصفی بر وزن، عروض و قافیه موجب شده است، در برخی موارد از واژه‌ها برای وزن و قافیه استفاده‌ی تکنیکی صورت بگیرد. حس و احساس شاعرانه‌گی‌ای‌که یک واژه در شعر باید داشته باشد و واژه طبق آن حس، احساس و تخیل شاعرانه‌گی در شعر به کار گرفته شود، به کار گرفته نشده است. 

غزل‌ها بیت‌ها و توصیف‌های نسبتا قشنگی دارند، به‌ویژه بیت‌هایی‌که بنابه تجربه‌ی ذوق بومی و محلی سروده شده‌اند. در این بیت‌ها شور و سرزندگی احساس می‌شود. اگر شاخصه‌ای برای غزل‌های این مجموعه‌شعر در نظر بگیریم، بیت‌ها و توصیف‌های استند که بنابه حس و حال ذوق محلی و بومی سروده شده‌اند. در شعر امروز، وارد کردن ذوق و احساس محلی و بومی، ارزش ادبی و ویژگی ادبی دانسته می‌شود. از این نظر، غزل‌های این مجموعه‌شعر شاخصه دارد: «بوسه‌ای از لب قند و شکرش دزدیدم/ این دل غم‌زده را بوسه مداوا می‌کرد». «اربکی‌های دو چشمان تو غارتگر شده/ وه که افسون می‌کنی با مژه‌ات ای زهر مار». «شیرین‌تر از لبان تو چیزی نخورده‌ام/ من مانده‌ام که لب بنویسم ویا عسل!». 

چنان‌که اشاره شد، محتوا و موضوع محوری در غزل‌ها عشق است. اما نسبت به این محتوا تنوع رویکرد بیان خیلی کم رعایت شده است. توصیف‌ها، واژه‌ها و شیوه‌ی بیان در بیان موضوع و محتوای عشق در غزل‌ها تکرار شده است. عشق در غزل پارسی موضوع و محتوای محوری است. هزار سال است‌که محتوای محوری در غزل پارسی عشق است. درست نیست‌که بگوییم محتوا و موضوع عشق کلیشه شده است. اما می‌توانیم بگوییم که شیوه‌ی بیان و توصیف محتوای عشق می‌تواند کلیشه شود.

بنابراین درصورتی‌که بخواهیم دچار کلیشه‌ی شیوه‌ی بیان و توصیف محتوای عشق نشویم این بیت حافظ را به یاد داشته باشیم: «یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب/ کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است». در حقیقت غم عشق از نظر محتوا و موضوع یک قصه است. اما این چیست‌که غم عشق را نامکرر می‌کند؟ بیان متفاوت موضوع و محتوا است‌که غم عشق را نامکرر می‌کند. 

بیان متفاوت بحثی است‌که توسط فرمالیست‌ها مطرح شده است. بنابراین فکر می‌کنم برای این‌که بتوانیم بیان موضوع و محتوا را از تکرار نجات بدهیم به تفاوت بیان محتوا و موضوع (آشنایی‌زدایی) توجه داشته باشیم.