اخیرا اعطای رتبه مارشالی به عبدالرشید دوستم به عنوان سومین مارشال تاریخ افغانستان، با حکم محمد اشرف غنی رئیس جمهور افغانستان در صدر خبرهای داخلی افغانستان قرار گرفته است. نفس اعطای درجات نظامی به اشخاص بر اساس معیارها و ضوابط استاندارد و پذیرفته‌شدۀ نظامی‏،مساله عادی و معمولی در میان ارتش‌های جهان است، اما اینکه اعطای بالاترین نشان نظامی کشور بر اساس زد و بندهای سیاسی صورت بگیرد، مساله را قابل تامل می‌سازد.

بحث بر سر این نیست که این درجه به چه کسی اعطا شده است و آیا آقای دوستم و دو مارشال قبلی افغانستان شایستگی احراز چنین رتبه‌ای را داشته اند یا نه، سخن بر سر چگونگی کسب درجه‌های نظامی از سوی این اشخاص است. نکته مهم در این پرسش نهفته است که آیا اعطای مدارج نظامی بر اساس معیارهای غیر نظامی درست است یا خیر.

رتبه مارشالی بالاترین رتبه نظامی است که بدست آورندگان آن باید دارای شرایطی چون، کسب پیروزی بزرگ نظامی در میدان جنگ، داشتن آموزش عالی‌تر نسبت به دیگر نظامیان و صاحب اثر در امور نظامی‏،توانایی تحلیل و مدیریت راهبردی در امور جنگی داشته و در نهایت متهم به جنایت جنگی و یا دیگر جرایم نباشد.قسمت جالب قضیه اینجاست که این رتبه نظامی در قانون اساسی و قانون امور ذاتی افسران افغانستان وجود نداشته و به طور رسمی جایگاه تعریف‌شده‌ای در عنوان‌های نظامی کشور ندارد.

نخستین مارشال افغانستان شاه‌ولی خان (۱۸۸۸-۱۹۷۷م) کاکای ظاهر شاه بود. دلیل ارتقای درجۀ او به مارشالی، تصرف و شکست حبیب‌الله کلکانی عنوان شده است. در حالی که عملا مقاومت چندانی در مقابل نیروهای نادرخان صورت نگرفت، شاه‌ولی خان با نیروهایش وارد کابل شده و به خاطر این پیروزی رتبه مارشالی را کسب کرد.این موضوع در همان زمان دست مایه طنز و تمسخر مردم کابل قرارگرفت. مارشال شاه‌ولی خان فاقد سواد اکادمیک نظامی بوده و انتساب او به خاندانی شاهی کشور علت اصلی رسیدن او به این مقام بوده است.  

مارشال دوم کشور محمد قسیم فهیم (۱۳۳۶-۱۳۹۲خورشیدی) است. او در رشته شرعیات درس خوانده است. مارشال فهیم در تمام دوران جهاد مقابل حکومت کمونیستی و جنگهای داخلی معاون شهید احمدشاه مسعود بود. فهیم بعد از کشته شدن مسعود به فرماندهی نیروهای مقاومت علیه طالبان رسید. پس از حمله آمریکا به افغانستان و شکست طالبان، در دوران ریاست جمهوری حامد کرزی، مقام نظامی آقای فهیم از جنرالی به رتبه مارشالی ارتقا یافت. 

سومین مارشال کشور عبدالرشید دوستم است. دوستم در سال 1333 خورشیدی در ولایت جوزجان به دنیا آمد. تحصیلات رسمی او تا صنف هفتم مکتب است و بعد از آن تحصیل را رها کرده است. دوستم در دوران نجیب به رتبه جنرالی ارتقا یافت. دوستم با ضعیف شدن نجیب به مجاهدین پیوست. او در کارنامه سیاسی و نظامی‌اش شاهد افت و خیزهای فراوانی بوده است. دوستم در دوره اول ریاست جمهوری غنی معاون اول رئیس جمهور بود اما بعدها به اتهام آزار و اذیت رقیب منطقه‌ای خود احمد ایشچی تحت تعقیب قضایی قرار گرفت. او مدتی به تبعید خودخواسته به ترکیه رفت. دوستم در انتخابات بعدی مقابل غنی قرار گرفت و از نامزدی عبدالله حمایت کرد. بعد از جنجال انتخابات، در معاهده سیاسی اخیر بین غنی و عبدالله و طبق مفاد معاهده‏، با حکم رئیس جمهور غنی، به عنوان سومین مارشال افغانستان معرفی گردید. 

 در تمام کشورهای پیشرفته و آزاد جهان،تمام تلاش سیاستمداران بر این مهم استوار است که ساختار نظامی کشورشان باید کاملا بدور از سیاست و سیاست زدگی باشد. اصل بی‌طرفی اردو و تخصصی بودن آن کاملا رعایت می‌شود.گزینش افسران و فرماندهان بالارتبه بر اساس معیارهای مشخص نظامی انجام پذیرفته و استانداردهای ارتقای درجه کاملا مشخص و تعیین شده است. از این رو هر شهروندشان بدون تعلق داشتن به این و یا آن نهاد سیاسی و قومی فقط با استعداد خودشان موفق به کسب درجه‌های نظامی می شوند.نهادهای نظامی از دخالت در امور سیاسی به طور جدی منع شده و نظامیان به هیچ عنوان حق ابراز نظر و دخالت در امور سیاسی را ندارند. 

کسانی که با تاریخ معاصر خاورمیانه آشنایی داشته باشند، حتما از جریان سه جنگ بزرگ اعراب با کشور اسرائیل در سالهای 1948، 1967 و 1973 میلادی اطلاع دارند. سه جنگی که اتفاقا همگی با شکست سنگین اعراب به پایان رسید و افسانه شکست ناپذیری اسرائیل را در میان مردم خاورمیانه مطرح کرد. 

در این جنگها کشورهای عربی از نظر حجم نیرو و ادوات نظامی استفاده شده علیه اسرائیل برتری بسیاری داشتند. می‌شود گفت که صدوپنجاه میلیون عرب علیه پنج میلیون اسرائیلی اعلان جنگ کرده بودند. بعد از شکست جنگ 1948 به خاطر حمایت اروپایی ها و آمریکایی ها از اسرائیل، کشورهای عربی همگی به سوی شوروی وقت رجوع کرده و ضمن برخورداری از حمایت مستشاری روسها، نسبت به خرید انبوه هواپیما، تانک دیگر ادوات جنگی سبک و سنگین از این کشور اقدام کرده بودند. اما با وجود این، بازهم در جنگهای بعدی با توجه به برتری کیفی و کمی جنگ افزار، کشورهای عربی شکست سنگینی خوردند. این شکستها نا امیدی اعراب انجامید و سرانجام کشورهای مصر و اردن با اسرائیل تن به صلح دادند.

متخصصان امور نظامی همگی اتفاق نظر دارند که گزینش افسران و جنرالان اسرائیلی بر اساس لیاقت و آموزش درست سربازان علت اصلی پیروزی این کشور کوچک علیه همسایه‌هایش در هر سه جنگ بوده است. بر عکس اسرائیل، انتخاب افسران و جنرالان در میان کشورهای عربی نه بر اساس لیاقت و دانایی، بلکه بر اساس وفاداری آنها به احزاب و حاکمان دیکتاتور عربی بوده و این موضوع دلیل اصلی شکست پیاپی آنها در میدان نبرد به شمار می رود. 

تجربه تلخ شکست ارتش های پرتعداد عربی مقابل ارتش کوچک اسرائیل به ما می آموزاند که بدون شک هر اردویی که ترقی مدارج نظامی آن بر اساس لیاقت فرماندهان وصاحب منصبانش نباشد‏، در کوچکترین آزمونهای واقعی میدان نبرد، شیرازۀ آن از هم خواهد پاشید. 

متاسفانه در کشور ما، اصل شایستگی افسران اردو و فرماندهان ارشد نظامی به خاطر تعلقات سمتی، قومی و زبانی دست‌اندرکاران امور، به راحتی زیر پا گذاشته می شود. کسب رتبه‌های مارشالی اعطا شده در تاریخ ما و اخیرا اعطای این درجه نظامی به عبدالرشید دوستم بر اساس توافق سیاسی، از این قاعده مستثنی نیست.

موضوع ویران‌کننده و مهلک گزینش بر اساس قومیت و دیگر مسایل غیر اصولی، از همان اول و در مساله جذب دانشجویان رشته نظامی لحاظ می‌شود. در سالهای گذشته-چنانچه همه شاهد آن بودیم-افراد بسیار ضعیفی با کسبنمرات بسیار پایین به خاطر تعلق قومی در دانشکده افسری جذب شده و اشخاص لایق و شایسته صرف به خاطر مساله قومیت با وجود کسب نمرات چند برابر بالاتر کنار گذاشته شده اند. وقتی وضعیت اینگونه باشد‏، به طور قطع تمامی هزینه ها روی داشتن اردوی قوی هدر خواهد رفت. افغانستان نه تنها مقابل تهدیدهای خارجی ناتوان خواهد بود بلکه سریال ناکامی ارتش افغانستان در سرکوب گروه‌های شورشی ادامه خواهد یافت. واضح و مبرهن است که در هر بخشی و بویژه امور نظامی اولویت با داشتن نیروی انسانی کارآمد و فنی می‌باشد.

رهبران کشور ما بنا بر موقعیت استراتیژیک جغرافیایی افغانستان در منطقهو از همه مهمتر داشتن اختلافات جدی ژئوپولیتیک با همسایه شرقی خود، باید بیشتر به اهمیت داشتن اردوی مسلکی و بدور از تعلقات قومی، سمتی و زبانی، واقف باشند.

اعطای رتبه مارشالی به عبدالرشید دوستم بر اساس توافق سیاسی،اگر گره کور وضعیت بغرنج کنونی کشور را می‌گشاید، می تواند در این وضعیت استثنایی قابل هضم و پذیرفتنی باشد، در غیر آن خشت کج بنای اعطای درجه‌های نظامی به سفارش احزاب و گروههای قومی تبدیل به رویه معمول و پسندیدهدر اردو شده و عملا بنای لرزان قوای نظامی کشور روزی از هم خواهد پاشید.