allama-iqbal-lahoori

نویسنده: معاون سرمحقق محمد فاضل شریفی

چکیده:

علامه محمد اقبال لاهوری به عنوان شاعرو فیلسوف نامور مشرق زمین، نظریات ارزشمندی را در هرکدام از عرصه زنده گی بشری ارایه نموده است، جدا از افکار فلسفی،سیاسی و دینی سازنده یی که دارد، رویکردهای اجتماعی او نیز از جایگاه خاصی برخوردارمیباشد. دراین نبشته نگاره های کوتاهی از رویکردهای اجتماعی علامه اقبال  به کاوش گرفته شده است.

 

کلید واژه ها:

                         علامه اقبال، رویکردهای اجتماعی، بیداری، خودشناسی،تعلیم و تربیت.

 

ازآنجا که هرشاعری در یک محیط اجتماعی خاص و جوحاکم در آن ،زنده گی مینماید،؛ طبیعی است که از اوضاع اجتماعی زمان تاثیر پذیرفته و این اثر پذیری به نحوی از انحا  و درحدی که لازم میداند درسخنش تبلور می یابد.

البته این نکته را باید علاوه نمود که بازتاب واقعیت های اجتماعی در شعر هرسخنوری، وابسته به تعهد و التزامی میباشد، که نسبت به جامعه و همروزگاران خویش دارد، زیرا سخنوران و هنرمندان بادرک میدانند که یک قطره اشک برچشم کودک درمانده، دریک تابلوی نقاشی گاهی میتواند درحد یک کتاب با بیننده خود حرف داشته باشد و یا هم قطعه ادبی کوتاهی این توانایی را میداشته باشد که درمواردی به اندازه ساعتها بحث و بیان،  هدف و پیامی را انتقال دهد.(۵۸:۸)

با مروری بر رویکردهای اجتماعی درشعر فارسی، درهرعصر و زمان، سخنوران آگاه و بصیر پرشماری را می یابیم که تعهد و التزام خویش را دربرابر جامعه و زمان درک نموده و درپی برملا ساختن ناهنجاریها و دریافت راه های حل برای آن آستین همت برزده اند؛چنانکه انوری  سده ها قبل ،در این قطعه طنز آمیز وضعیت زمان خود را چنین به تصویر کشیده بود:

روبهی میدوید از غم جان

روبهی دیگرش بدید چنان

گفت خیرست بازگوی خبر

گفت خرگیرمیکند سلطان

گفت تو خرنه یی چه میترسی

گفت آری و لیک آدمیان

می ندانند و فرق می نکنند

خرو روباهشان بود یکسان

زان همی ترسم ای برادرمن

که چوخربرنهند مان پالان( ۷۰۱:۲)

و چند سده پس از وی حافظ چنین تصویری از اجتماع خویش داشت:

یاری اندرکس نمی بینم یاران را چه شد

دوستی کی آخرآمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی ازکان مروت برنیامد سالهاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد… (۲۵۳:۲)

تاآنجا که وابسته به رویکردهای اجتماعی درشعر اقبال می باشد، باید یاد آوری نمودکه علامه اقبال همانگونه دید گاه های فلسفی، عرفانی،دینی و سیاسی کم نظیر داشت ؛ دررویکردهای اجتماعی نیز برترین نگاه را صاحب بودو ازآنجا که هراثرهنری،  به ویژه شعر، بستر اندیشه و افکار پدید آورنده آن را تشکیل میدهد( ۲۳۰:۴) شعر اقبال با توجه به گسترده گی بستر افکار فلسفی و انساندوستانه  ویژۀ وی  منحصر به فرد و خاص میباشد.

عصری که اقبال در آن زنده گی میکرد، بنا به تعبیروی عصر بی سوزی درجهان اسلام بوده است،عصری که نه از جان پرشوری درآن خبربود و نه ازرنگ و رونقی که سیمای جامعه اسلامی باید آن را میداشت؛ نفاق، بی خبری از خود، عدم شناخت دقیق از وضعیت زمان، افسون شدن در خط و خال فرنگ، تقلید کورکورانه از بیگانه گان ، و بی مایه گی شعر، روشن ترین نمایه های روزگار وی را میساخته اند.

 اقبال با قدرت بیان سحرانگیز و خارق العاده و اندیشه های متعالی و روشنگری که داشت نه تنها برضد ابتذال و بی مایه گی درحریم شعر فارسی به مبارزه پرداخت بلکه درسایر عرصه های حیات اجتماعی نیز به عنوان یک مصلح خبیر و آگاه، ملل شرق و به ویژه مسلمانان گیتی را که به گفته لسان الغیب حافظ : «چون ندیدند حقیقیت ره افسانه زدند، »به بیداری فراخوانده، و روزگار خویش را چنین به معرفی میگیرد:( ۳۰۸:۵)

مرا درعصر بی سوز آفریدند

به خاکم جان پرشوری دمیدند

چونخ برگردن من زنده گانی

توگویی برسردارم کشیدند(۴۴۹:۱)

ویا:

چه عصر است این که دین فریادی اوست

هزاران بند درآزادی اوست

زروی آدمیت رنگ و نم برد

غلط نقشی که از بهزادی اوست.(۳۷۲:۱)

رویکرد های اجتماعی شعر اقبال منحصر به گزارش ازمشاهدات وتصویرنگاری های او از  وضعیت موجود نمیباشد، زیرا تعهدش   با خود آگاهی منحصر به فرد همراه بود و همین تعهد او را برمی انگیزاند تا فراتر از نگاه به بسیاری از ضروریاتِ زنده گی، به گونه یی  آزاده گی دست یابد که ره آورد آن نوعی نگرش انتقادی و روشنفکرانه میباشد. درنتیجه میخواهد نارسایی ها،کمبودها و محدودیتهایی که دلیل قناعت بخش و انسانی برای موجودیت آنها احساس نمیشود از سیمای جامعه سترده شوند.

خطوط اصلی فراخوان اقبال برای رهانیدن جامعه از مصایبی که به آن گرفتار بود، درنگاره های :

  • مردودشمردن تقلید از بیگانه گان؛
  • چشم داشتن به همت و بازوی خود؛
  • بیداری از خواب غفلت؛
  • دوری جستن از تبعیض و تعصب؛
  • توجه به آموزش و تربیت کودکان؛
  • و احترام به حقوق زن، به مشاهده می آید، که درسطرهای بعدی هرکدام از نگاره های یاد شده را به گونه مختصر به مرور میگیریم.
  • مردودشمردن تقلید از بیگانه گان: اقبال یکسره تقلید را نفی نمیکند، جنبه های مثبت تقلید از دانش وزنده گی اجتماعی غرب  را تایید و جنبه های منفی و مخرب آن را به نکوهش میگیرد؛ زیرا وی جامعه فرنگی را از نزدیک و با تمام کیف و کانش میشناخت، و به همین دلیل اتکا به فرنگی مآبان را معادل استمداد آب حقیقی از چشمه سراب بر میشمارد:

هم مسلمانان افرنگی مآب

چشمۀ کوثر بجویند از سراب

اهل دین را بازدان از اهل کین

هم نشین حق بجو با او نشین

کرکسان را رسم و آیین دیگر است

سطوت پرواز شاهین دیگر است(۳۰۸:۷)

نهی اقبال از تقلید مسلمانان از غرب،  با نهی کسی که ناآگاهانه و از روی تعصب جاهلانه به ستیز با غرب بلند میشود تفاوت زیادی دارد، زیرا اقبال شرقیان را از پذیرش جهان بینی غربی و تقلید فرهنگ و آدابی که با آداب شرقی منافات دارد بازمیدارد،  اما هیچگاهی کسب دانش و صنعت غرب را درشعر خود مورد نکوهش قرارنداده است:

قوت افرنگ از علم و فن است

ازهمین آتش چراغش روشن است

علم و فن را ای جوان شوخ و شنگ

مغز می باید نه ملبوس فرنگ

بنده افرنگ از ذوق نمود

می برد از غربیان رقص و سرود

نقد جان خویش در بازد به لهو

علم دشوار است می سازد به لهو(۳۴۱:۱)

  • چشم داشتن به بازو و همت خود:

 اقبال چشم داشتن به دیگران را که حاصلی جز سیه روزی و ذلت ندارد شدیدا نکوهش نموده و گوشزد مینماید مللی نزد خداوند به  سرافرازی خواهند رسید که تقدیر خود را به دست خود نوشته و ازهمت و بازوی خود به سرمنزل  اعتلا و سرافرازی رهسپارگردند؛ قسمی که درابیات ذیل میخوانیم:

خدا آن ملتی را سروری داد

که تقدیرش به دست خویش بنوشت

به آن ملت سروکاری ندارد

که دهقانش برای دیگران کشت(۲۵۷:۱)

و درجای دیگر و برای  تبیین همین مفهوم سروده است:

آنچه از خاک تو رست ای مرد حر

آن فروش و آن بپوش و آن بخور

آن نکوبینان که خود را دیده اند

خود گلیم خویش را بافیده اند(۱۹۹:۱)

  • بیداری از خواب غفلت:

یکی از دغدغه های مهم فکری علامه اقبال بیدارساختن ملل مسلمان  از خواب غفلتی بوده است، که متاسفانه چندین سده به طول انجامید. اقبال از جامعه اسلامی که روزگاری اساس گذار رنسانس درشرق بودند،  میخواهد که خود را باز یابند، و همانگونه که توانستند سده های متوالی مشعلدار دانش و فرهنگ در سطح جهان باشند باردیگر آستین همت بالا زده و روزگار اعتلا و عظمت خود را احیا نمایند. هدف اقبال این است که مسلمانان  با تکیه برآموزه های انسان ساز اسلام، وچشم داشت به  نظام اخلاقی آن، ملتفت گردند که آموزه های اسلامی اجتماع و زنده گی مادی و معنوی انسان را دربرداردو تنها نیاز به برانگیختن این دریای عظیم و مواج است تا با  موجهای تپندۀ خود خواب زده گان را بیدارنماید:

  در دریای تودریاست که آسوده چو صحراست؟

دریای تودریاست که افزون نشد و کاست؟

بیگانه آشوب و نهنگ است چه دریاست؟

ازسینه چاکش صفت موج روان خیز

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز

ازخواب گران خیز( ۲۰۲:۱)

اقبال به مثابه یک  بیدارگر بزرگ،  اساس شعر خود بر بیدارساختن جهان اسلام بنا نهاده و برای رفع  دشواریهای دنیای اسلام بازگشت به اصالت دینی خویشتن و اتحاد را موثرترین روش دانسته و« برعکس بیدارگران پیشین که مایوسانه و خشمگینانه به بیدارگری پرداخته و به عزلت و چشم به همت اهل دل دوختن فراخوانده اند، با امید و انگیزش به خیزش و انقلاب آفرینی دعوت کرده است . او پیش از آن که به توصیف جامعه اسلامی بپردازد درشناساندن راه بیداری و آگاهی و ازادی کوشیده است و همین ویژه گی است که او را از دیگر بیدارگان شعر پارسی جدا می نماید.»(۲۴۴:۶)

  • دوری جستن از تبعیض و تعصب؛

موجودیت پدیده های  ویرانگر و شوم تبعیض و تعصب  دراجتماع مسلمانان، برای اقبال به هیچ نحوی قابل قبول نیست،  و از آنجا که روزگار زنده گی او مصادف با دوره یی بوده است   که تفکر تفرقه آمیز میان مسلمانان  نفوذ استعار غرب راسرعت می بخشید . به همین دلیل او با دیدگاه  فراسرزمینی خویش  مرز بندی های مذهبی و قومی را میان مسلمانان مذموم میشمارد.

۵- توجه به آموزش و تربیت کودکان؛

اقبال به دلیل آگاهی همه جانبه از وضعیت جهان در روزگار خود، برخلاف باورهای مرسوم در جوامع اسلامی، که کودکان را به عنوان شخصیتهای مستقل به رسمیت نشناخته و از آنها میخواستند پیرو بی چون و چرای بزرگان باشند، از دست اندرکاران امور و هم عصران خویش میخواهد که دیدگاه خود را نسبت به کودکان که سازنده گان آینده جامعه اند تغییر دهند. آنها را شخصیت های مستقل و با درنظرداشت ویژه گی های سنی آنها احترام قایل شده و به تربیت و آموزش آنها اهتمام ورزند.

او با صدای رسا؛ و خطاب به مدرسین درسخانه ها و مساجد به ذکر این مهم می پردازد که کودک همواره کودک باقی نمی ماند؛ و آنها نباید برمبنای جسامت فزیکی کودکان در رابطه به شخصیت ایشان قضاوت نموده و اگر روزی درفراگیری درسهای خود کوتاهی نمودند از ایشان نومید گردند.  اگر کودکان  به نسبت تفاوت سنی  که با بزرگان دارند نمی توانند به اندازه آنها کسب درس نمایند  این وضعیت مقطعی است و همزمان با رشد جسمی ایشان توانایی درک و دریافت آنها نیز رشد می یابد و شیوخ مدرسه باید این را بدانند که کودکان نیز درسینه دلی دارند که سرشار از آگاهی در تناسب دریافت های ایشان است:

ترانومیدی از طفلان روا نیست

چه پرواگردماغشان رسا نیست

بگو ای شیخ مکتب گربدانی

که دل درسینه شان هست یا نیست(۲۹۸:۱)

در ابیات دیگر؛ خطاب به والدین گوشزد می نماید  که با  آموزش همزمان دین و دانش به کودکان خود؛ زمینه این را برای ایشان مساعد خواهند ساخت که نوباوه گان آنها چون مه انجم به درخشش آیند:

به پورخویش دین و دانش آموز

که تابد چون مه انجم نگینش

به دست او اگردادی هنر را

ید بیضاست اندرآستینش(۳۱۳:۱)

اقبال ضمن تاکید بر کسب دانش؛ میخواهد این نکته را یاد دهانی نماید که دانش بدون ادب و یا تعلیم بدون تربیت راه به جایی نخواهد برد و از همین رو تعلیم و تربیت را باید لازم و ملزوم همدیگر دانست و افزودن دانشی که با کاهش ادب همراه باشد هیچ ارزش و جایگاهی درجامعه ندارد:

ادب پیرایه نادان و داناست

خوش آن کو از ادب خود را بیاراست

ندارم آن مسلمان زاده را دوست

که دردانش فزود و از ادب کاست(۱۷۶:۱)

  • احترام به حقوق زن:

احترام به حقوق زن و تبیین جایگاه ارزشمند او دراجتماع،  از فراز های ارجمند دیگری است که رویکردهای اجتماعی اقبال را یک سر و گردن بلند تر از سایر همروزگارانش به معرفی می گیرد. اقبال با  نمایاندن نقش و ارزش زن در جامعه ؛  درمقایسه با سایر بیدارگران اجتماعی در منطقه ، «تنها بیدارگری است که نه فقط نگرش تبعیض آمیز و غیر منصفانه به زن نداشته بلکه حرمت مقام والای زن را نیز نگهدار بوده و در جهت تفهیم جایگاه زن و نقش او به بیداگری اجتماعی- فرهنگی پرداخته و از این جهت شعر اجتماعی او دارای ارزشی است که شعر دیگر شاعران بیدارگر فاقد آن است.»( ۲۴۹:۶)

وی برای روشن ساختن  اذهان  جوامعی که بدون توجه به نقش ارزشمند  زنان در رشد اجتماع  تا هنوزجایگاه برین او را درنیافته اند؛ زن را اینگونه به معرفی میگیرد:

زن نگه دارنده نارحیات

فطرت او لوح اسرار حیات

آتش ما را به جان خود زند

جوهر او خاک را آدم کند

 ارج ما ار ارجمندی های او

ما همه از نقش بندیهای او

حق تراداد است اگر تاب نظر

پاک شو قدسیت او را نگر)۲۳۱:۱)

با مرور هرکدام از نگاره های فوق، که به عنوان شگوفه  هایی از باغستان بزرگ اندیشه های والای علامه اقبال به معرفی گرفته شدند، بدین نتیجه میرسیم که  اقبال به عنوان شاعر،متفکر،فیلسوف و معلم بزرگ هیچ کدام از زوایای پیداو پنهان زنده گی اجتماعی در رزوگار خویش را از نظر نینداخته و با بینش عالی و دانش منحصر به فردی که داشته است؛ برخی از ارزشمند ترین رویکردهای اجتماعی را درشعر خویش بازتاب داده است که نه تنها برای همروزگان وی بلکه برای امروز و فردای جوامع بشری نیز آموزنده و درخور تحسین میباشد.

fazil-sharifiمحمد فاضل شریفی،‌ آمر انستتیوت زبان و ادبیات فارسی در اکادمی علوم افغانستان، پژوهشگر و نویسنده ی که بیشتر از ۱۰ اثر علمی و پژوهشی ایشان تا اکنون زیور چاپ یافته و ده ها مقاله علمی و پژوهشی دیگر وی نیز در عرصه زبان و ادبیات فارسی در معتبر ترین مجله های علمی داخلی و خارجی منتشر شده است.