ساقه‌های جوانم از ضربه‌های تبرهاتان زخمدار است، با رویش ناگزیر جوانه‌ها چه می‌کنید؟ (تصویر/ خامه پرس)

اسمش نارون است، دختری که شعر می‌سراید و نقاشی می‌کند. خودش «نارون» را «قاطع» ترجمه می‌کند که در اصل اسم درختی است. درختی که در شرایط دشوار رشد می‌کند. او نیز گویا در امتداد این پیوند در حرکت است به نوعی که از ادامه‌ی تحصیل محروم شده و در شرایطی به گفته‌ی خودش پر از «ناملایمت‌ها» به رشد خود -بسان درخت نارون که در شرایط دشوار- ادامه می‌دهد. داستان شجاعت این دختر جوان مصداق این شعر «خسرو گلسرخی» است که می‌گوید: «ساقه‌های جوانم از ضربه‌های تبرهاتان زخمدار است، با رویش ناگزیر جوانه‌ها چه می‌کنید؟»

نارون در رشته‌ی باستان شناسی دانشگاه کابل درس خوانده و از آخرین فارغان این دانشگاه در میان دانشجویان دختر است. نه زمینه‌ی کار برایش وجود دارد و نه حتی امکان اینکه در رشته‌ی تحصیلی خود در راستای کسب تخصص ادامه دهد. اما او حتی در این شرایط نیز مانند اسم خود «قاطع» باقی مانده و جوانه‌هایش در رشد ناگزیر، در پهنه‌ی اشعار و تابلوهای نقاشی‌اش سبز شده‌ است.

او با شخصیت آرام و شمرده حرف می‌زند و چهره‌اش منعکس کننده‌ موجی از امید و انگیزه است. او اکنون در یکی از کارگاه‌های نقاشی کابل در حال فراگیری این هنر است. کارگاهی که او در آن آموزش می‌بیند، نمای از یک سالن نسبتاً بزرگ را دارد که با انواع تابلوهای هنری در سبک‌های مختلف تزیین شده است. دیوارهای این گالری با نقاشی‌ طبیعت، پورتریت، تصاویری از فقر و فرهنگ پوشیده شده. ده‌ها دختر دیگر نیز در کنار نارون مشغول یادگیری هنر نقاشی در این مکان هستند.

وقتی از نارون پرسیدم چطور دو استعداد هنری مثل شعر و نقاشی را در وجودش پرورش داده است، گفت: «نقاشی نیز همچون شعر است که گاهی در ذهن هنرمند نقش می‌بندد. من پس از آن که دانشگاه‌ها به روی دختران بسته شد و بار دردها و مشکلات سنگینی کرد، قریحه‌ای که در سرایش شعر داشتم در وجودم زنده شد و به رشته‌ی تحریر درآمد.»

او با حوصله‌مندی به صحبتش ادامه داده و می‌گوید هرچند شعرهای کلاسیک را دوست دارد و عاشق سروده‌های مولانا است، اما خودش در سرایش شعر از سبک «سپید» که آنرا «نیمایی» و بعدها «شاملویی» نیز خوانده‌اند استفاده می‌کند. این گونه‌ی شعر یک جریان هنری است که شروع آن در زبان و ادبیات فارسی به دهه‌ی ۳۰ خورشیدی برمی‌گردد.

نارون در کارگاه نقاشی (تصویر/ خامه پرس)

نارون در کنار سرودن شعر، آموزش هنر نقاشی را نیز دو سال پیش (پس از اعمال محدودیت‌ها علیه زنان) آغاز کرد و هدفش از دنبال کردن آن، انعکاس وضعیت زنان و دخترانی است که سرنوشت مشابه را در افغانستان تجربه می‌کنند.

او با لحنی که ویژه‌ی نویسندگان و شاعران است می‌گوید: «می‌خواهم الگوهایی که از سر ناگزیری در نقاشی دنبال می‌کنم و رنگ‌هایی که هر کدام به زبان حال از دردی حکایت دارند، بر پیشانی تاریخ بچسبد تا دختران و نسل‌های پس از من بدانند که ما در چه شرایطی زندگی می‌کردیم و دختران هم‌دوره‌ی من شاهد چی تحولاتی بودند.»، این مرامی‌ست که نارون، این دختری به گفته‌ي خودش «قاطع» از هنر و تقلا برای ادامه دادن مطرح می‌کند.

نارون در میان صحبت‌هایش به آنچه که او «اراده‌ی شخصی» می‌داند مرتب تاکید می‌کند، چیزی که خودش را از چهاردیواری خانه به کارگاه نقاشی و نمایشگاه‌های هنری کشاند. او از دختران می‌خواهد که نیروی این اراده را دست‌کم نگیرند چون به گفته‌ی او «رویدن ناگزیر» وابسته به همین «اراده» است.

سرزمین که نارون و دختران هم‌نسل در آن زندگی می‌کنند، هنر و شعر بخش جدای‌ناپذیر آن بوده و صدها سال این سرمایه‌ی معنوی را در دامنش پرورش داده است. زنان هنرمند نیز در کنار مردان این مسیر را پیموده و نقش ملموس در خلق آثار ادبی و فرهنگی داشته‌اند؛ هرچند زندگی زنان این جغرافیا خودش «سوژه» یا موضوع بوده که وضعیت شان در قالب شعر، نقاشی، نوشته و روایت همواره بازتاب یافته است.

اما اکنون بستر هنر نقاشی و شعر چندان روزهای خوشی را تجربه نمی‌کند و اخیراً فعالیت در این بخش هم از سوی زنان و هم مردان کم رنگ شده است. افغانستان، سرزمینی که شصخیت‌هایی چون رابعه بلخی، محجوبه هروی و مخفی بدخشی را در خود پرورش داد، اکنون به تنها کشور جهان تبدیل شده که دختران در آن از حق آموزش محروم شده‌اند.

قصر دارالامان، کاری از نارون (تصویر/ خامه پرس)

اما نارون معتقد است با شیوه‌ی درست و اراده‌ی کافی می‌توان در هر شرایطی قد کشید. خودش نیز در همین شرایط قد کشیده است به نوعی که مسوول کارگاه و راهنمای او در نقاشی می‌گوید از پیشرفت او «متعجب» شده است.

او در پاسخ به این پرسش که چی سبکی را در نقاشی دنبال می‌کند؟ چنین توضیح داد: «سبک‌های که من دوست دارم بیشتر سبک‌های مدرن و روسی هستند، اما مهم‌ترین دلیل که من به نقاشی روآورده‌ام برملا کردن نقطه‌های ضعف و پنهان هستند که به تصویر کشیده نمی‌شوند؛ مانند حالت خانم‌ها، فقر و طبقه‌ی ضعیف….»

روح‌الله ادیب کابلی، مدیر مسؤول و آموزگار کارگاه نقاشی درباره‌ی نارون چنین نظر دارد: «نارون دختری با ابتکار و پشت‌کار است. او در مدت کم کارهایش را با علاقه‌مندی و شوق دنبال کرد که حتی فعلا در چندین نمایشگاه‌ها اشتراک کرده. در حالی که نارون مسؤولیت خانواده را نیز عهده‌دار است، اما پشت‌کارش مرا متعجب می‌سازد.»

کابلی می‌گوید که اکنون بیش از صد هنرجو در این کارگاه آموزش می‌بینند که بیشترشان دختران هستند و روز به روز صف آنان طولانی‌تر می‌شود.

نارون ۲۴ ساله در پهلوی هنر نقاشی و شعر، اوقات بیکاری‌ خود را در مطالعه‌ی کتاب‌های تاریخ، رمان و معلومات عمومی سپری می‌کند و خطاطی نیز بخشی از سرگرمی‌های او است.

این دختر شاعر و نقاش می‌گوید: «زنان افغان از دیر زمان با محدودیت‌ها زندگی می‌کنند چه در داخل خانه و چه در اماکن عمومی. در عین حال، بودند زنانی که با شرایط ناملایم مبارزه کردند و در خانه افسون نشدند. هدف خودم هم همین است که بتوانم از طریق هنرم در استیژهای بین‌المللی صدای زنان این جغرافیا باشم.»

به گفته‌ي نارون «در این دوره من توانستم در مدت کوتاه نقاش شوم، هرچند موانع بیشمار وجود دارد.»

گزارش ویدیویی: