زینت معمولا «لیف» می‌بافد و مواد خام آنرا به روش خاص خودش تهیه می‌کند (تصویر/ خامه پرس)

 بافتن‌ توسط دست خیلی طول می‌کشد؛ حداقل ٣ الی ٤ ساعت، ولی دست‌های زینت با این دشواری کار آشناست. او حالا  تند و سریع می‌بافد‌ و سپس لیف‌های دست‌بافت خود را برای فروش به بازار می‌برد. هر لیفی که با چنین زحمت و مهارتی بافته می‌شود فقط با قیمت پنج افغانی به فروش می‌رسد.

زینت (مستعار) که بیشتر از ۵۰ سال عمر دارد در ساحه کوتل خیرخانه، یکی از ساحات پرجنب‌وجوش کابل زندگی می‌کند. پیش از این آموزگار بود و بیش از ۲۵ سال تجربه تدریس دارد. به گفته‌ي خودش، او در حکومت پیشین بازنشسته شده بود و اما حالا از روی مجبوریت به بافندگی روی آورده است.

او فقط یک فرزند دختر دارد که پانزده ساله است. دخترش از مکتب بازمانده و هردو در خانه‌ی برادر زینت زندگی می‌کنند. شوهر زینت در ادامه‌ی بحران بیکاری افغانستان را ترک کرده و اکنون در ایران کار می‌کند.

او بافندگی را از قدیم یاد داشته اما این نخستین بار است که فکر می‌کند فقط از این طریق کار کرده می‌تواند. زینت معمولا «لیف» می‌بافد و مواد خام آنرا به روش خاص خودش تهیه می‌کند.

زینت می‌گوید: «با خرید یک جاکت کلان نخی از لیلامی به خانه برمی‌گردم. آن را نخ‌به‌نخ باز می‌کنم. از یک جاکت پنج یا بیشتر از پنج لیف می‌بافم.»

زینت در حال بافندگی (تصویر/ خامه پرس)

تهیه مواد خام برای بافندگی و فرایند بافتن برایش دشوار نیست و اما در قسمت فروش لیف‌های بافته شده همیشه به مشکل می‌خورد. از یک طرف هر لیف را که با آن همه زحمت می‌بافد فقط به پنج افغانی به فروش می‌رساند، از طرف دیگر، همیشه مشتری برای خریدن لیف وجود دارد.

او می‌گوید: «من در خانه برادرم زندگی میکنم. برایم پناه دادند، ولی باید نان خودم را پیدا کنم.»

به باور زینت، مردم حتی قادر به خریدن لیف نیستند. او لیف‌های ریز و درشت و رنگارنگ می‌بافد اما با افسوس می‌گوید: «باشندگان کوتل خیرخانه توانایی خریداری را ندارند زیرا همه فقیر اند.»

می‌گوید دو سال است که کار بافندگی می‌کند: از لیلامی جاکت‌های نخی می‌خرد، آنرا نخ به نخ باز می‌کند، از نخ‌های آن لیف می‌بافد و تمام مراحل فروش آنرا دنبال می‌کند.

برای او کارکردن در بازار و رفتن به دوکان‌ها و تعریف و تمجید کردن از دست بافت‌های خودش مشکل نیست، چون به گفته‌ي خودش، این کار اوست اما وقتی از وقتی شروع می‌شود که لیف‌هایش فروخته نمی‌شوند.

زینت از روزی قصه می‌کند که لیف‌هایش فروش نمی‌رفت و او ناامید شده بود: «صبح روز شنبه از جایم بلند شدم؛ درحالی که دست بافت‌های زیادی را برای فروش تکمیل کرده بودم ولی میدانستم دوباره دست خالی خانه بر می‌گر‌دم. پس نیاز نیست دوباره دست بافت‌ها را با خود ببرم و با خود فکر کردم که بهتر است کاری دیگر انجام دهم تا دست خالی بر نگردم.»

او ادامه می‌دهد: «رفتم طرف الماری و هر آنچه لباس، شال، کفش و لوازم ضروری در خانه داشتم را داخل بوجی انداختم و رفتم در  بازار کوتل خیر خانه.»

لیف‌های بافته شده توسط زینت (تصویر/ خامه پرس)

زینت در شرایطی که سرپا ماندن طولانی برایش دشوار است اما همچنان نگران دختر ۱۵ ساله‌اش است که از مکتب باز مانده: «نزد دخترم شرمنده هستم زیرا مثل یک مادر هیچ گاهی خواست او را بر آورده نتوانستم. اکنون با پنج افغانی چی می‌توانم.»

او از احساس خود که می‌توانست کار کند و پول بدست بیاورد چنین می‌گوید: «عاشقانه کار می‌کردم و عشق به مسلک خود دارم. خودم را زن قوی حس می‌کردم و خالصانه کار می‌کردم ولی بازنشسته شدم.»

او می‌گوید زنان اهل افغانستان زنان با همت هستند و دوست دارند شانه به شانه با مردان کار کنند و او نیز دوست دارد کار کند. زینت تصمیم دارد که به تلاش خود ادامه دهد و امیدوار است که در آینده بتواند شرایط زندگی خود و خانواده‌اش را بهبود بخشد.